شعر رئاليستي ؟! مگه داريم ، مگه مي شه ؟




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : مهدی حق طلب


عنوان شعر اول : .
کودکی
درد...
عشق
درد...
خنده
درد...
هفت روز هفته
درد...
مدرسه،
دختری که عاشقش شدم،
-محدثه-
لقمه های نان،
کفش ورزشی پاره،
دست مادرم
-وقت دادن اجاره-
درد داشت...
یک کلام
ساده و خلاصه:
زندگی
درد داشت...

عنوان شعر دوم : .
*_برای یاقوت، زنی که سی سال میدان نشین بود!


یک روز
سرخ
رنگ گونه هایت بود
امروز
نام تو یاقوت ست...
***
هر روز
از بند کدامین غم شود ازاد
با شعرهایت
میدان ازادی؟
در چشم هایت
موج چه روزی هست؟
وقتی که طوفان می جهاند زلف هایت را،
ان روزهای روشن پیشین؟
یا روزهای مبهم فردا؟
من دیده ام ان روز را
روزی که می اید
با شوکتی سرشار
با تاج دولت بر سرش
من دیده ام ان روز
جای تو روی تاج خواهد بود
روزی که خیلی زود...
***
نام تو یاقوت است...

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
شعر حاصل فاصله گيري از واقعيت هاست و نه انعكاس بي كم و كاست آن . درست مثل نقاشي كه درآن ديگر ترسيم عكس وار واقعيت ها را كار هنري نمي دانند .
شاعر در واقعيت هاي جهان دست مي برد . آن ها را تغيير مي دهد و نامي تازه بر آن ها مي گذارد . پس در عين حال كه متوجه جهان است از جهان روگرداني هم مي كند .
شاعر تصويري متفاوت از جهان ارائه مي دهد پس نمي تواند به معناي واقعي كلمه واقع گرا و رئاليستي باشد .
مهدي حق طلب با تكه پاره كردن و پلكاني نويسي يك روايت بسيار بسيار ساده كه در داستاني بودن آن هم ترديدهاي جدي وجود دارد ، قصد نوشتن شعر كرده است . در نهايت اما حتي به يك نثر شاعرانه يا ادبي معمولي هم نمي رسد چرا كه به جهان و واقعيت هايش جسارتي نكرده است و همه چير را درست در همان جا كه در واقعيت هستند دوباره چيني كرده است . او از جهان تقليد كرده است و نه محاكات چرا كه محاكات عبارتست از تقليد خلاقانه ي جهان . مساله وقتي حادتر مي شود كه در شكل گيري همين روايت نصفه و نيمه شاعر به زندگي كاملا شخصي خود نقب مي زند بدون آن كه تلاشي براي عمومي كردن آن بنمايد . راستي « محدثه » كي بود ؟!؟
در شعر دوم شاهد تلاش شاعر براي بازآفريني و نه انعكاس بي كم و كاست شخصيتي واقعي هستيم . زني كه يك عمر در ميداني از ميادين تهران ( به گمانم ميدان فردوسي ) در انتظار معشوق خويش ماند ، به كام دل نرسيد و از مظلومانه از دنيا رفت . برقراري تقابل و ارتباطي فراواقعي ميان رنگ سرخ گونه ها و ياقوت و ارتباط بين رهايي از بند غم و ميدان آزادي از جنس كاملا معناشناختي نيست و زمينه بروز تخيل را فراهم مي نمايند . البته روايت در اين شعر هم برجسته تر از ديگر شعرهاست . تركيب سازي هاي كليشه اي نيز از شاعرانگي متن كاسته است . بند غم و شوكت سرشار و تاج دولت و ...
شعر بر خلاف داستان واقعي اش ، پايان اميدواركننده اي دارد انگار مي خواهد . اين هم نوعي آشنايي زدايي از متن مادر محسوب مي گردد .
با اين همه اين شعر نيز زيادي عريان و صريح است . عراني و صراحتي كه شايد شعر را به حيطه ي نثر ادبي زديك نمايد

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.