مطالعه شعر ؛ بهترین راه تسلط بر وزن و قافیه




عنوان مجموعه اشعار : نگاه
شاعر : علیرضا امیدیان دهنو


عنوان شعر اول : مه
شبانگاهان میان سینه شب
سحرگاهان زمان تیریه شب
رخ ماهی سپید دیدم
چه طنازی عزیز دیدم
به راستی که خودش را می نمایند
ولی الحق چه خوش می درخشاند
گهی نیمش به زیر ابر می بود
گهی بلکل خودش را می ربایاند
به انصاف هر که او را ببیند
به بهر من خودش را برقصاند
دراین حالم بدم
مه رفت ارام
زخود بی خود شدم
او رفت چون باد
مگو شمس اماده حالا
از ان سو مه برفتا
عجب روزی شده
بی مه به این سان
دگر افسوس بر کارم نیاید
که باید فکر فرداها بکردا

عنوان شعر دوم : مرد پلشت
نسخه کامل: مرد پلشت

گویم امشب قصه ی مردی پلشت
انکه بذر دون فشاند روی دشت
چهره دارد وی به تعداد بشر
می کشاند هر که را با زور و زر
عده ای با بطن ومنسب
قوم دیگر را به مذهب
هرکه را هرجور
هرکه را هرجور
او نیست پنهان
وی همان شیطان
خودکشاند برد
ما رساند برد
او به هر سو خواست
ما به هر سو گفت
او به ما تحکیم
ما به او تسلیم
نکته :دو کلمه ((جور)) و((برد)) صرفا تکرار لفظی نیست بلکه تفاوت در معنا نیز می باشد وفهم تفاوت به شما واگذار شده

عنوان شعر سوم : بی کسی
به دریا روزدم رویم نگیرد
بر ساحل خود من رانبیند
به دشت پرچمن هم روزدم باز
ولی اوهم به خار خود مرا راند
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
سلام به آقای امیدیان عزیز؛
در قسمت‌ پیام‌ها نوشته بودید که مطالعه عروض ندارید. خب واقعیت این است که در حال حاضر بنده هم از شما نمی‌خواهم که مطالعه عروض داشته باشید. بهتر است در ابتدای کار آشنایی با وزن به مطالعه شعر بزرگان بپردازید؛ آن هم زیاد و البته خیلی زیاد.
بهترین و موثرترین پیشنهاد برای درک و دریافت وزن عروضی، مطالعه و مطالعه و مطالعه است. البته همین نسخه برای یافتن باریک‌بینی‌ها، کشف‌ها و خلاقیت‌های شاعران بزرگ بسیار اثربخش است. اما حالا که صحبت از یادگیری وزن است به شما پیشنهاد می‌کنم قبل از درگیر شدن با مباحث تئوریک و اسم‌های سخت و آکادمیک علم عروض، سعی کنید با گوش و در درون خود وزن شعرها را پیدا کنید. مطالعه اشعار دیگران برای همین توجه است.
راه دیگر تسلط بر وزن در ابتدای کار، استفاده از وزن‌های دوری و کوتاه است. وزن‌ شعرهایی مثل: «ای ساربان! آهسته ران! کارام جانم می‌رود» یا «من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانه» برای تسلط شاعر تازه‌کار بر عروض مناسب است. بهتر است وزن بیت‌ها را به واحدهای مستقل بشکنید و با الگو کردن آن، شعرتان را بنویسید:
ای ساربان!
آهسته ران
کارام جا
نم می‌رود
با دو هجای «تَ» و «تَن» می‌توانید تقریباً همه وزن‌ها را تقسیم کنید. «تن تن ت تن» (ای ساربان!) الی آخر. این در مورد وزن؛ اما حالا اگر از وزن شعرها بگذریم، وقتی به مضمون‌پردازی، زبان و تصویرسازی در اشعار شما می‌رسیم به نتیجه کاملی دست پیدا نمی‌کنیم. همین ابتدای کار باید به یاد داشته باشید که استفاده از کلماتی مانند «مه» «مگو» «شمس» «ز»، «گهی» و ... باعث شعرتر شدن شعرها نمی‌شود. باید به یاد داشته باشیم که راه شعر نوشتن از حرف زدن به زبان عادی می‌گذرد. زبان شعرها هر چقدر به زبان عادی‌ای که من و شما صحبت می‌کنیم نزدیک‌تر باشد، یکدست‌تر و برای شاعر راحت‌تر خواهد بود. با مطالعه شعر شاعران امروزی در می‌یابید که شعر نوشتن در واقع گفتن‌ حرف‌هایی است که از زاویه دید خاص شاعر برآمده اما با زبانی عادی و به دور از پیچیدگی و اغلاق در زبان است. آنچه شعر را می‌آفریند تصاویر و مضامین خاص و بدیع شاعر است که مخاطب را با خواندن آن به اعجاب کشف وادارد.
تصویرسازی شما در شعر اول خوب بود. تصویر ماهی که شاعر مفتون آن می‌شود اما با آمدن خورشید ماه می‌رود. حال همین تصویر را در شعر سهراب سپهری بخوانیم:
ماه بالای سر آبادی است
اهل ابادی در خواب است
باغ همسایه چراغش روشن,
من چراغم خاموش.
ماه تابیده به بشقاب خیار.به لبه كوزه آب.
غوك ها می خوانند.
مرغ حق هم گاهی.
كوه نزدیك است،پشت افراها, سنجد ها.
و بیابان پیداست.
سنگ ها پیدا نیست, گلچهه ها پیدا نیست.
سایه ها یی از دور , مثل تنهایی آب , مثل آواز خدا پیداست.
نیمه شب بباید باشد.
دب اكبر آن است ,دو وجب بالاتراز بام.
آسمان آبی نیست , روز ابی بود.
یاد من باشد فردا , بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم.
یاد من باشد فردا لب سلخ , طرحی از بز ها بردارم,
طرحی از جارو ها , سایه ها شان در آب .
یاد من باشد , هر چه پروانه كه می افتد در آب , زود از آب
درآورم
یاد من باشد فردا لب جوی, حوله ام را هم با چوبه بشویم.
یاد من باشد تنها هستم.
ماه بالای سر تنهایی است.
همانطور که می‌بینید تصویر و حرف هر دو شعر یکی است اما سهراب برای تصویر کردن ماه از تصاویر انتزاعی و دور از ذهن و البته کلمات بریده و مقطع استفاده نمی‌کند. با زبانی بسیار روان و عادی، تصویرهایی عینی و قابل لمس را ارائه می‌کند. سهراب در این شعر برای «فکر دیگر بکردن»ی که در شعر شما وجود دارد می‌نویسد: «یاد من باشد فردا , بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم / یاد من باشد فردا لب سلخ , طرحی از بز ها بردارم... الی آخر» این یعنی تصویرهایی از یک زندگی عادی. بعد از این تصویرسازی شاعر برای بیان حرف انتزاعی خود مخاطب را آماده می‌کند: «یاد من باشد تنها هستم» و باز در ادامه این حرف تصویری عینی (ماه) را با مفهومی ذهنی (تنهایی) درمی‌آمیزد و می‌نویسد: «ماه بالای سر تنهایی است»
این ترکیب مفاهیم قابل لمس و عینی (مثل ماه، رودخانه، چشمه، بیابان و ...) و مفاهیم انتزاعی و غیر قابل لمس (مانند تنهایی، عشق، نفرت، حسرت و...) می‌تواند مخاطب را به هیجان بیاورد. شاعر برای این ترکیب باید به یاد داشته باشد که هر کلمهء عینی مفاهیم ذهنی خاصی را به دنبال خود دارد. مثلاً تصویر ماه که مفهوم تنهایی را در ذهن متبادر می‌کند. یا دریا که مفهوم بزرگی و آرامش را و ...
شعر دوم شما اما تقریباً نشانی از تصویرسازی و خیال‌انگیزی عینی ندارد. توصیف شیطان در شعر با مفاهیمی تکراری همراه است که در نهایت شاعر چیزی بر دانسته‌ها و مکاشفات مخاطب نمی‌‌افزاید. ضمناً بعضی گزاره‌ها هم نامفهوم و دارای ضعف تالیف بود. مثلاً «آنکه بذر دون فشاند روی دشت» دلیل حضور دشت در شعر چیست؟ آیا منظور از دشت، وجود و نهاد آدمی است؟ خب در این صورت قرینه دشت کجاست؟ یعنی با چه پشتیانی مفهومی‌ای در شعر، شاعر مخاطب را به این استعاره سوق می‌دهد؟ ترکیب «بذر دون» هم معنای درستی ندارد. شاید منظور بذر پستی و «دونیّت» بوده است که در آن صورت هم در نهایت به مفهومی عادی و تکراری و به دور از شاعرانگی می‌رسیم.
شعر سوم؛
به دریا رو زدم رویم نگیرد
بر ساحل خود من را نبیند
به دشت پرچمن هم روزدم باز
ولی اوهم به خار خود مرا راند

اصطلاح «رو زدن» اصطلاح آشنایی است. شاعر با این اصطلاح مفهومی دوگانه را در ذهن مخاطب می‌آفریند. هم همان اصطلاح همیشگیِ خواهش کردن و درخواست داشتن، و هم مفهوم رو کردن و رفتن به سوی دریا. اما تکه دوم شعر خیلی بامعنی نیست. «رویم نگیرد» نه اصطلاح است و نه معنای عادی یک جمله. یعنی چه که «رویم نگیرد»؟ یعنی تحویلم نمی‌گیرد؟ خب این اصطلاح خودساخته شاعر این معنی را نمی‌رساند. البته؛ یادمان باشد که شاعران می توانند با توجه به قدرت و پتانسیل کلمات و جایگیری مناسب در جمله، اصطلاح خاص و نو بسازند. اما نه اینطور مفهوم گنگ و رها شده. معنی مصرع دوم مشخص و جمله روان است. (اگر چه هیچکدام از بیت‌ها وزن ندارند) در بیت دوم ارتباط دادن دشت با خار می‌توانست شکل بگیرد به شرطی که به جای واژه چمن (که قرینه و ارتباطی با خار ندارد) گل می‌آمد.
نکته آخر؛ شعر شما علاوه بر نداشتن وزن، قافیه هم ندارد. برای یادگیری قافیه هم توصیه می‌کنم مطالعه اشعار کلاسیک، یا غزل‌های معاصر را جدی بگیرید و با دقت به قافیه‌های آنها توجه کنید. سعی کنید شعرها را با صدای بلند بخوانید. در این صورت هم خیلی زود بر وزن مسلط خواهید شد و هم زنگ قوافی در گوش‌تان آشنا خواهد آمد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.