بیانِ بهترِ عاطفه در شعر




عنوان مجموعه اشعار : بدون مجموعه
شاعر : ایرج خواجوی


عنوان شعر اول : انتظار
مثل یک پنجره که رو به خیابان باز است

چشم من منتظر فرصت یک آغاز است

روی ایوان تماشا، لب پرچین خیال

بام در بام همه بال وپر پرواز است

دل آئینگی ام ترس شکستن دارد

که در این شهر بسی کودک سنگ انداز است

کوچه ها عطر نفس های ترا می بویند

عشق باخاطرتو همنفس وهمراز است

چشم راه تو ودل سمت ترا می جوید

مثل یک پنجره که روبه خیابان باز است

ایرج خواجوی ......



عنوان شعر دوم : شعری نیست
فقط شعر اول

عنوان شعر سوم : شعری ندارم
شعری ندارم
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
در این شعر، فارغ از نکاتی که در مورد زبان و نحو و تصویرسازی گفته خواهد شد، آنچه بیش از دیگر جنبه‌های شعری قابل دریافت است نوعی عاطفۀ عاشقانه است که در روایتی بیان شده که از خودِ شاعر شروع می‌شود و بعد از گذشتن از خیال و تصویرِ ذهنی شاعر و سپس اجتماع (اشاره اجتماعیِ سطرِ «که در این شهر بسی کودک سنگ‌انداز است») به معشوق (طرفِ خطابِ شاعر در دو بیت آخر) و در نهایت به همان سطرِ اول که موقعیتِ اولینِ شاعر بوده است می‌رسد. با این توضیح، می‌توان حدس زد که شاعر در بیانِ این شعر، نوعی رهاشدگی را تجربه کرده است، و اگر تأثیری بر مخاطب بگذارد از همین رهگذر است، اما نکاتی هست که قابل تجدیدنظرند:
در سطرِ «چشم من منتظر فرصت یک آغاز است» اطنابی در «منتظرِ فرصتِ یک آغاز» دیده می‌شود به این شکل که «فرصت» و «یک آغاز» اگر چه معانیِ مختلف دارند اما در این سطر هر دو یک معنای واحد را می‌رسانند و از آنجا که «آغاز» در جایگاه قافیه قرار گرفته، شاعر می‌تواند چیزی هم وزنِ آنچه قبل از آغاز آمده (یعنی عبارت یا کلمه‌ای در وزنِ «فرصتِ یک») بیاورد که معنا رساتر و دقیق‌تر شود.
در سطرِ «روی ایوان تماشا، لب پرچین خیال» عباراتِ «ایوان تماشا» و «پرچینِ خیال» تکراری‌اند، یعنی مخاطب این گونه عناصر تصویری را قبلاً بسیار شنیده است و بنابراین خاصیتِ ادبی و شعری در این عبارات نخواهد دید، شاعر می‌تواند به جای این دو عبارت، عباراتی جدیدتر در همان فضای تصویری بیاورد، زیرا بسیاری عبارت می‌توان از موقعیتِ یک خانه یا یک مکان ساخت که با سطرِ بعدِ آن (بام در بام همه بال وپر پرواز است) تناسب داشته باشد.
بیتِ «دل آئینگی ام ترس شکستن دارد/ که در این شهر بسی کودک سنگ انداز است»، معنای نسبتاً خلاقانه‌ای ارائه شده است که در جای خوبی از این غزل هم قرار گرفته و آمدنش برای تکمیلِ کلِ ماجرایِ این غزل، ضروری هم هست، اما از نظرِ زبانی باید گفت عبارتِ «بسی کودک سنگ‌انداز» به خاطرِ «بسی» کلِ بیت را کهن جلوه داده است، در کلِ شعر زبان شاعر نو است اما همین «بسی» باعثِ لحنِ غیر امروزی شده است که باز هم می‌شود با تغییر اندکی، این مسئله را رفع کرد.
در بیتِ «کوچه ها عطر نفس های ترا می بویند/ عشق باخاطرتو همنفس وهمراز است» کلماتِ همنفس و همراز، در یک معنا به کار گرفته شده‌اند و برای تکمیلِ این بیت وجود یکی‌شان کافی است، مگر آن که این را با مصراعِ اولِ بیتِ بعدش (چشم راه تو ودل سمت ترا می جوید) مکملِ هم بدانیم و فرضاً همنفس را به چشم و همراز را به دل (یا برعکس) مربوط کنیم. به عبارت دیگر، استفاده از دو کلمۀ معطوف به هم که معناهایشان در یک بیت، یکی به نظر می‌رسند، نباید برای پر کردنِ وزن باشد، بلکه حضورِ هر کلمه باید دلیلِ شعری و معنایی داشته باشد.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال 1356 در تهران متولد شد. از سال 1375 فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال 1385، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ترجمه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.