تكامل تدريجي ذهنيت كوتاه سرايي




عنوان مجموعه اشعار : اشعار سپید
شاعر : مریم حق جو


عنوان شعر اول : 1
نمی توان زیباییت را پس زد
تو می وزی
و بیدها می لرزند
حتی اگر سر به زیر باشند


در را می بندی و می روی
نفسم لای در می ماند
مثل آهی که از کمر دونیم شد
مثل آرزوهایی که از دهان بیرون نیامده
بخار شده اند...

زیبای من!
به زخمهایم توجه نکن
آنها چیزهای کوچکی هستند
مثل سنگ قبر کودکانی که هرگز ((واقعا)) متولد نشده اند
تنها باید لگد شوند!


این روزها
بیشتر زخم هستم تا خودم
نمی توان برایم کاری کرد
تنها چهره ی شهر را زشت می کنم
مثل محله ای فقیرنشین
در روز بارانی!




عنوان شعر دوم : 2
گنجشکها نمی دانند
که پنجره ها هم می توانند دیوار باشند
فقط کافیست
که به هول و ولای بالهایشان پشت کنند
و دیوارها نمی دانند
که می توانند پنجره باشند
فقط اگر زنی تنها
روی شانه هایشان گریه کند
تا دوباره بتواند نفس بکشد
و تو نمی دانی
که می توانی مرا نجات دهی
به جای آنکه دور گردنم محکم شوی!

عنوان شعر سوم : 3
می نویسم:
شاخه های درختان انعکاس دستهای توست
وقتی مرا به آغوش خود می خوانی
می خوانند:تشبیه
آنها مرا شاعر می دانند
اما من پیامبرم
خبر زیبایی تو را به شهر نابینایان می برم...
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
امروزه ذهنيت كوتاه سرايي خواه ناخواه در وجود خيلي از شاعران نهادينه شده است . اين نهادينگي حاصل گفتمان اجتماعي و فرهنگي امروز است . شاعري كه خودآگاه يا ناخودآگاه از اين گفتمان تبعيت مي كند در واقع به نيازهاي گفتمان روزگار خود ، دارد پاسخي طبيعي و درست مي دهد .
از سويي ديگر بايد پذيرفت كه نمي توان با چنين ذهنيتي شعري بلندتر از حد نرمال شعرهاي كوتاه اين روزگار نوشت ( كه هرگز حد مشخص و مصوبي نيست ) در غير اين صورت شعر حاصل جمع اشعاري كوتاه است كه مي توانستند بي حضور يكديگر به حيات خود ادامه دهند و بدون ارتباطي ساختاري صرفا كنار هم نوشته شده اند . درست مثل ابيات پاشان يك غزل كلاسيك .
شعر اول خانم « مريم حق جو » از پاره هايي بسيار شاعرانه و زيبا با مضاميني جذاب تشكيل شده است . اگر چه ممكن است من مخاطب به راحتي نتوانم با لگدكوب كردن قبرهاي كودكان متولدنشده كنار بيايم و شايد اتفاقا آن را غيرانساني يا حداقل غيرعاطفي بدانم .
پاراگراف ها در اين شعر هر كدام مضمون مستقل خود را دارند . « تو » در پاره ي اول نسيم باد است و در پاره ي بعد شخصيتي انساني دارد . تصوير در پاره ي اول عيني ست و در پاره ي دوم ذهني .
با اين همه وحدت فضاي شعر ، اين پاره ها را در شعر با هم آشتي مي دهد . فضايي عاشقانه و فراقي .
در شعر دوم نيز تصوير گنجشك ها از شعر بيرون است و در واقع شعر از تصوير ديوارها شروع مي شود و با انسجامي درخور توجه به پايان مي رسد . شايد لازم باشد در اين شعر روي شخصيت « تو » بيشتر كار شود تا طناب شدن او در انتهاي شعر توجيه بيشتري داشته باشد .
شعر سوم اوج انسجام يك متن شعري ست . به طوريكه نه مي توان سطر يا حتي كلمه اي را حذف كرد يا سطري و كلمه اي به متن افزود يا حتي جاي كلمات و سطرها را در شعر جابجا كرد مگر اين كه شعر آسيب ببيند .

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.