شعر به شرط مخاطب...




عنوان مجموعه اشعار : حلقه های هم شکل
شاعر : امیر مهدی اشرف نیا


آلوده ی سیاست شده است
حلقه ای که مدام
چپ و راست می شود
شبیه سربازی
که به چپ چپ
به راست راست می شنود

از جنگ
سربازانی مانده اند
که سیاستمدار شده اند
در سیاست
مردانی می مانند
که نیمی از خودشان را حلق آویز کُنند
از میهمانی دیشب
تنها یک سایه

ساعت، دیر وقت است
و مردی که دود سیگار را حلقه می کند
حلقه ی زنی را در جیب پنهان کرده
زنی که دستهایش را
بر گردن مرد دیگری حلقه کرده بود
زنی به نام سایه که فقط اسمش زیباست...
زنی که قتل خودش را گردن نمیگیرد

هیچ دو قتلی شبیه هم نیستند
و این حلقه های همشکل
شاهد قتل های بسیاری بوده اند
قتل مردی که تنها کفش هایش در خانه عوض می شد
قتل زنی که دستهایش آتش به پا می کرد
قتل سربازی که از فرمان آتش سر باز می زد

با بستن صفحه ی حوادث روزنامه
پرونده ی هیچ قتلی بسته نخواهد شد

حالا تو با انگشت سکوت را نشان بده
از ترس چراغ را خاموش کن...
در ذهن خانه
چیزی عوض نمی شود

با ترسی که پوتین هایش را جفت کرده
با جفت شش های پشت سر هم
هیچ سیاستمداری
در این میهمانی برنده نخواهد شد
و بازی
تا انکار خودت
ادامه خواهد داشت

به خودت فکر کن
به لکه ی قرمزی که یقه ی پیراهنت گرفته است
به سربازی که به سایه ی خودش شلیک می کند
به دورغی که روی صندلی نشسته و آب می خورد
به شکی که در خانه راه می رود..‌.

چقدر لکه ها شبیه همند
چقدر سایه ها شبیه همند
چقدر دروغ ها شبیه همند

انگار همه ی مردان این میهمانی از یک جنگ برگشته اند
و همه سیاستمداران از یک شکم زاده می شوند
شبیه خودت
که در دروغ زاده شده ای
و سیاست
پدر و مادرت را نشناخت

به چپ چپ
به راست راست.‌‌‌..


صبر کنید
اینجا پادگان نیست و هیچ سربازی از میهمانی برنگشته است و این زمزمه ی مردیست در دادگاه خانواده که پرونده ی موردهای خوب را جدا می کند و با نوشتن شماره اش رو یک تکه کاغذ نقشه ی قتل جدیدی را می کشد.
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
آن چه زيبايي هاي منتشر در اين شعر را به خطر مي اندازد هيچ چيز و هيچ كس جز خود شاعر نيست. در واقع براي من اين گونه احساس مي شود كه شاعر به آن چه كه از آن مي توان به عنوان ارزش هنري و خلاقيت ادبي ياد كرد مطلع نيست و همين بي اطلاعي و يا كم اطلاعي باعث شده است تا به دست شاعر، جسم و جان شعر حلق آويز شود. شروع بي انرژي و بلاتكليف شعر نخستين ضربه را به جريان پيوسته ي شعر وارد كرده است و در واقع به نظر من شعر پس از اين توضيح مازاد و آسيب زا آغاز مي شود، آن جا كه شاعر از سربازاني مي گويد كه از جنگ باقي مانده اند. به نظر من اگر اين شعر با یک هدفمندی شروع و با همان هدفمندی به غایت خود می رسيد مي توانست به عنوان نمونه اي موفق از آن ياد كرد. در بسياري از بندهاي شعر گره خوردگی عناصر، توام با جهت منطقی شعر به پیش می رود. شعر شکل حلقه و یا زنجیری را پیدا می کند که هردو سوی آن بهم دیگر گره خورده اند و همين باعث شده است كه خواننده در بيشتر اوقات شعر، حال خوشي از دانستن و شناخت برايش فراهم شود. بايد براي تقويت اين شعر تلاش كرد شاعر را از جريان گزارش نويسي و مفصل گويي دور كرد و به او آموخت كه مخاطب هوشيار امروز از شما توقع، مسافر جاده هاي باريك انديشي و پيش بيني هاي شاعرانه است و دليلي ندارد او را بي دليل و ناموجه متوقف نماييم. به نمونه هاي زير توجه كنيم:
ساعت دير وقت است/ و مردي كه دود سيگار را حلقه مي كند/ حلقه ي زني را در جيب پنهان كرده/ زني كه دست هايش را/ بر گردن مرد ديگري حلقه كرده/ زني به نام سايه كه فقط اسمش زيباست/ زني كه قتل خودش را به گردن نمي گيرد...
شاعر بي وسواس و بي پروا همه چيز را در شعر نقاشي كرده است و اي كاش او از ظرفيت احضار اشياء و پديده ها در شعر و حذف گزارش هاي توصيفي بيشتر به نفع شعر سود مي برد.
به نظر من اگر بخواهم نمونه ي موفق تري از روابط كلامي و رويه شعري از متن شعر براي خود شاعر مثال بزنم مي توانم به همين دو سطر اكتفا كنم كه :
با بستن صفحه ی حوادث روزنامه
پرونده ی هیچ قتلی بسته نخواهد شد...

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دانش آموخته مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع سال ۱۳۸۰ به من که ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.