ترکیب ذهنیت و واقعیت




عنوان مجموعه اشعار : زیر انگشت های تشریح
شاعر : رحمت اله رسولی مقدم


عنوان شعر اول : متناقض

سکوت از همه می بارد
سقوط حال بدی دارد
که مرگ اینهمه تدریجی‌
که عشق اینهمه محتاط است

به من بدوز دهانت را
نگاه لُعبتکانت را
که وصله وصله تو در من
دچار سوزن خیاط است

هزار آیه شیطانی
نوشته ای و نمیخوانی
برای گردن قربانی
که پای دار مجازات است

تو را قرینه خود دیدم
و هیچوقت نفهمیدم
چگونه خانه آبادت
کنار دیر خرابات است؟

جهان ما متناقض بود
تضاد آبی و قرمز بود
طناب خودکشی نیچه
به سقف خانه سقراط است

و عشق بی تو جهانی شد
پر از پیاله تنهایی
سیاه چاله تنهایی
مسیر گردش ذرات است

همیشه نوبت رویایی ست
که اتفاق نمی افتد
همیشه پاشنه "ذلت"
به روی پنجه "هیهات" است

#رحمت_اله_رسولی_مقدم


عنوان شعر دوم : ..
.


عنوان شعر سوم : ..
..
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
این که در سرودنِ شعر، ذهن شاعر حالتی رها از منطق و قراردادهای فکریِ تعریف شده داشته باشد، به خودیِ خود ویژگی خوبی است، اما شاید این حالت هیچ وقت به طور تمام و کمال در هیچ شاعری اتفاق نیفتد، به این دلیل که او هرقدر هم از نظر ذهنی رها باشد، باز باید از همان امکانات و قراردادهای موجود (قانون‌های نوشته یا نانوشته) برای سرودن استفاده کند؛ قراردادهایی مثلِ دستور زبان، تصویرهای قابلِ تصوّر (یعنی هر ارتباطی بین پدیده‌ها لزوماً تصویر نمی‌سازد)...
حالا در این شعر که دقت می‌کنیم، می‌بینیم شاعر در فضایی بینِ انتزاع و واقعیت قرار دارد که هرچند یکی از بهترین حالاتِ سرودن است، اما باز هم قراردادهایی برای آن هست که شاعر به تدریج با تجربۀ بیشتر در سرودن، می‌تواند در عینِ در نظر گرفتنِ آن‌ها همین حالت را داشته باشد.
در بندِ اول شعر، «سکوت از همه می بارد/ سقوط حال بدی دارد/ که مرگ اینهمه تدریجی‌/ که عشق اینهمه محتاط است» جملات ارتباطِ مشخصی با هم ندارند، اما شاید چون اولِ شعر است، بشود این دلیل را آورد که گوینده در حالِ مقدمه‌چینی است، مثلِ همان کاری که در بعضی آثار سینمایی هست که در دقیقه‌های اول، فضاهای مختلفی نمایش داده می‌شود که چندان به هم ربطی ندارند اما مدتی می‌گذرد تا همه یا بخشی از آن‌ها برای مخاطب روشن می‌شود، از این که بگذریم، از نظرِ بیانِ شعری و تصویرسازی، سطرِ «سکوت از همه می‌بارد» اگرچه چینش آوایی و تصویرِ خوبی دارد، اما این تصویر با ذاتِ معنایِ «سکوت» چندان هماهنگی ندارد، سکوت عدمِ صداست و باعث می‌شود که ما تصور کنیم که سطرِ بعدی «سقوط حال بدی دارد» معنایش این است که خودِ سقوط حال بدی دارد نه سقوط کردن. اما اگر این معنا را بگیریم که سقوط کردن حال بدی دارد و به همین ترتیب دو سطرِ بعدی را هم در دنبال آن بیاوریم، می‌بینیم که انگار سطرِ اول جدا از سه سطرِ بعدی است، همچنین، عدمِ تناسبِ سقوط (ناگهان بودن) و مرگِ تدریجی و محتاط بودن، باعث می‌شود که در مجموع عملاً هیچ برداشت خاصی از این بند نداشته باشیم. در دو بندِ بعدی هم می‌بینیم که معناها و تصاویرِ مشخصی به مخاطب نمی‌رسد، «نگاه لعبتکان» برای مخاطب مشخص نیست، «دچار سوزنِ خیاط بودن» به نظر می‌رسد فقط به دلیلِ قافیه آمده است، «هزار آیۀ شیطانی» هم انگار به هیچ چیز خاصی اشاره ندارد (هرچند معنای ضمنی دارد اما در این شعر، چیزِ خاصی را نشانه‌گذاری نکرده)، همچنین ارتباط نیچه و سقراط فقط دو وجودِ مجزا را به یاد می‌آورد نه تناقضی را که شاعر به آن اشاره دارد. به نظر می‌رسد همۀ این‌ها حاصل از نوعی هیجانِ سرودن در وزن و موسیقیِ شعر است. وقتی به بند چهارم (تو را قرینه خود دیدم...) می‌رسیم، انگار تازه شعر شروع می‌شود و می‌فهیم که شاعر دارد ماجرایی را تعریف می‌کند. بندِ «و عشق بی تو جهانی شد/ پر از پیاله تنهایی/ سیاه چاله تنهایی/ مسیر گردش ذرات است» شاید بهترین بندِ این شعر باشد که انتزاع و واقعیت را به شکلی متناسب و قابل درک در هم آمیخته است (همان چیزی که اول مطلب گفته شد)
بندِ آخر شعر «همیشه نوبت رویایی ست/ که اتفاق نمی افتد/ همیشه پاشنه "ذلت"/ به روی پنجه "هیهات" است» دو سطرِ اول می‌توانست باعثِ دو سطرِ بعدیِ درخشانی باشد، اما دو سطرِ بعدی معنا و تصویری را ارائه نمی‌دهد، یعنی مخاطب فقط اجمالاً می‌فهمد که شاعر از دو چیزِ متقابل می‌گوید (ذلت و هیهات) اما تصویرِ مذکور، درست و قابل تصور نیست. به جای پاشنه و پنجه می‌شد چیزهای دیگری آورد، یعنی اصلاً در ترکیبِ نحوی و تصویریِ دیگری، می‌شد ذلت و هیهات را متضادِ هم نشان داد.
در پایان می‌شود راه‌کارهایی برای این گونه سرودن پیشنهاد داد، مثلاً شاعر می‌تواند برای هر بند یا بیت از کلماتی که همگی متعلق به یک فضای تصویری و معنایی هستند استفاده کند چون گاهی خود به خود باعثِ ایجاد تصویری جالب توجه و معناهای ویژه می‌شوند. همچنین می‌شود از قافیه‌های ساده‌تر استفاده کرد که کلماتِ بیشتری را در اختیار شاعر می‌گذارند (مثلاً دریا، فردا، اینجا، امضا... یا امکان، ویران، ایمان، انسان... البته منظور این نیست که در این شعر، قافیه‌ها عوض شوند، بلکه منظور بیانِ وسعتِ امکاناتِ قابل استفاده در شعر است)

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال 1356 در تهران متولد شد. از سال 1375 فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال 1385، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ترجمه ...



دیدگاه ها - ۱
رحمت اله رسولی مقدم » 3 روز پیش
سلام سرکارخانم جعفری؛ از اینکه اینهمه وقت می ذارید باید قدردانی کنم، خوشوقت که با شما معاصرم و از کلاس استادتان می آموزم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.