ايهام‌ خلاقانه؛ ارزش افزوده متني




عنوان مجموعه اشعار : درخت آب
شاعر : عفت نظری


عنوان شعر اول : قرار
نم نم زد و شعر را رقم زد باران
در کوچه ی ما کمی قدم زد باران

او پا قدمش همیشه خیر است ولی
این بار قرار را بهم زد باران


عفت نظری

عنوان شعر دوم : می سوزد

کفراست کنار مذهبم می سوزد
روزی که نبینمت شبم می سوزد

از بس که تنور عشق تو سوزان است
لبخند رسیده بر لبم می سوزد

عفت نظری

عنوان شعر سوم : دل بریدن
تقدیم به شهید محسن حججی

خنجر روش بریدن از سر آموخت
آتش زدی و قلب و جگرها می سوخت

اینگونه که دل بریدی از این دنیا
چشمان تو یکپارچه دلها را دوخت

عفت نظری
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
قبل از پرداختن به اين سه رباعي خانم عفت نظري، آثار قبلي ايشان را هم كه به قلم همكارانم در پايگاه نقد شعر بررسي شده، مرور كردم و به اين نتيجه رسيدم كه قرار است درباره‌ي سراينده‌اي مستعد بنويسم؛ سراينده‌اي كه اگرچه كمي دير، دست به قلم برده و سرودن را آغاز كرده، از برخي سرايندگان باسابقه‌تر هم پيش است و نسبت به سابقه‌ي سرودنش، نگاه‌هايي قابل توجه و ستودني دارد؛ ضمن اينكه توجهاتش به زبان نيز خالي از آگاهي نيست؛ پس مي‌توان انتظار داشت كه در ادامه‌ي راه نيز بهتر و بهتر بنويسد؛ حتي اگر برخي آثارش نسبت به برخي آثار ديگر خودش، در مرتبه‌ي پايين‌تري ارزيابي شود يا اصلا قابل قياس نباشد.
اولين رباعي از رباعي‌هاي سه‌گانه‌ي پيش رو را مي‌توان موفق‌ترين آنها دانست؛ چراكه كم‌وبيش، از همه‌ي ويژگي‌هاي لازم يك رباعي قابل قبول، برخوردار است. اگرچه رديف «باران» شخصيت اصلي روايت را مشخص كرده است، در دو مصراع نخست، سراينده توانسته با فضاگستري مناسب، اين شخصيت را بيشتر و بهتر معرفي كند؛ به شكلي كه مخاطب در مورد او باورمندتر شود و اين باورمندي، باعث مي‌شود كه تاثير مصراع چهارم كه به عقيده‌ي بسياري، مصراع اصلي رباعي است، بيشتر و عميق‌تر شود. پيشنهادي كه مي‌شود درباره‌ي بيت اول داشت، اين است كه مصراع‌هاي اول و دوم، جابه‌جا شوند؛ چراكه به نظر مي‌رسد توالي روايت در آن شكل، دقيق‌تر خواهد بود؛ قدم‌زدن در كوچه، مي‌تواند مقدمه‌ي نم‌نم‌زدن و رقم‌زدن شعر باشد. شايد مهم‌ترين لغزش ويرايشي در اين رباعي، مربوط به مصراع سوم باشد؛ جايي كه اسم (باران) و 2ضمير («او» و «ش») به شكل توأمان، در يك جمله حضور دارند؛ در حالي كه «او» فقط براي پرشدن وزن، به جمله افزوده شده است. در مصراع چهارم علاوه بر اينكه از عناصر خيال و عاطفه به خوبي استفاده شده، ايهام كلمه‌ي «قرار» هم ارزش افزوده متني ايجاد كرده است. در مجموع در اين رباعي از امكانات موسيقي كناري هم به شكلي طبيعي و موثر بهره گرفته شده و نتيجه قابل قبولي حاصل شده است.
رباعي دوم به لحاظ سير روايي، ارتباط مصراع‌ها، كيفيت بهره‌مندي از قافيه، تصويرپردازي و خيال‌ورزي و نيز روابط بين‌پديدگي، چند رتبه پايين‌تر از رباعي اول قرار مي‌گيرد. مهم‌ترين دليل چنين رخدادي اين است كه انگار سراينده براي شكل‌دادن اين فضا، ابزار و دستمايه‌ي كافي در اختيار نداشته است و به همين دليل به نظر مي‌رسد كه مصراع اول، پس از جست‌وجو براي قافيه، به سه مصراع ديگر، بند زده شده است. در مصراع اول درباره‌ي چه كسي صحبت مي‌كنيم؟ رابطه‌ي بين مصراع‌هاي اول و دوم، كجاست؟ البته مصراع دوم به ‌تنهايي مصراع خوبي است؛ خصوصا كه از ظرفيت‌هاي «روز»، به خوبي استفاده شده است. در بيت دوم باز هم قدري عجله يا سهل‌انگاري، باعث شده كه مضمون، به كمال، پرداخته نشود. توجه داشته باشيد كه در مصراع سوم، نقطه‌ي كانوني به لحاظ تصويري، واژه‌ي «تنور» است. فارغ از اينكه تركيب «تنور عشق»، عيني نشده و در حد يك تركيب جدول‌ ضربي باقي مانده، رابطه‌ي بين آن با «لبخند» به عنوان نقطه‌ي كانوني تصوير در مصراع چهارم، مشخص نيست و اين كم توجهي در سروده‌ي كسي كه در رباعي اول و رباعي‌هاي ديگرش نشان داده به روابط بين پديده‌ها خوب نگاه مي‌كند، عجيب است؛ به هر روي، ايده مضموني مورد نظر خانم نظري به دليل نبود قرائن كافي متني، از دست رفته است.
در رباعي سوم، علاوه بر كاستي‌هاي مضموني، با كاستي‌ها و لغزش‌هاي زباني هم مواجهيم. مصراع اول، مصراع خوبي‌ست؛ هم به خاطر نگاه ديگرگون و هم از اين نظر كه ايهام «از سر»، تاويل زيبايي آفريده است و فقط به همين دليل مي‌شود حذف «را»ي مفعولي را ناديده گرفت. به نظر من اين مصراع، بهترين و شايد بشود گفت تنها سطر رستگار اين رباعي‌ست و حتي اگر قرار باشد اين رباعي بازسرايي شود، مي‌تواند به عنوان مصراع چهارم، مورد استفاده قرار گيرد. سطر «آتش زدي و قلب و جگرها مي‌سوخت» نه شيواست، نه نگاه شاعرانه‌اي در آن نهفته است و نه... ! به نظر مي‌رسد كه اين مصراع هم فقط براي تكميل رباعي نوشته شده باشد. مخاطب راوي قلب يا جگر كسي را آتش نزده (اين مفهوم را براي بي‌وفايي و... كه ارادي هستند به كار مي‌بريم)؛ رفتن او، دل و جان ديگران را سوزانده است. تفاوت ساخت فعل‌ها در مصراع دوم هم اصلا خوب نيست؛ چه به لحاظ موسيقايي و چه از منظر نحوي. «مي» فقط براي اين به «سوخت» افزوده شده كه وزن، پر شود. در مصراع سوم، اشاره «اين» حشو است؛ دل‌بريدن، اختصاص به همين دنيا دارد و بس، پس نيازي به تاكيد و تخصيص، نيست. و در مصراع چهارم هم با ضعف تاليف جدي مواجهيم. آيا منظور از «دل‌ها را دوخت» اين بوده كه دل‌ها را «به هم» پيوند داد؟ قطعا اين مصراع، ظرفيت رساندن چنين مفهومي را در خود ندارد؛ اگرچه قراردادن «چشمان تو» در مركز تصوير با توجه به موضوع، هوشمندانه بوده است. باز هم تاكيد مي‌كنم كه بهتر است اين رباعي يك بار ديگر از سر نوشته شود و مصراع‌هايي سزاوارتر در كنار مصراع نخست آن قرار گيرد. ترديدي نيست كه خانم نظري مي‌توانند به شاعر موفق و تاثيرگذاري تبديل شوند؛ اگر به اندازه‌ي كافي با شعر و در شعر، زندگي كنند.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۲
زهرا اشرفی » سه شنبه 05 تیر 1397
سلام سرکار خانم نظری گرامی سه رباعی زیبا و دل انگیز از شما خواندم و بهره ی فراوان بردم مخصوصا رباعی اول که بسیار به دل نشست به امید موفقیت روز افزون برای شما
زهرا اشرفی » سه شنبه 05 تیر 1397
سلام سرکار خانم نظری گرامی سه رباعی زیبا و دل انگیز از شما خواندم و بهره ی فراوان بردم مخصوصا رباعی اول که بسیار به دل نشست به امید موفقیت روز افزون برای شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.