شعرِ ناتمام




عنوان مجموعه اشعار : مثنوى
شاعر : سید مهدی منتظری


عنوان شعر اول : شب
شب و دریای ژرف آسمانها
شب و راز شگرف کهکشانها

شب و بیداری و یک روح بیخواب
شب و بیماری و یک قلب بیتاب

شب و خاموشی و باران مهتاب
شب و دلتنگی و چشمان پُرآب

شب و شبخیز و یک دنیای شبرنگ
شب و شبگرد و آوای شباهنگ

شب و طعم سکوت رازآلود
شب و عطر نسیم سوزاندود

شب و عصیان یک رؤیای خفته
شب و اندوه یک فردای مرده

شب و آن آرزوی رفته بر باد
شب و این خاطراتِ مانده در یاد

شب و آن یادهای گرم سرخوش
شب و این اشکهای سرد ناخوش
..........................

لطفاً توسط جناب آقاى آسمان مورد نقد قرار گيرد.

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت، با هم نگاهی نقادانه خواهیم انداخت به یک مثنوی نه چندان بلند، سروده ی یکی از همراهان همیشگی و پرمهر پایگاه نقد شعر. فضای کلّی این شعر، پیرامون توصیف شب شکل گرفته است؛ موضوعی که در تاریخ شعر فارسی، نه تنها بی سابقه نیست بلکه شاید بتوان آن را یکی از پرتکرارترین موضوعات شعر فارسی دانست. از ابیات توصیف گر طبیعت شب در آغاز قصاید سبک خراسانی گرفته (مثلاً قصیده ی مدحی منوچهری با مطلع «شبی گیسو فروهشته به دامن») تا غزل های مستقل و تک بیت های پراکنده بین ابیات دیگر قالب ها و حتی در لا به لای مثنوی های حماسی یا عرفانی (که یکی از درخشان ترین نمونه هایش توصیف شب در آغاز داستان بیژن و منیژه در شاهنامه است)، شب همیشه موضوع خوبی برای رخنه کردن و جای گرفتن در شعر شاعران بوده است و امروز هم در پایان نامه های دانشگاهی هنگامی که می خواهند صور خیال و تشبیه ها و تصاویر طبیعی را در سبک فردی یک شاعر بررسی کنند، بررسی تصویر شب یکی از فقرات مهم به شمار می رود. خُب، شب هنگامه ی خلوت است و خلوت مرادف ایت با مراجعه به درون. برای همین، مخصوصاً در اشعار معاصر، یکی از دو انعکاس شب، انعکاس تفکرات فردی شاعر در شب است و نه لزوماً توصیف خود شب. آن انعکاس دیگر که این جا مورد بحث ما نیست و آن هم از موارد مهم نمود شب در شعر معاصر است، وجه نمادین شب است مخصوصاً در اشعار اجتماعی. در شعر حاضر اما شب خودِ شب است. و با آن که موضوع این شعر را شب ذکر کردیم، اما در حقیقت موضوع شعر، همان موضوع پرکاربردتر در شعر معاصر، یعنی تجلی خطورات ذهنی شاعر در شب است. در این شعر نیز با آن که ماجرا از توصیف شب آغاز می شود، اما از همان ابتدا پیداست که قرار نیست به شب به عنوان پدیده ای صرفاً طبیعی نگریسته شود. شب از همان آغاز شعر، رازناک توصیف می شود و بلافاصله از بیت دوم، شاعر دیگر به ذکر نام شب اکتفا می کند و سروقت خودش می رود؛ خودی مبتلا به بیداری و بی خوابی. اما چرا شاعر بی خواب شده است؟ یاد اندوهناک خاطرات خوش گذشته با پیوستی به نومیدی از فردا به سراغش آمده اند. می توان خیلی خیلی مته به خشخاش گذاشت و تکرار شب در آغاز تمامی مصاریع را غیرلازم تلقی کرد. تنها پاسخی که دست ما را برای گذر از این نقد و نادیده انگاشتنش می گیرد، وفور نمونه هایی از این دست در شعرهای پیشین است. همان طور که می دانیم، در شعر هم مثل دین، یکی از منابع اخذ قوانین، متون گذشته است و سیره ی اعاظم درگذشته! با این حساب، می توان پاسخ و دلیلی برای این تکرارها در آستین داشت و از آن گذشت. اما پیش از آن که بحث های حاشیه ای قلم ما را به سویی دیگر بکشد، بگذارید سرراست برویم سروقت خود شعر و بیت به بیت بخوانیمش و جلو برویم. بیت اول، بیت خوبی ست. با آن که نه تشبیه شب به دریا بی سابقه و تازه است و نه رازگونگی شب و کهکشان ها از بدایع خود شاعر است، اما همین که بیت بیت سالم و درست و درمانی ست، شکر می کنیم و از آن می گذریم. اما پیش از گذر کردن از این بیت، باید از صنعت ذوقافیتین در این بیت نیز به نیکی یاد کنیم. در این بیت از این مثنوی، وقتی که از دو قافیه ی اصلی و هم وزن «آسمان ها / کهکشان ها» یک قدم (یک واژه) عقب تر را نگاه کنیم، دو کلمه ی هم قافیه ی دیگر؛ گیرم نه لزوماً هم وزن (ژرف / شگرف) را می بینیم که خوش نشسته اند و بیت را به آرایه ای که عرض کردیم آراسته اند. زبان شعر را در تمامی ابیات این مثنوی، زبانی شُسته رُفته و سالم می بینیم و بخشی از این سلامت هم البته به برکت موازنه ی دستوری و نحوی و البته موسیقایی کلمات در دو مصراع هر بیت اتفاق افتاده است که هم کار را تقریباً برای شاعر آسان کرده، هم همان طور که عرض شد زبان شعر را سلامت و روانی بیشتری بخشیده، و هم به ذهن مخاطب برای بیشتر و راحت تر ارتباط برقرار کردن با ابیات از حیث معانی قرینه و موسیقی یاری رسانده است. هنر دیگر این قرینه سازی های درون بیتی، توجیه برخی عناصر دستوری ست؛ به این معنا که مثلاً چرایی کاربرد «یک» در مصراع نخست را تکرار قرینه ای همان «یک» در مصراع دوم پاسخ می دهد. یا به همین نحو، آمدن «این» در مصراع اول را، آمدن «آن» در مصراع دوم. در بیت دوم، با آن که آوردن صفت «بی خواب» (به اندازه ی صفت «خوابیده و به خواب رفته») برای «روح» غریب و نامتناسب به نظر می رسد، اما القای حرکت روح وار فرد بی خواب و بی تاب در شب، تصویری دلپذیر در ذهن می سازد و ماجرا را برای ذهن منتقد هموار می کند. در همین بیت، علاوه بر نسبت بیماری و قلب، و نیز تداعی قلب با دل و سپس تناسب دل با بی تاب بودن، صدای خفیفی از «تپش» را نیز می توان در آوای «تاب» شنید و بدین واسطه از ساختار بیت لذت برد. در بیت سوم، جز تصویر زیبا و نادر «باران مهتاب»، گره گشایی لفظ «مهتاب» از معنای دومِ «خاموشی» نیز زیبا و زیبایی بخش است. جز تأکید ویژه ی شاعر بر نوعی بازی زبانی با شب و دامنه های واژگانی اش در بیت چهارم، به گوش رسیدن افراطی صدای «ش» ذهن مخاطب نقاد را به جست و جو وا خواهد داشت تا توجیهی برای آن بیابد. با عنایت به فضای نه چندان خوشایند چنین شبی (لااقل تا این جای شعر) برای شاعر، می توان از واج آرایی «ش» در این بیت، صدای چندش شنید یا حتّی آوای توصیه به سکوت. هم ستاره را شباهنگ نامیده اند و هم گونه ای پرنده را (که اگر بلبل و مرغ سحر است، نمی دانم چرا به آن شباهنگ گفته اند؟!) و به نظر می رسد با آمدن «آوا» منظور شاعر دومی بوده. به هر روی، اگر آواز شباهنگ حاوی صدای «شین» بود، می شد تعبیر دیگری هم به معنای این بیت افزود. در بیت پنجم، سه واقعه ی استتیک می بینم که مایلم آن ها را با شما نیز در میان بگذارم؛ یکی در «طعم سکوت». راستی چرا «طعم» سکوت؟ من تصویر چشیدن را پیش چشم می آورم که مستلزم بستن دهان است. دومی، وقفه ای موسیقایی که خواسته یا ناخواسته در میانه ی واژه ی مرکّب «راز/آلود» افتاده و تمرکز بر «راز» و تأکید بر آن را به نوعی فزونی بخشیده است. و سومی، در پاسخ چرایی «عطرِ» نسیم؛ که در همین مصراع، «سوز» به آن پاسخ می دهد. بیت ششم یک ایراد بزرگ دارد که حتماً باید اصلاح شود؛ «خفته / مرده» همقافیه نیستند. «مُرده» می تواند با واژه هایی مانند «خورده، بُرده، گُرده، و...» قافیه شود و «خفته» می تواند در کنار قافیه هایی مانند «گفته، رُفته، سُفته، و...» بنشیند. در بیت بعد، «آن و این» علاوه بر قرینه سازی یی که قبلاً به آن و کارکردش اشاره کردیم، این دو واژه به خوبی به آنچه که بوده و دیگر نیست و آنچه که تنها بازمانده ی کنونی ست اشاره می کنند. در بیت آخر هم با آن که «سرخوش» و «ناخوش» دو واژه ی مستقل با معانی مستقل و جداگانه هستند، اما بهتر است شاعر روزه ی شک دار نگیرد و قافیه را غلط حساب کند و تغییرش دهد. ببینید؛ فرض کنید ما کلمه «پاخوش» را مثلاً به معنای «خوش قدم» در زبان فارسی داشتیم (می دانم که اصلاً چنین کلمه ای نداریم. داریم فقط فرض می کنیم!). اگر داشتیمش، می توانستیم با خیال راحت، آن را با «ناخوش» قافیه کنیم با وجود این که باز هم «خوش» در جزء پایانی هر دو کلمه معنای یکسانی داشت. در این جا، از منظر موسیقایی، ذهن مخاطب، «خوش» را در دو واژه ی «ناخوش» و سرخوش»، در اعتباری موسیقایی، مانند ردیف (یا مانند جزء پایانی هر دو قافیه ی دیگری از گروه قوافی دیگر) می شنود و انتظار دارد که پیش از این رکن تکرارشونده ی پایانی، هجایی همگون و هم آوا از نقش همقافیه بودن این دو کلمه پشتیبانی کند. ولی پیش از «خوش» به «نا» و «سر» می رسیم که هیچ نسبت موسیقایی یی با همدیگر ندارند. بگذارید مثال دیگری بزنم. آیا هرکدام از کلمات «وام‌دار» و «شیب‌دار» یک کلمه ی مرکّب نیست؟ هست. آیا «دار» در آخر هر دو شان به یک معنا نیست؟ هست. آیا این دو را می توان قافیه کرد؟ خیر. امّا می توان «وام دار» را مثلاً با «سهام دار» قافیه کرد؛ با وجود این که «دار» در آخر هر دو شان به یک معناست. امیدوارم توانسته باشم منظورم را برسانم و توضیح دهم. اما مهم تر از همه ی نکاتی که تا کنون گفتم (البته به استثنای دو مورد اشکال قافیه که بی شک مهم ترین نکات عرض شده بوده اند)، این است که این شعر ناتمام به نظر می رسد. اصلاً نمی خواهم بپرسم که: «شاعر، ابتدا شب و سپس حال خودش را در شب توصیف کرده است؛ خُب، آخرش چه؟». نه. همین توصیف شب و سپس حدیث نفس می تواند برای فربگی و غنای محتوای یک شعر بس باشد. اما دست کم باید پذیرفت که بیت مناسبی برای پایان بندی و بستن ماجرا در آخر این شعر نمی بینیم. از این رو باید این شعر را شعری ناتمام حساب کنیم... .

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۱۵
سید مهدی منتظری » 1 روز پیش
شعر تا حدودى جنبه ى روايى دارد، و در بيت مذكور فعل ماضى بدين دليل استفاده شده است؛ در لحظه ى روايت شعر، قهرمان داستان (مرد) مرده است. اگر با اين توضيح هم به نظرتان هنوز اين بيت ايراد دارد، بفرماييد تا بيشتر بر آن تأمل كنم. سپاس.
محمّدجواد آسمان » 12 ساعت, 38 دقیقه پیش
منتقد شعر
درود بر آقای منتظری بزرگوار. بله، عبارت «بر سنگ مشت زدن» گویاست. در مورد «مرد خویش» هم قانع شدم ولی (دروغ چرا؟!) با آن فعل ماضی نتوانستم کنار بیایم. کاش در این مورد نظر یکی دو دوست دیگر را هم جویا شوید و بعد تصمیم بگیرید. ممنونم از پیگیری‌تان و عذرخواهم که گاهی دیر پاسخ می‌دهم. پاینده باشید...
سید مهدی منتظری » 5 روز پیش
اين سه بيت نيز به پايان شعر اضافه شده اند: شب و يك كوچه ى خاموش خالى...شب و يك سايه ى محو خيالى_شب و مردى كه زد بر سنگها مشت...شب و دردى كه مرد خويش را كشت_شب و يك ردّپاى مانده بر راه... شب و راه و نگاه خيره ى ماه
محمّدجواد آسمان » 3 روز پیش
منتقد شعر
درود بر آقای منتظری بزرگوار. به نظرم حاصل کار، خیلی خیلی خوب شده؛ هم تغییرات میانی و هم پایان‌بندی. تنها بیت «شب و مردى كه زد بر سنگ‌ها مشت / شب و دردى كه مرد خويش را كشت» را از دو جهت نمی‌پسندم. یکی به این دلیل که این شعر، راویِ «اکنون» است ولی زمان افعال این بیت ماضی‌ست. و یکی به دلیل «مردِ خویش». می‌خواسته‌اید بگویید «صاحبِ خویش» ولی ایجاد تناسب موسیقایی بین لفظ «درد / مرد» را ترجیح داده‌اید. به هر حال، عیار این بیت کمتر از ابیات دیگر است. شاد و تن‌درست و پیروز باشید...
سید مهدی منتظری » 1 روز پیش
سلام و عرض ارادت. در مصرع "شب و دردى كه مرد خويش را كشت"، اشاره اى ظريف به اين نكته ى تلويحى وجود دارد كه منشأ درد [خاطره ى] يك زن است. اما، نكته ى اصلى آن است كه درد سراپاى وجود مرد را فرا گرفته و آن را از آنِ خود (تصاحب) كرده است. حجم درد بسيار زياد است؛ در واقع، اين مرد نيست كه درد دارد، اين درد است كه مرد دارد. فقط نميدانم اصطلاح "بر سنگ مشت زدن" به قدر كافى گويا و نشانگر درد و رنج مرد است يا خير.
سید مهدی منتظری » 5 روز پیش
سلام و عرض ارادت: شب و دریای ژرف آسمانها...شب و راز شگرف کهکشانها_شب و بیداری و یک روح بیخواب...شب و بیماری و یک قلب بیتاب_شب و خاموشی و باران مهتاب...شب و دلتنگی و چشمان پُرآب_ شب و طعم سکوت رازآلود...شب و عطر نسیم سوزاندود_شب و طغيان افكار نهفته...شب و عصيان اسرار نگفته_شب و انبوه رؤیاهای ويران...شب و اندوه فرداهاى بيجان_شب و آن آرزوی رفته بر باد...شب و این خاطراتِ مانده در یاد_شب و آن یادهای گرم و دلخواه...شب و این اشکهای سرد و جانكاه_شب و شبخیز و یک دنیای شبرنگ...شب و شبگرد و آوای شباهنگ
سید مهدی منتظری » 6 روز پیش
در ضمن، بيت ٤ بالا ("شب و شبخيز" و ...) به شب زنده دارى (يا خوابِ پراكنده و بيدار شدن: شبخيز) و بيرون رفتن از خانه و پرسه زدن در خيابان به دليل ناآرامى (شبگرد) اشاره دارد. "شباهنگ" نيز همان پرنده ايست كه در شعر "كوچه"ى جناب مشيرى آمده است. سپاس.
سید مهدی منتظری » 6 روز پیش
"شب و يك كوچه ى خاموش خالى... شب و يك سايه ى محو خيالى" _ "شب و مردى كه زد بر سنگها مشت... شب و دردى كه مرد خويش را كشت" _ "شب و يك ردّپاى مانده بر راه... شب و راه و نگاه خيره ى ماه". اميدوارم توانسته باشم دقيقاً منظورم را برسانم. به نظر شما، با اين سه بيت اضافى و پايان بندى جديد، شعر به سرانجام رسيده است؟ بى نهايت سپاسگزارم.
سید مهدی منتظری » 11 روز پیش
٢) من مدتى است از طريق جى-ميل رايانامه اى به پايگاه ارسال و پرسشى را مطرح كرده ام، ولى هنوز هيچ پاسخى دريافت نكرده ام. چگونه ميتوانم اين موضوع را پيگيرى كنم؟ از بابت اين همه زحمت كه بر دوش شما ميگذارم، بى نهايت شرمنده ام. سپاس بيكران، و بدرود.
محمّدجواد آسمان » 5 روز پیش
منتقد شعر
درود بر آقای منتظری بزرگوار. چشم؛ از مدیریت سایت خواهم خواست که ایمیلی که فرموده‌اید را بررسی کنند. راستش من کمی در مورد تقدم و تأخر ابیات گیج شدم. ممکن است کل شعر را در یکی دو پیام تازه همین جا بگذارید؟ شرمنده و ممنون شما هستم.
سید مهدی منتظری » 12 روز پیش
براى كاهش بار وارده [بر منتقدين گرامى] نيز پيشنهاد ميكنم كه محدوديت بيشترى بر شمار اشعار ارسالى، كه فعلاً يك شعر در روز است، اِعمال گردد. من شخصاً ترجيح ميدهم اشعار كمترى ارسال كنم، ولى از نظرات بيشترى بهره مند شوم. لطفاً اين موضوع را با مديريت پايگاه در ميان بگذاريد. تشكر ميكنم و شما را به خدا مى سپارم.
سید مهدی منتظری » 11 روز پیش
سلام بر جناب آقاى آسمان. ضمن اظهار تشكر فراوان، دو نكته را خدمت جنابعالى عرض ميكنم. ١) من سروده را تقريباً بازنويسى كردم. ايراد قوافى را برطرف و جاى يكى دو بيت را در بدنه ى شعر عوض كردم و چهار بيت نيز بدان افزودم تا پايان بندى مناسب ترى رقم بخورد. كجا يا چگونه ميتوانم كلّ صورت جديد شعر را براي شما بفرستم؟
سید مهدی منتظری » 12 روز پیش
جناب آقاى آسمان: سلام و عرض ارادت. يك پيشنهاد دارم. به نظر من بهتر است سروده هاى ارسالى توسط [دست كم] دو منتقد مورد ارزيابى قرار گيرند، زيرا برآيند نظرات گونه گون به شاعر در ارزيابى كلى اثرش كمك بسيار بيشترى ميكند. خود منتقدين هم در برخى از نقدها از دوستان خواسته اند كه نظرات ديگران را نيز جويا شوند، و من متوجه شده ام كه برخى از دوستان (همچون خود من) به اين كار اقدام كرده اند.
محمّدجواد آسمان » 11 روز پیش
منتقد شعر
درود بر آقای منتظری بزرگوار، و بی‌نهایت از لطف همیشگی شما ممنونم. چشم؛ هر دو موردی که فرمودید را با مدیران پایگاه نقد شعر در میان خواهم گذاشت. پاینده و رستگار باشید
سید مهدی منتظری » 6 روز پیش
جناب آقاى آسمان، سلام. تغييرات زير اِعمال شد؛ نظرتان چيست؟ سه بيت اول همانها هستند. بيت ٤ شعر جديد: بيت ٥ شعر قديم (شعر بالا). بيت ٥: "شب و طغيان افكار نهفته..... شب و عصيان اسرار نگفته". بيت ٦: "شب و انبوه رؤیاهای ويران... شب و اندوه فرداهاى بيجان". بيت ٧ و ٨ جديد همان اند؛ فقط در بيت ٨ به جاى واژگان "سرخوش" و "ناخوش" به ترتيب واژگان "دلخواه" و "جانكاه" آمده اند تا قافيه درست شود. بيت ٩ جديد: بيت ٤ قديم. و سه بيت به قرار زير به پايان شعر اضافه شد.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.