... تا ترانه




عنوان مجموعه اشعار : ترانه
شاعر : سین. قاف


عنوان شعر اول : سرنوشت

حالِ هردومون عجیبه
هر دو، تنهاییم و عاشق
هر دوتامون می‌سپاریم
عمرمونُ به دقایق
.
هر دومون هر شب توو خلوت
با یه دنیا اشک و حسرت
فکرِ یک فردایِ خوبیم
زندگیِ امن و راحت
.
کمترین توقّعِ ما
دخترِ قصرِ بلوره
و یه شهزاده‌ی عاشق
که توو دستاش، کوهِ نوره
.
تو همون کوهی که محکم
در کنارِ من می‌مونی
کوهِ نورِ من، تو هستی
تو باید اینو بدونی
.
از همین جایی که هستیم
که خودِ خودِ بهشته
راضیَم به سرنوشتی
که برای ما نوشته

پاییز 91
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
با توجه به اینکه شش سال از زمان سروده شدن این اثر می‌گذرد، این احتمال وجود دارد که سراینده، تجربه‌های متفاوتی کرده و به فضاهای درست‌تر و خواندنی‌تر و شنیدنی‌تری دست یافته باشد اما به هر روی، مجبوریم بر اساس آنچه در این متن، پیش روی ماست، به نکاتی که مهم‌تر به نظر می‌رسند، اشاره کنیم. البته اثر دیگری از این سراینده هم به قلم دوست گرانقدرم آقای محمد جواد آسمان نقد شده که آن هم از تجربه‌های ده سال پیش سراینده است و شاید بتواند ما را به این نتیجه برساند که با سراینده کم‌کاری طرفیم که به انگیزه ارتباط با پایگاه نقد شعر، تصمیم گرفته است به طور جدی‌تری به علایق خود بپردازد.
باز هم مثل خیلی از دوستان دیگری که برای نوشتن ترانه تلاش می‌کنند، قبل از هر چیز باید دوست گرامی‌مان را به مبانی گونه‌شناختی، ساختی و ماهیتی ترانه توجه بدهم. آیا هر اثری که به زبان گفتاری نوشته شود و موزون هم باشد، ترانه است؟ می‌توانیم پرسش‌مان را از جهت دیگری هم مطرح کنیم. آیا وقتی می‌خواهیم ترانه بنویسیم، همین که بندهایی موزون و مقفا با زبان گفتاری بنویسیم، کافی است؟ قطعا خودتان هم خوب می‌دانید که چنین نیست؛ ترانه یک متن ادبی ـ موسیقایی‌ است که باید از هر دو جنبه، ظرفیت‌های کافی داشته باشد؛ ضمن اینکه با توجه به عمومی‌تر بودن مخاطبان آن، باید به لحاظ پارامترهایش، برخی نیازهای مخاطب از قبیل نوع عاطفه‌ورزی، نوع اندیشه‌ورزی و نوع استفاده از عنصر خیال را هم پوشش بدهد. بدون تردید، یکی از مهم‌ترین پیش‌نیازهایی که برای رسیدن به چنین هدفی لازم است، استفاده درست از ابزار اصلی سرودن یعنی زبان است. ترانه وقتی می‌تواند بدون کوچک‌ترین فاصله و غریبگی‌ای بر مخاطب اثر بگذارد که زبان به شکلی صمیمی و باورپذیر به کار گرفته شود؛ به گونه‌ای که نه فارغ از ادبیت باشد و نه دچار تصنع شود.
ماجرای کلی این ترانه، من را به یاد مصراع زیبای سعدی می‌اندازد؛ «ما با توایم و با تو نه‌ایم؛ اینت بوالعجب»؛ دو دلداده که راوی در آغاز متن، آنها را «تنها» روایت می‌کند ولی در بند آخر «باهمان»ی هستند که در «خود خود بهشت‌»اند. این ظاهرا دوگانگی ـ چنان که سعدی می‌گوید: «در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم» ـ غیرممکن نیست ولی می‌بینید که سعدی هم با حسن تعلیلی استادانه، ماجرا را ممکن کرده است. خوب بود که شما هم در سیر متن، چنین باوری را ایجاد می‌کردید.
در بیت دوم بند اول با توضیح واضحات طرف هستیم؛ «هر دوتامون می‌سپاریم / عمرمون‌و به دقایق»؛ آیا این وضعیت، فقط خاص راوی و دلدار اوست؟ نه! برای همه‌ی بنی‌بشر چنین است؛ دقایق، عمر تک‌تک ما را سپری می‌کنند؛ پس چنین رخدادی نه با عشق، نسبت ویژه‌ای دارد و نه با بیت اول بند اول این سروده.
در بند دوم با تصاویری کاملا تکراری و مندرس (از فرط مصرف) طرف هستیم؛ ضمن اینکه سطر چهارم بند، در سطح خودکار زبان با شکلی کاملا روزمره نوشته شده است؛ آسیبی که به بند بعدی هم نشت کرده است و مخاطب را دچار این پرسش می‌کند که چرا از بهره‌های ادبی زبان خبری نیست؟ «کمترین توقع ما» مخاطب را به یاد بیانیه‌های صنفی می‌اندازد؛ انگار بندی از یک مطالبه اجتماعی در حال اعلام شدن باشد. استفاده از «و» در آغاز چنین مصراعی، چندان نسبتی با طبیعت زبان گفتاری ندارد؛ در این بند، چنین آسیبی را فراگیر می‌یابید. «و یه شهزاده‌ی عاشق» مصراعی است که نشان می‌دهد سراینده هنوز در مراعات مرزهای زبان گفتاری و نوشتاری، دقیق عمل نمی‌کند و حتی در نزدیک‌ترین فاصله هم دچار خلط می‌شود؛ «یه» کاربردی کاملا گفتاری‌ست؛ در حالی که «شهزاده» کاربردی کاملا نوشتاری و چه بسا فخیم است. اگر این «ما» دلدادگان ناهمجنس باشند، قطعا باید گفته شود «دختر قصر بلور» یا «شهزاده عاشق»؛ نه اینکه با «و» آن را طرفینی کنیم.
اگر خوب به گفت و شنید روزمره مردم در کوچه‌ و بازار دقت کنید، متوجه خواهید شد که تقریبا هیچ‌وقت در زبان گفتاری نمی‌گویند «در کنار» بلکه خیلی ساده و مختصر، از «کنار» استفاده می‌کنند. ضمنا در حالی که در مصراع اول از صفت «محکم» استفاده شده، در مصراع سوم به «کوه نور» می‌رسیم که قرینه و نشانه قابل رصدی در متن، ندارد.
در بند آخر، مرجع فعل «نوشته» روشن و دقیق نیست و مخاطب مجبور است آن را حدس بزند؛ در حالی که اگر با شکل مجهول این جمله مواجه بودیم (نوشته شده) دیگر چنین کاستی‌ای وجود نداشت.
البته ناگفته نماند که بیت اول بند آخر، نشان می‌دهد که سراینده قابلیت امیدوارکننده‌ای برای نوشتن بیت‌ها و بندهای درست‌تر و زیباتر دارد. امیدوارم که در آثار جدید ایشان، با نمونه‌های بیشتری از این دست، روبه‌رو شویم. ‌

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۲
سین. قاف » چهارشنبه 16 خرداد 1397
ممنون از توضیحات شما... خیلی استفاده کردم.
ابراهیم اسماعیلی اراضی » سه شنبه 29 خرداد 1397
منتقد شعر
خواهش مي‌كنم. پيروز باشيد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.