نثر و شعر و روايت




عنوان مجموعه اشعار : ندارد
شاعر : علیرضا مرادی


عنوان شعر اول : لاک قرمز
اتاق
ترافیک بالا آورده است
و ماشین هایش
هر چه بوق می زنند
حرف های یکدیگر را نمی فهمند
پیراهنی
خود را به دار آويخته است
چشمک می زند دوربین
به زنی که از ترس به
دیوار میخ شده
جنین فرش!
نروئیده سقط شده است
مبل ها نشسته اند
رو به پر حرفی کتاب ها
و من!
لاک قرمزی است
که در مقابل دوربینی سیاه و سفید
جیغ می زند
عکسش اما سیاه می شود
این بار
در آينه جیغ اش را می کشد
ولی آينه ی دل سنگ تر از کوه،
تنها فریاد سکوت سر میدهد
سرخ تر می شود جیغ هایش خورشید با اسلحه زردی
پرده ها را کنار می زند
او را ...
جنازه اش پشت سرش می افتد
می خواهد در اغوش بگیرد جنازه اش را
ولی او فرار می کند
حالا
از بام میز
پرواز می کند سقوط را
فرش دریای سرخ می شوند
و اتاق دست و پا زنان غرق می شود

عنوان شعر دوم : کجاست زندگی؟

کجاست زندگی؟

کجاست آن هوا
که می شود در آن
به سمت بی کران پرید و رفت
که می شود نفس به عمق آسمان کشید و رفت
که می شود شبیه باد بی امان دوید رفت

کجاست آن هوا؟
کجاست زندگی؟

کجاست آن طراوتی
که روح خفته ی مرا دوباره زنده می کند؟
درست مثل آن گیاه کوچکی که سر بلند می کند ز خاک
شبیه خاک لحظه ای که گریه های آسمان نوازشش دهد به اشک
کجاست آن دم مسیح
که مرده را دوباره زنده می کند؟

کجاست آن دم مسیح؟
کجاست زندگی؟

کجاست آسمان
که گریه می کند فقط برای تو؟
صداي رعد و برق،هم صدا شده است با صدای تو
و از فراز آن نگاه میکند تو را خدای تو

کجاست آسمان تو؟
کجاست زندگى؟

کجاست مقصدی؟
که در پی اش شبيه آن جنازه ای که در خلأ رها شده
رها شدم
و گرد کوچکی شدم میان باد
و یا شبیه خون که سیر می کند تمام جویبار های جسم را
و برگ عاشقی شدم که در خزان
به سمت نا کجا رود دوان دوان

کجاست مقصدم؟
کجاست زندگی؟

کجاست مرگ؟
که می رهاندم ز غم
شبیه پیرمرد سالخورده ای که خیره می شود به آگهي فوت یک نفر
و خسته است از ادامه ی سفر
و ناگهان مسافری شدم که تشنه گم شده است در کویر
و مادری شدم که در میان خانه است و پیر
و انتظار می کشد حضور کودکان سالهای قبل را
کجاست مرگ؟
کجاست مرگ...

عنوان شعر سوم : پادگان
دفترچه ی عمر هجده ساله اش را
به پادگانی جدید
پادگان زایمان می کند نوزادی را
و جیغ می کشد از بزرگی لقمه اش
همین که او را می بعلد
سر می خورد روی برج
و از آنجا کافه ای را می بیند
که سردی نگاه دختری
رسوخ می کند در او
ناگهان پرت می کند خود را
به رود خانه ی کنار برج ایفل
ماهی می شود
تا شاید همراه لشکر آب
سوراخ کند دهان سنگی پادگان را
اما ناگهان فریاد کوسه ای
خفه می کند سر و صدای ذهنش را
به چپ چپ!
ماهی ها به چپ می گردند
به راست راست!
ماهی ها به راست می گردند
خبر دار!
ولی به خود می لرزد
از ترس تابلویی
که زیر لب می گويد:
آبهای آزاد!!!
و انگشت قطع شده اش
رو به جلوست!
عقب گرد!
اما هر چه به عقب باز می گردد
به صخره ی دهانش می خورد
پرنده می شود
تا شاید آسمان فراری اش دهد
ولی آسمان خود،قفسی شیشه ايست
روی سیم ها می نشیند
اما صورت دیواری که روی آن سوارند خونیست
فرار می کند سمت ابر ها
تنها سفیدی این پادگان
که خورشیدش سالهاست
در کسوفی اجباری
پشت کوه ها
خونش را به آسمان پاشیده اند
اما هر چه می دود
ابر ها سرابی بیش نیستند

باز ماهی می شود
باز پرنده می شود
باز ماهی...
باز پرنده...
باز ما!
حالا
در آينه پیدا می کند خود را
تصویر مردیست
که از بس دنبال ابر ها دویده است
موهایش مثل ابر های سیاه
سپید گشته است
ولی هنوز
در چارچوب آينه
زندانیست!
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
تنها و تنها يكي از شگردهاي شعر نو براي تشكل و ساختمندي نهايي اثر ، روايت و روايت پردازي ست . قصويت پررنگ علي رغم ايجاد امكاناتي محتمل براي تشكل شعر ، خطري بالقوه هم محسوب مي شود و آن خطر تبديل شعر به داستان و نيز اطناب و پراكندگي و تزاحم تصاوير است .
اهميت و جايگاه كلمه در شعر با داستان متفاوت است . در داستان جايگاه كلمه به معنا و مفهوم آن مربوط مي شود اما در شعر علاوه بر معنا ، تداعي هاي متوالي و وجه آوايي و موسيقايي آن هم داراي اهميت مي گردد . در داستان كاربرد واژگان به ايجاد امري وقوع پذير كمك مي كند حال آن كه در شعر كاربرد كلمات به ايجاد امري وقوع ناپذير اما باورپذير ياري مي رساند .
در شعر اول آقاي « مرادي » تخيل خوب شاعرانه اي به چشم مي آيد كه در بياني نثروار و فاقد موسيقي ، آن تاثير لازم را بر مخاطب نمي گذارد . به عبارت ديگر با شعر ي روبروييم كه از فرط قصه گويي خود شعري اش را فراموش كرده است . به همين دليل متن پر است از جمله هاي كامل و توضيحات زياد و اضافي كه گاهي با ضعف تاليف هايي هم همراه مي گردد .
« جنین فرش!
نروئیده سقط شده است »
آن علامت (!) چه نقشي مگر تخريب روند قرادت متن دارد ؟
**
سرخ تر می شود جیغ هایش خورشید با اسلحه زردی !!
شعر دوم روالي كاملا متفاوت از شعر نخست دارد . شعري نيمايي كه با محتوايي برجسته عملا به سخني آراسته و نثر ادبي نزديك شده است . ذهني نويسي و كلي گويي عملا اين متن را شعاري و سطحي نموده است و از اجراهاي شاعرانه و متني دور ساخته است .
در اين متن هم كم دقتي هايي به چشم مي آيد . دوان دوان دويدن برگ در باد را مي توان مثال زد . يا اين سطر :
و مادری شدم که در میان خانه است و پیر
در شعر نيمايي شايسته نيست كه زبان طبيعي از نرم عادي و طبيعي خود فاصله گيرد .
در شعر سوم نيز روايت و در واقع قصه ي شعر از خود شعر پررنگ تر است . به همين دليل ايجاز و بيان شاعرانه جاي خود را اطناب و نثري كامل داده است .
روايت اين شعر از هم گسيخته و درهم و برهم است . گاه واقع گراست و گاه به فانتزي و سوررئال نزديك مي شود . گاه ملموس و صريح و گاه ناملموس و گنگ و مبهم .
زبان و بيان در شعرهاي آقاي « مرادي » نياز به انسجام و پختگي بيشتري دارد .

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.