رئاليسم انديشه محور




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : علیرضا مرادی


عنوان شعر اول : رقص نور
قرمز
کودک در زیر دریای یکی از نقاشی هایش پنهان می شود
و سرباز با مداد های فلزی اش چیزی می کشد
نام اثر:دریای سرخ
و جای دست خونین پسری بر نامه ای
ایست نشان می دهد
به انتظار دختری
و این تنها چراغ قرمزیست
که هرگز سبز نخواهد شد

سفید
تفنگ ها بیکار نشسته اند
و به گلی سرخ پک می زنند
و بغض های این سالها
شبیه ابری خاکستری
از دهانشان فرار می کند
و آنقدر می گریند
تا خط های کج و ماوَج سیاه،
از صورت سیاه زمین پاک می شود

سیاه
از بالای پل،
پیامبر کوچکی را میبینم
که تمام حرف خود را در پنهان کرده است
اما شیشه ای دودی
معجزه ی چشمانش را،
انکار می کند
من نیز پرواز می کنم سقوط را
سجده می کنم به این پیامبر تنها

زرد
پدرت
چشم هایش را که باز می کند
همان فیلم همیشگی شروع می شود
اول در نقش مورچه ای که دانه به خانه می برد
بعد آدمی برفی می شود که در خانه اش آب می شود
و شب تا صبح کابوس نقش های روز را


شاید ما دیواری هستیم
که نوری مست روی ما می رقصد
قرمز سفید سیاه زرد...
و یا بومی هستیم
که گیر نقاش دیوانه ای افتاده ایم
که گاه قرمز گاه سفید گاه سیاه گاه زرد...



عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
شعر امروز به ناگزير بايد در مدار انديشمندي و انديشه ورزي بچرخد و براي تجسد بخشيدن به اين ناگزيري راهي به جز بهره مندي از ظرفيت هاي سبك رئاليسم ندارد. به همين توجه است كه مي توان شرايط زيست انسان معاصر و حاكميت هاي سزاوار و ناسزاوار پديده هاي اجتماعي را به چالش وا داشت. اين شعر اگر چه بي نياز از ابزارهاي آفرينشي شعر نيست اما حذف غلظت تخيل و مولفه هايي هم چون اسطوره، آسيب چنداني به شعر اين روزگار وارد ننموده است. شاعر امروز با تاكيد بر تفكر و بهره مندي از مكانيزم هاي معنايي و چيدمان ارجاعات فرامتني در تلاش است تا برداشت هاي مفهومي خويش را تسري ببخشد و اين شعر در بسياري از نمونه هاي خويش، بي استمداد و التماس از ظواهر ادبي مخاطب خويش را ذوق زده و غافلگير كرده است.
از عليرضا مرادي كه به رغم كم سابقه گي در شعر، توانمندي مستتر او در شعرهاي ارائه شده نشان از درك درست او از كليت شعر و معاصرت با جامعه ي پيراموني اش دارد، شعري به نام «رقص نور» در برابر من است. روايتي شاعرانه كه در چند پرده و البته به اطناب، درونمايه ي ذهني شاعر را پياده كرده است. قطعاً بنا به تجربه ي نه چندان شاعر نبايد انتظار زباني همنواخت و ثابت را از او داشته باشيم اما تنوع رويكردهاي زباني در «رقص نور» به عنوان چالشي بايد مد نظر شاعر قرار گيرد. اگر از آشفتگي مشخص اين روايت در آغاز شعر عبور كنيم در ادامه شعر، مسير خود را پيدا مي كند و شاعر با طمانينه بيشتري جريان ذهني خود را هدايت مي كند.
کودک در زیر دریای یکی از نقاشی هایش پنهان می شود
و سرباز با مداد های فلزی اش چیزی می کشد
نام اثر: دریای سرخ
اگر مرادي بتواند هيجان برخاسته از رمانتيسم ذهني خود را كنترل نمايد قطعا مي تواند شعر واقع گرايانه انديشه ورزي را توليد كند كه او هم مجموعه ي درخوري واژه در توبره دارد و هم از ذهن وقادي برخوردار است.
و جای دست خونین پسری بر نامه ای
ایست نشان می دهد
به انتظار دختری
و این تنها چراغ قرمزیست
که هرگز سبز نخواهد شد
اگر اين مجموعه توانش، بتواند با تزريق درست عناصر موسيقايي در شعر او تلفيق شود حتما به زودي شاهد آثار درخورتري از او خواهيم بود.
از بالای پل،
پیامبر کوچکی را میبینم
که تمام حرف خود را در پنهان کرده است
اما شیشه ای دودی
معجزه ی چشمانش را،
انکار می کند
من نیز پرواز می کنم سقوط را
سجده می کنم به این پیامبر تنها

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دانش آموخته مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع سال ۱۳۸۰ به من که ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.