رعایت تناسبات در شعر




عنوان مجموعه اشعار : بخوان جیرجیرک...
شاعر : سین. قاف


عنوان شعر اول : بخوان جیرجیرک...

بخوان جیرجیرک، پشتِ پنجره‌ام
که شب، بدونِ صدایَت چقدر خاموش است
بخوان که باور کنم هنوز قلبی هست
که جیرجیرکی در پیِ جفت و آغوش است

بخوان جیرجیرک، که قلبِ من تنهاست
بخوان زنی در زخم‌هاش زندانیست
که خسته شده بس که ناباوری دیده
و گرچه بیابان، هنوز بارانیست

بخوان جیرجیرک و جفت پیدا کن
و عاشقی بکن تا بهاری هست
که اعتباری به کارِ دنیا نیست
و عمر جیرجیرک‌ها، عجیب کوتاه است

بخوان جیرجیرک تا سَحَر امشب
بخوان برایِ دختری که عاشق "بود"
بخوان برایِ کوهی که آب شد و رفت
بخوان برایِ دلِ شکسته‌یِ این رود

بخوان جیرجیرک و جفت پیدا کن
و عاشقی بُکُن تا زمان داری
که رفت عمرِ عزیزم به پایِ باورهام
و سهمِ دلم شد، گریه و زاری

اردیبهشت 97

عنوان شعر دوم : .
.


عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
مطالعه این شعر از آقا یا خانم (به احتمال زیاد؛ خانم) سین. قاف برای من پر از امید بود. امید به ظهور شاعری که تصویرها و مضامین بکر و خاص خودش را پیدا می‌کند. البته مهمترین دلیل امیدواری من به شما، نداشتن تسلط بر وزن عروضی بود! در واقع اگر شما بر وزن تسلط داشتید می‌توانستم حدس بزنم که مدت زیادی است شعر می‌گویید و این نگاه برای شاعری که تجربه دارد، شاید کمی معمولی باشد.
پس تا اینجای کار باید به نگاه خاص شاعرانه و نوتان تبریک بگویم. همین که می‌دانید راه نوشتن از تکرار مکررات و تصاویر دستمالی شده و مضامین کلیشه شده نمی‌گذرد، خود بیشتر راه شاعری را رفته‌اید. تصویر جیرجیرک به عنوان تصویری عینی و قابل لمس و احساس برای مخاطب، به ما کمک می‌کند تا حرف‌های شعر را بهتر بفهمیم.
اما در مورد وزن باید به شما بگویم که متاسفانه وزن در شعر رعایت نشده است که البته این جای نگرانی نیست. بهترین و موثرترین پیشنهاد برای درک و دریافت وزن عروضی، مطالعه و مطالعه و مطالعه است. البته همین نسخه برای یافتن باریک‌بینی‌ها، کشف‌ها و خلاقیت‌های شاعران بزرگ بسیار اثربخش است. اما حالا که صحبت از یادگیری وزن است به شما پیشنهاد می‌کنم قبل از درگیر شدن با مباحث تئوریک و اسم‌های سخت و آکادمیک علم عروض، سعی کنید با گوش و در درون خود وزن شعرها را پیدا کنید. مطالعه اشعار دیگران برای همین توجه است. راه دیگر تسلط بر وزن استفاده از وزن‌های دوری و کوتاه در ابتدای کار است. وزن‌ شعرهایی مثل : «ای ساربان! آهسته ران! کارام جانم می‌رود» یا «من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانه» برای تسلط شاعر تازه‌کار بر عروض مناسب است. بهتر است وزن بیت‌ها را به واحدهای مستقل بشکنید و با الگو کردن آن، شعرتان را بنویسید:
ای ساربان!
آهسته ران
کارام جا
نم می‌رود
شعر با تصویر عینی و لطیفی شروع می‌شود. همین تصویر قابل‌ لمس باعث می‌شود مصرع دوم که متنی تقریباً انتزاعی و ذهنی است به خوبی در ذهن مخاطب جا بیفتد. بیت بعدی اما اگر چه در مصرع اول زاویه‌ای دیگر از نگاه شاعر به تصویر ارائه می‌شود اما مصرع دوم انتظارها را پایین می‌آورد. صدای جیرجیرک در شب، دلیل و قرینه‌ای برای جفت‌ و آغوش‌یابی او نیست. این قرینه در مورد شکستن سکوت شب و وجود داشتن قلبی زنده وجود دارد. همین دو تصویر مخاطب را به برداشتی خاص رهنمود می‌کند: تنهایی شاعر، نبودن هیچکس در اطراف، سکوت مرگبار و... همه اینها انتزاعی خاص را در ذهن خواننده برمی‌انگیزاند اما در مورد مصرع چهارم این اتفاق نمی‌افتد.
پاره دوم هم با تصاویر و گزاره‌های مرتبطی شروع می‌شود. خواننده با خواندن سه مصرع اول پاره دوم، باز هم گوشه‌های جدیدی را از شکل تنهایی شاعر –یک زن- پیدا می‌کند. اما ارتباط مصرع چهارم با کل شعر مختل است. به یکباره شاعر از بیابانی حرف می‌زند که هنوز بارانی است. اول اینکه تا این مصرع هیچ متن و تصویر مرتبطی در مورد بیابان و باران وجود نداشته است. نکته دوم؛ علاوه بر حضور بی‌مقدمه و بی‌ربط بیابان، مفهوم بارانی بودن آن خود دور از ذهن است تازه تصور بفرمایید که این بیابان با قید «هنوز» بارانی است.
البته لازم است این نکته را بگویم که شاعر اتفاقاً برای شکستن تصورات کلیشه ذهنی آدم‌ها تلاش می‌کند. اما باید توجه داشته باشیم که این شکستن قواعد و کلیشه‌ها را باید با آماده‌سازی ذهنی مخاطب و گذاشتن کدها و کلیدها و ارتباط‌ها و مراعات‌النظیر‌ها و تناسبات، برای مخاطب آماده کنیم. به طوری که خواننده بعد از خواندن متن ما کاملاً اقناع شود. که اتفاقاً این اقناع و این کشف جدید، همهء لذت آدمی است از خواندن شعر.
در پاره سوم اتفاقی که در پاره اول نیفتاده می‌افتد. شاعر با دو مصرع ابتدایی مخاطب را قانع می‌کند که آواز خواندن جیرجیرک برای پیدا کردن جفت است. با توجه به دو پاره ابتدایی که فضای تنهایی را به ذهن متبادر می‌کند، آواز جیرجیرک که شکستن این فضا است، می‌تواند شاعر را برای اقناع مخاطب در مورد ادعا و حرف خود به نتیجه برساند.
پاره چهارم هم این نخ ارتباط با تصویرسازی‌های عینی ادامه می‌یابد. آب شدن دل کوه و رفتن رود؛ تصور زیبایی است که در نهان خود تصویر نابود شدن، گریه کردن، رفتن و گذشتن دختر را دارد.
اما پاره چهارم در واقع تکرار همان حرف‌های قبلی شعر است. از این جهت کمکی به پایان شعر نمی‌کند. مخصوصاً که بیت دوم تصویر و مضمونی شاعرانه ندارد و شعر با دو جمله خیلی عادی تمام می‌شود.
در نهایت؛ امیدوارم در آینده شعرهای بیشتری از شما بخوانم.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
سین. قاف » چهارشنبه 16 خرداد 1397
سپاس از نقد و راهنمایی های ارزنده ی شما...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.