در کشاکش با وزن و قافیه




عنوان مجموعه اشعار : _____
شاعر : ابوالفضل محمدی


عنوان شعر اول : _______
یک خاطره از آن شب مهتاب مانده
یک آرزو که نقش آن بر آب مانده

بر روی ایوان آمدی،ایوان سخن گفت
از شاعری که غرقِ در اعجاب مانده

دستی به موی خویش بردی و از آن وقت
فکرم در آن موی خم و پر تاب مانده

چشمان من از شوق دیدار نگاهت
با یک جهان از خستگی بی خواب مانده

آن قدر دل دل کردی و آری نگفتی
روح خودت هم مثل من بی تاب مانده

می آید آن روزی که تنها مانده ای و
از من فقط نقشی درون قاب مانده

عنوان شعر دوم : _____
وقتی به خانه می روم جای تو خالیست
وقتی نباشی غصه ها را می کنم لیست!

آن قدر ها باهوش هستم تا بفهمم
که راز روح افزاییِ چشمان تو چیست

هنگام رفتن می دویدی با چه سرعت!
حتی نبود در رو به رویت تابلوی ایست!

در عمق خانه ردی از پای تو مانده
که در نگاه سطحی هر کس عیان نیست

باز هم نسیم صبح گاهی و هوایت...
انگار بر در می زنند!آن سوی در کیست...؟


عنوان شعر سوم : _____
با نور درون خویش روشن شده ام
در خویش برای خویش مامن شده ام
از سیر و سفر روی زمین حرف نزن
مشغول سفر درون خویشتن شده ام
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
اين دومين بار است كه درباره سروده‌هاي آقاي ابوالفضل محمدي عزيز مي‌نويسم و خوبي اين تكرارها اين است كه هر چه بيشتر شود و پيش‌تر برود، سراينده و ناقد، زبان يكديگر را بهتر خواهند فهميد و به فضاهاي گفتماني مشترك‌تري خواهند رسيد. سعي مي‌كنم كه اين نوشته، با نوشته‌ي قبلي، بي‌نسبت نباشد؛ به طوري كه هم ادامه آن به حساب بيايد و هم بر بعضي نكات مهم، تاكيد شود.
در نوبت قبل نوشته بودم: «برای اینکه یک محصول قابل دفاع داشته باشیم، به مواد اولیه مرغوب و درست و خط تولید دقیق نیازمندیم». با همين توجه، نگاهي به ابيات اولين سروده‌ي ارسالي شما مي‌اندازيم.
در مصراع اول، يك تصوير كلي ارائه كرده‌ايد: «آن شب مهتاب»؛ تصوير كلي‌اي كه بارهاي بار، هم در ادبيات كهن و هم در ادبيات معاصر ما و خيلي از آثار هنري و ادبي جهان تكرار شده و جز در مواردي كه توانسته به گونه‌اي خاص باشد، تصويري مكرر و كم‌جان بوده است. البته وقتي مي‌گويم كم‌جان، منظورم جان هنري و ادبي است؛ پس بگذريم از اينكه ممكن است همين تصوير كلي تكراري، احساسات برخي مخاطبان عامي را هم قلقلك بدهد؛ مخاطباني كه با نگاهي صرفا رمانتيك در برابر برخي محرك‌ها، شرطي شده‌اند و قدرت تحليل و تشخيص ندارند؛ پس «یک خاطره از آن شب مهتاب مانده» چنين مخاطبي را سرخوش مي‌كند بدون اينكه بداند دليل آن چيست؛ حتي بدون اينكه بداند معني دقيق مصراع چيست؛ «همه‌ي آن شب مهتاب، تبديل به يك خاطره ماندني شده است» يا «همه‌ي ‌آن شب مهتاب، فراموش شده و فقط يك خاطره از آن مانده است»؟ اين معني دوگانه گاهي مي‌تواند حتي مثبت باشد و تاويل هنرمندانه‌اي بيافريند اما اگر مانع شكل‌گرفتن شبكه روايت شود، نقض غرض محسوب مي‌شود. اين تاثير را در مصراع بعد، بررسي مي‌كنيم؛ «یک آرزو که نقش آن بر آب مانده» كه هم مي‌تواند جمله‌ي مستقلي در نظر گرفته شود و هم مي‌تواند نوعي اسلوب معادله باشد. و اگر منظورتان اين بوده كه «آن شب مهتاب» كه تبديل به «يك خاطره شده»، حالا ديگر چيزي جز «يك آرزو» نيست، بايد به ايده‌تان آفرين گفت. نكته‌ي ديگر اين است كه تعبير «نقش بر آب مانده» يعني چه؟ «نقش بر آب زدن» كنايه از انجام كار بيهوده است؛ چراكه هر نقشي كه بر آب كشيده شود، چيزي از آن باقي نمي‌ماند. حالا شما گفته‌ايد نقشي از يك آرزو بر «آب»، «مانده» است. آيا اينجا بايد «آب» را در معني ديگري جز معني اصلي‌اش در نظر گرفت؟ براي چنين خوانشي، قرينه‌اي در دست نداريم؛ پس بايد ديد آيا به حكم قافيه و رديف چنين مصراعي شكل گرفته يا كاستي ديگري باعث شده كه ايده شما به اجرا نرسد.
در بيت دوم هم وقتي از سخن‌گفتن ايوان صحبت به ميان مي‌آيد، با هيچ تعليل يا مضمون‌پردازي روشني مواجه نيستيم. درست است كه عنصر خيال، نقش بسيار مهمي در شعر دارد ولي اين خيال‌ورزي نمي‌تواند بدون مبنا باشد. البته تصوير مصراع دوم اين بيت، پتانسيل خوبي براي شكل‌دادن به فضاي خيال مورد نظر داشته است.
بيت سوم يك گزارش صرف است؛ با تصويري كه بارها به اشكال مختلف، گفته شده است؛ ضمنا وقتي شما از صفت «پُرتاب» استفاده كرده‌ايد، صفت «خم» كاملا زائد است؛ چون چيزي به توصيف، اضافه نمي‌كند.
بيت چهارم، باز هم صرفا گزارشي است و باز هم به تحميل وزن، «يك دنيا خستگي» به «يك جهان از خستگي» تغيير شكل يافته است كه «از» در آن، كاملا اضافي است.
در بيت پنجم چون از «آن‌قدر» استفاده كرده‌ايد حتما به «كه» نياز است اما وزن، چنين اجازه‌اي نداده؛ در حالي كه مثلا مي‌توانستيد بگوييد «از بس كه دل‌دل...».
بيت آخر، بيت سالم‌تري است اما اينكه به دليل پرشدن وزن مجبوريم «ي» پاياني «مي‌آوري» را مشدد بخوانيم، به لحاظ موسيقايي، خوشايند نيست.
در غزل دوم هم برخي كاستي‌ها و لغزش‌هاي آشكار ديده مي‌شود كه به مهم‌ترين آنها اشاره مي‌كنيم؛ غزلي كه باز هم با يك گزارش موزون آغاز مي‌شود و در ادامه به تحميل قافيه دچار است. «مي‌كنم ليست» به دو دليل خيلي مهم، زيبا و مقبول نيست؛ نخست اينكه با طبيعت زبان (ليست مي‌كنم) فاصله دارد و فعل، صرفا به ضرورت وزن، مقلوب شده است و ديگر اينكه اساسا اين فعل، از جنس زباني ديگري‌ است و در ساحت زباني اين غزل، نمي‌گنجد.
در بيت دوم چون مي‌دانسته‌ايد بعد از «آن‌قدرها» به «كه» نياز داريد، از اين حرف در آغاز مصراع دوم استفاده كرده‌ايد؛ در حالي كه محل درست اين استفاده، همان جايي است كه «تا» را در مصراع اول به كار برده‌ايد؛ هم مي‌دانسته‌ايد و هم وزن، اجازه نمي‌داده؛ پس به اشتباه افتاده‌ايد. ضمنا «كه» را هم در جايگاه هجاي بلند نشانده‌ايد كه درست و خوشايند نيست.
بيت سوم، اوج سهل‌انگاري‌هاي شماست؛ به طوري كه ناخودآگاه، مخاطب را به خنده مي‌اندازد؛ خنده‌اي كه قطعا ناشي از طنز و شيريني نهفته در بيت نيست بلكه جنس ناخوشايندي دارد. البته اين را مي‌شود حدس زد كه شما تعمدا فضا را به سمتي برده‌ايد كه مخاطب «خوش‌اش بيايد» اما بايد متوجه باشيد كه جاي چنين تصاوير و پرداخت‌هايي وسط يك غزل جدي و رسمي نيست؛ چنين بيتي مي‌تواند در شكل درستش، براي يك سروده تفنني، مناسب باشد. نكات ديگر اينكه در مصراع اول، وزن باعث شده «سرعتي» را به «سرعت» تبديل كنيد و در مصراع دوم هم وزن در برخورد «د»هاي پياپي، مخدوش شده است (نبود در)؛ به گونه‌اي كه يكي از آنها اضافه بر وزن، وارد مصراع شده است؛ البته به لحاظ دستوري هم هيچ نيازي به حرف «در» وجود ندارد. از اين نكات كه بگذريم بد نيست به اين نكته توجه داشته باشيد كه نبايد تكليف همه چيز را به دست وزن و قافيه سپرد. اصل مشكل مضموني اين بيت در تاكيد شما بر استفاده از قافيه‌ي «ايست» نهفته است و بعد هم توجه نكرده‌ايد كه تصوير ساخته‌شده با اين قافيه تا چه حد مي‌تواند منطقي و باورپذير باشد؛ چه «دويدن» و چه تاثير «تابلوي ايست» در «رفتن» مخاطب راوي!
در بيت چهارم تلاش كرده‌ايد از رابطه «سطح» و «عمق» استفاده كنيد اما آنچه حاصل شده باز هم يك بيت گزارشي است كه نتوانسته با فرازهاي عاطفه و خیال، هم‌پیوند شود.
مصراع اول بیت پنجم هم دچار خدشه‌ی وزنی است. اگر این اثر با زبان گفتاری سروده شده بود و به جای «باز هم»، «بازم» داشتیم، مشکلی وجود نداشت و احتمالا ذهن شما هم دچار همین اشتباه شده است ولی متوجه باشید که «ه» یا «ع» را نمی‌توان مانند همزه ادغام کرد.
وزن مصراع پایانی رباعی چهارم هم مخدوش است. البته در مجموع، این رباعی به لحاظ زبانی، کم‌عیب است. اینکه سراینده به چنین مضمون‌هایی بپردازد هم فی‌نفسه بد نیست به این شرط که آنها را از زاویه‌ی زیستی خودش بیان کند و نه به ترتیبی که مخاطب حس کند پیش از این بارها آن را شنیده است.
در کل می‌توان گفت آقای محمدی باید روزبه‌روز از شمار و شدت این آسیب‌ها در تجربه‌هایش بکاهد و بعد، کم‌کم به اصل شعر بپردازد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۲
ابراهیم اسماعیلی اراضی » 11 روز پیش
منتقد شعر
خواهش مي‌كنم آقاي محمدي عزيز
ابوالفضل محمدی » 11 روز پیش
بسیار ممنونم از نقد کارگشای استاد اراضی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.