همنشینی لحن عامیانه و مکتوب




عنوان مجموعه اشعار : ولش
شاعر : علی اسلام نیا


عنوان شعر اول : پارو

خوشا انان که پارو کرده رفتند
دو دست خویش را رو کرده رفتند
زمین و اسمان پیوند خوردند
خزانه پاک جارو کرده رفتند
برای انکه رد گم کرده باشند
دو تا بدبخت و وارو کرده رفتند
برای خویش در ان سوی دنیا
فراهم برج و بارو کرده رفتند
نه اینکه گوسفندی برده باشند
شتر با بار پارو کرده رفتند
به سوراخ دعا قافیه بد شد
هرانچه شد , فرارو کرده رفتند
علی اسلام نیا


عنوان شعر دوم : دوز و کلک

هرکجا می نگرم دوز و کلک می بینم
یا که پیراهن آلوده به لک می بینم

ای بسا خرقه که آلوده ی سالوس شده
یا که سالوس همه پر ز کپک می بینم

رفتن ِ مسجد و میخانه به تزویر و ریاست
کل این جامعه با دیده ی شک می بینم

شب که خوابیم قلندار وسط شب بیدار
من در این حالت او دوز و کلک می بینم

بعد از آن هم به خودم یک نظر انداخته ام
توی تنبان خودم این همه کک می بینم


نمک شعر من افزون شده بیش از حد است
چه کنم قافیه را باز نمک می بینم


عنوان شعر سوم : ولش
گوشه ی لب را بگیر و حرف هزیان را ولش
فکر حال خویش باش و عهد و پیمان را ولش
درد می افتد به جانت می رود بالا فشار
می شوی آخر پشیمان ... دود قلیان را ولش
روزگار ما گرانی را به خود دیده زیاد
پس گرانی را بگیر و جنس ارزان را ولش
گفته شد من لا معاش له ندارد دین ولی
دین و ایمان را بچسب و لقمه ی نان را ولش
نان خالی خوردن ما گشته عین یک هنر
نان خالی را بگیر و مرغ بریان را ولش
روزگاری هم که مرغ از سفره ها پر می کشد
فکر درد خویش باش و سینه و ران را ولش
عده ای کشک و گروهی هم فسنجان می خورند
کشک را دائم بساب اما فسنجان را ولش
گربه رقصانی شده کار گروهی در جهان
گربه را پخ کن ولیکن گربه رقصان را ولش
هر کسی آمد شعار مردمی سر داد و رفت
دردسر شد سهم ما اصلا تو وجدان را ولش
انتقاد و اعتراض امروزه حق هرکسی است
حل مشکل کن برادر ... مرگ شیطان را ولش
حرف دزد و بانک کهریزک زدم در شعر خود
لیکن از خالو* پیام آمد که زندان را ولش
(واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند )
خلوت آنان مرو و حال پنهان را ولش
جان من هر اتفاقی را که دیدی بی خیال
گوشه ی لب را بگیر و حرف هزیان را ولش
علی اسلام نیا
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
شعر اول؛
با شعرهایی که از آقای اسلام‌نیا در همین سایت خوانده‌ایم توقع‌مان نسبت به ایشان بالا رفته است. برای همین وقتی در مصرع دوم بیت اول می‌اید: «دو دست خویش را رو کرده، رفتند» با ترکیب «دو دست» حتماً دچار مشکل خواهیم شد. در واقع ما اصطلاح «دستش رو شد» داریم اما حضور «دو» در این مصرع فقط برای پر کردن وزن است. اگر چه «و» برای آغاز شعر چندان خوشایند نیست اما در اینجا به نظر می‌رسد «و» از «دو» بهتر می‌نشیند. اما از این مورد هم که بگذریم شعر با بیتی تقریباً گنگ شروع می‌شود. «خوشا آنان که پارو کرده، رفتند» اینکه چه چیزی را پارو کردند البته برای مخاطب تقریباً قابل حدس است اما شعر باید به صورتی نامبهم، برای خواننده گره و معما طرح کند. در واقع کشف بدیعی که شاعر برای مخاطب خود کنار می‌گذارد با مبهم‌گویی و تا حدودی ضعف تالیف تفاوت اساسی دارد. اما منطق مصرع دوم حتی از مصرع اول هم گنگ‌تر است. چرا؟ چون معمولاً کسانی که پارو می‌کنند –مال دزدی؟- علاقه‌ای به رو شدن دست‌شان ندارند. بنابراین اینجا منطق شاعرانه به هم ریخته می‌شود. اما این به هم ریختکی حاصل اندیشه خاصی نیست و می‌شود حدس زد که به اقتضای ردیف و قافیه آمده است. باید توجه داشته باشیم که درهم ریختن قواعد و ساختارهای ذهنی و تصویری اتفاقاً از ویژگی‌های شعر است اما این به هم ریختگی باید در پس یک منطق و اندیشه شاعرانه باشد. در بیت دوم نیز ارتباط دو مصرع مشخص نیست. دلیل آن هم ضعف تالیف و مشکل در رساندن منظور در مصرع اول است. منظور شاعر در این مصرع «زمین و آسمان –را- پیوند –دادند-» که به این شکل ادا شده است. نکته بعدی اینکه حذف نشانه مفعولی «را» در مصرع دوم به شعر لطه زده است. در بیت سوم، مصرع اول روان است و می‌تواند محمل خوبی برای مصرع دوم باشد اما دست‌انداز زبانی در مصرع دوم کار را خراب کرده است. در مصرع دوم شاعر «را» مفعولی کتابی را به «ـُ» لحن عامیانه تبدیل کرده است. اما باید در نظر داشت که این کار یکدستی زبان را به هم می‌ریزد. وقتی شعری را با لحن مکتوب می‌نویسیم، نباید بدون منطق خاصی که مخاطب را قانع کند، به لحن عامیانه رو بیاوریم. ساخت بیت بعدی در همه جا خوب است به جز جابجایی «فراهم» و «برج و بارو» که کمی به زبان لطمه زده است. «نه اینکه گوسفندی برده باشند / شتر با بار پارو کرده رفتند» در این بیت وجود گوسفند توجیه‌پذیر نشده است. در واقع مراعات‌النظیری بین گوسفند و سایر ارکان بیت وجود ندارد. از طرفی هم حذف «را» و هم استفاده از فعل «پارو کردن» برای شتر با بار، به بیت لطمه زده است. بیت آخر اما برای پایان‌بندی و ضربه نهایی مناسب است. فقط کلمه «قافیه» در اینجای وزن نمی‌گنجد. در واقع «ـه» در قافیه قابلیت اشباع ندارد و اگر یک حرف ساکن بعد از «ی» بود، وزن صحیح بود. کلمه‌ای هم‌وزن «قافیر»
شعر دوم؛
بیت اول قدرت آغازکنندگی زیادی ندارد. مخصوصاً که مصرع دوم نتوانسته ضربه مورد انتظاری که مصرع اول برآورده نکرده را نشان بدهد. «پیراهن آلوده به لک» اگر چه تقریباً می‌تواند ذهن مخاطب را با توجه به حضور «دوز و کلک» به معنی مورد نظر شاعر بکشاند اما در بیت این اتفاق نمی‌افتد. «لک» در اصل قرینه‌ای در شعر ندارد. در بیت بعد هم مصرع اول معنایی بسیار خطی و بدون پیچیدگی دارد (مثل مصرع اول بیت اول) اما مصرع دوم که اتفاقاً مضمون‌یابی جالبی دارد، در اجرا تقریباً موفق نمی‌شود. شاعر در این مصرع به ما از سالوسی می‌گوید که پر از کپک است. اما آیا تصویر کپک زدن یک مفهوم ذهنی (ریا و سالوس) برای مخاطب خوشایند است؟ واقعاً اینطور نیست. تصاویر عینی و قابل لمس معمولاً در شعر موفق‌ترند. در این مصرع اگر به جای سالوس، خرقه، دستار، لباس یا ... ریاکار کپک زده بود، مفهوم عینی‌تر و قابل درک‌تر می‌شد. «رفتن ِ مسجد و میخانه به تزویر و ریاست / کل این جامعه با دیده ی شک می بینم» نکته رندانه و حرف شاعرانه این بیت کجاست؟ گذشته از حذف چندباره «را» مفعولی، حتی اگر این «را» بود هم دردی را دوا نمی‌کرد. چون در نهایت شاعر حرفی عادی و بدون نتیجه شگفتانه می‌گوید. باید یادمان باشد که مخاطب برای پیدا کردن نکته و حرفی ورای حرف‌های عادی شعر طنز و به طریق اولی شعر می‌خواند. «شب که خوابیم قلندر وسط شب بیدار /من در این حالت او دوز و کلک می بینم» در این بیت از واژه قلندر استفاده اشتباه شده است که به احتمال زیاد به خاطر تسلط نداشتن شاعر روی کلمات و اصطلاحات عرفانی است. قلندر در لغت‌نامه دهخدا «مجرد، بی‌قید، و از دنیاگذشته و درویش» معرفی می‌کند. در اشعار شاعرانی چون حافظ نیز قلندر اتفاقاً شخصی بدون ریا و بی‌قید و بند و رها از ریا و سالوس است. آن چیزی که شاعر در این بیت مدنظر دارد؛ زاهد، شیخ، صوفی و... است. بیت بعدی بیت خوبی است. از این جهت که شاعر بر خلاف انتظار خواننده سوزنی هم به خود می‌زند و خودش را نیز از ریا و شیطنت دور نمی‌داند. اما حضور قید «این همه» در مصرع دوم اضافه است.
شعر سوم؛‌
ردیف این شعر اگر چه از جنس لحن و زبان مکتوب نیست و یک اصطلاح عامیانه است ولی در شعر خوش نشسته است و ردیف به شعر قدرت داده است. بیشتر بیت‌های این شعر لحنی روان و رندانه دارند. طعنه‌ها و کنایه‌هایی که در ابیات آمده اکثراً رندانه، زیرکانه و بانمک و شیطنت است. باید به یاد داشته باشیم که همواره خود در هنگام سرودن شعر طنز، رندی ببینیم که حرف و کنایه و طعنه خودش را می‌اندازد و می‌رود. هیچوقت مستقیم به کسی عیبش را نمی‌گوید که این می تواند کار هر کسی باشد. طنزنویس با گوشه و کنایه اشکالات و ایراداتی که در نظر دارد را بیان می‌کند. در این شعر این اتفاق افتاده است. بعضی بیت‌ها قدرت کمتری دارند که پیشنهاد می‌کنم آنها را حذف کنید. مثلاً «هر کسی آمد شعار مردمی سر داد و رفت / دردسر شد سهم ما اصلا تو وجدان را ولش»
اما نکته‌هایی که در این شعر به چشم می‌آید؛ یکی اینکه حرف کلی شعر کمی گنگ است. مثلاً ابیات «روزگار ما گرانی را به خود دیده زیاد / پس گرانی را بگیر و جنس ارزان را ولش / گفته شد من لا معاش له ندارد دین ولی /دین و ایمان را بچسب و لقمه ی نان را ولش / نان خالی خوردن ما گشته عین یک هنر /نان خالی را بگیر و مرغ بریان را ولش / روزگاری هم که مرغ از سفره ها پر می کشد /فکر درد خویش باش و سینه و ران را ولش» چون از آن لحن کنایه‌آمیز تقریباً خالی شده است مخاطب نمی‌داند شاعر این حرف‌ها را جدی می‌زند یا دارد نعل وارو می‌زند. البته که شاعر دارد ایز گم می‌کند و نعل وارو می‌زند اما این لحن در این چند بیت دیده نمی‌شود. بیت «کشک» و «گربه» بسیار خوب بودند. شاعر از پتانسیل دو اصطلاح «گربه رقصانی» و «کشک سابیدن» استفاده خوبی کرده است. پارادوکس نگه داشتن کشک برای سابیدن (نماد بیکاری و گرسنگی) و بی‌خیال شدن «فسنجان» (نماد رفاه و سیری) بسیار خوش نشسته است. همچنین پخ کردن گربه (موجود ضعیف) و رها کردن گربه رقصان (نماد قدرت) هم طعنه گزنده‌ای در خود دارد. (واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند) /خلوت آنان مرو و حال پنهان را ولش» مصرع دوم این بیت اشکال وزنی دارد. بهتر است بگویید: خلوت آنان مرو، این حال پنهان را ولش»

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
علی اسلام نیا » شنبه 19 خرداد 1397
با عرض سلام و تشکر فراوان از حوصله ای که به خرج دادید امیدوارم در سایه نقد و ارشاد و راهنمایی حضرت عالی بتوانم سروده های بهتری در آینده تقدیم نمایم .

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.