شعرهایی فارغ از سیرِ تحوّلِ ادبی




عنوان مجموعه اشعار : سکوت
شاعر : حسن سالاروند


عنوان شعر اول : مهاجر
روز را در شب مکرر می کنم
در کومه ای بی سقف
که مرغان مهاجر را آشیانه ای نیست

عنوان شعر دوم : عطش
عطش در آتش
جان شعله می کشید
و من دردی کش درد
دردی چنان
که فریادی از عمق جان
دستی بر شانه ی مرگ
و پای در را
شما آیا
آیا شما؟
بر این خاک غمناک
قطره اشکی ریخته اید

عنوان شعر سوم : عصا
تنم چون کوره ی مذاب می سوخت
در مویرگانم‌‌، مرگ جولان می داد
فریاد شرمی بود مردانه
لب به دندان می سپارم
و زبان را کلیدی
در شبی سیاه
زنانی سپید پوش
با تق تق قیچی
تا عریانی تمام پیش رفتند
ناگهان در خوابی گران
فردا سر بر شانه ی عصا اشک ریختم
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
یک شعر را هم می‌شود از منظرِ تاریخ ادبیاتی نگاه کرد و هم مجزا از آن، در منظرِ اول، ما دنبالِ چیزی در شعر هستیم که در ادامۀ آثارِ قبل از آن سروده شده است، یعنی فرضاً اگر شعری در دهۀ نود، سروده می‌شود توقع داریم که شاعرِ آن، از تمامِ بوطیقای دهه‌های قبل، عبور کرده باشد و کاری شگفت و نو انجام داده باشد که به آن قبلی‌ها بیفزاید، ولو این که این کارِ شگفت و نو، در حدِ یک خلاقیتِ زبانی یا تصویریِ ویژه باشد.
اما این سه شعر را بهتر است از منظرِ دوم نگاه کنیم، یعنی مجزا از تاریخ ادبیات و سیرِ تحوّلِ شعرِ سپید و منثور. این مجزا کردن از سیرِ تحوّلِ شعر، لزوماً نشان از ضعف شعر نیست، بلکه نوعی از شاعری است. شاعر در این سه شعر، درک و دریافتِ خود و نگاه خود را به بیان درآورده است و این بیان، بیانِ شعری هم هست، در بعضی از سطرها یادآورِ فضاهای شعریِ دهه‌های قبل هم هست، اما به نظر می‌رسد که بیش از آن که درصددِ نوآوریِ زبانی و ساختاری در شعرش باشد، خواستارِ بیانِ عواطف و اندیشه‌های خود به شکل‌هایی است که پیش از این هم تجربه شده‌اند و تفاوتِ این شعرها با تجربه‌های شاعرانِ قبلی، در مضمون و شاید عواطفِ درونیِ شاعر است. اما از همین منظر هم نکاتی هست که به بعضی از آن‌ها با ذکر مثال اشاره می‌شود:
در شعر اول، کومه‌ای بی‌سقف، می‌توانست با عبارتی نوتر و قابلِ دسترس‌تر جایگزین شود. همچنین در سطرِ «... که مرغان مهاجر را آشیانه‌ای نیست» دستور زبانِ قدیمی (را به جای برای) استفاده شده، امروزی‌اش می‌شود: که برای مرغانِ مهاجر.... همچنین مرغانِ مهاجر ترکیبی است که پیش از این بسیار به کار رفته و شاید شعریت خود را از فرط تکرار از دست داده باشد، استفاده از این ترکیبات در شعر در صورتی مناسب است که همراه با صورِ خیالِ جدیدی باشد، مثلاً تصور کنیم یک شعرِ چند سطری، پر از تصاویرِ مختلف است و بین آن‌ها از مرغان مهاجر هم حرف زده می‌شود. اما وقتی با شعری کوتاه روبه‌روییم این مرغان مهاجر بیشتر نمود پیدا می‌کند و باعث می‌شود که شعر عملاً دارای خلاقیت و تصویرِ چندان جدیدی نباشد.
در شعرِ دوم، عبارتِ «دردی کش درد» شاید از نظرِ آوایی دلنشین باشد اما کهن‌گرایی دارد و بهتر است با عبارتی نوتر جایگزین شود، زیرا باقیِ شعر، زبانی معاصر دارد و دردی کش با آن مناسب نیست.
در شعرِ سوم، نکتۀ خاصی نیست، یعنی شعر دارای ساختاری مشخص است و روایتی در آن بینِ عینیت و ذهنیت بیان شده است.
در پایان می‌شود به شاعر پیشنهاد کرد که اگر از زبانِ از پیش تجربه شدۀ شاعرانِ دهه‌های قبل استفاده می‌کند به خودی خود اشکالی ندارد فقط باید از نظرِ دستورِ زبان، معاصریت را پیش چشم داشته باشد، اما صورتِ دیگری هم هست و آن این که می‌شود با مرور آثارِ شاعرانِ سپیدسرا و کلاً شاعرانِ شعرِ نوی دهه‌های قبل، سعی کرد که چیزی فراتر از بیانِ آن‌ها، یعنی نوآوری‌های زبانی دیگری را تجربه کرد.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال 1356 در تهران متولد شد. از سال 1375 فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال 1385، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ترجمه ...



دیدگاه ها - ۱
حسن سالاروند » پنجشنبه 24 خرداد 1397
با تشکر از نکات بسیار ارزنده ی سرکار خانم جعفری آذرمانی.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.