خودآگاهي و ديگرنويسي




عنوان مجموعه اشعار : پایان
شاعر : مهدی اشرف نیا


آدم هایی در من نفس می کشند
که اسمشان را فراموش کرده ام...
تنهاییِ من
با تن های بسیاری قسمت شده است
و این قسمت از نوشته
هرگز از پیشانی ام
پاک نخواهد شد

با پاک کردن آینه
چیزی تمیز نمی شود
با تمیز کردن اتاق
با بستن در
با باز کردن پنجره
هوای این خانه عوض نمی شود

هر خانه، داستانی دارد
و هر داستانی
یک پایان...

به پایان خودم رسیده ام
فراموش کردنِ خود را هم، فراموش کرده ام.
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
شعر در ذات خود انسان محور است و اين از انسان گفتن است كه رسالت شهروندي و مسئوليت اجتماعي براي شاعر ايجاد مي كند. پيشترها به رويكرد اجرايي شعر و كنش هاي انديشه ورز آقاي اشرفي اشاره كرده ام اما آن چه به مجرد مطالعه ي اين شعرها بيشتر به ذهنم خطور كرد درونگرايي شاعر و احتياط او در مواجهه ي با محيط است. اتفاق خجسته اي است اين كه شاعر به تشكيك افتاده تلاش مي كند با پيوند زدن خود به اشياء و پديده ها خود را بيافريند و از آرمان كليشه اي جاودانگي خود را بر حذر دارد. بايد بپذيريم شعر امروز شعر واقعيت ها و حقيقت هاست و اگر شاعر بخواهد به ديگر رويه اي مخاطب خود را صرفاً سرگرم كند خيانت كرده است. انسان شعر اشرفي، انسان به يقين رسيده است كه تجربه كرده است و زيستن را با دردها و درودهايش مرتكب شده است و از اين روست كه با ايمان مي نويسد:
با پاک کردن آینه/ چیزی تمیز نمی شود/ با تمیز کردن اتاق/ با بستن در/ با باز کردن پنجره/ هوای این خانه عوض نمی شود...
اين نگاه يك نگاه ساده اما منبعث از جامعه و شناخت شهروندي است. ترديد نكنيم مشكل امروز بيش از چگونه نوشتن، چه نوشتن است. شاعران ما يا به مرز خودآگاهي نمي رسند و يا چنان به تاخير اين آگاهي را كسب تجربه مي كنند كه ديگر به كار نمي آيد و نمي توانند چنان كه بايد آن را اجرا كنند. از اين حيث خوشحالم كه آقاي اشرفي به نقد خويش و در واقع نقد انسان امروز همت كرده است و به پايان رسيدن خويش را بهانه اي براي اعتراض مدني قرار داده است.
شايد اگر شاعر ما با به گزيني واژگان و گزيده نويسي سطرها اين فرصت را براي شعر ممكن مي نمود كه ميزان نفوذ و رسوب خويش را افزايش دهد اكنون شعر جاندارتري از او مي خوانديم. نه به عنوان پيشنهاد كه به عنوان شكلي شخصي از اجراي اين شعر يك سطر را نمونه وار تغيير مي دهم و اميدوارم شاعر با ذهنيت خود در اجراي دوباره اين شعر و شعرآفريني هاي ديگر تلاش نمايد:
آدم هايي در من نفس مي كشند
كه اسمشان را فراموش كرده ام....
*
آدم هايي در من نفس مي كشند
كه فراموش شده اند...
*
آدم هايي در من فراموش شده اند
*
آدم هايي را فراموش كرده ام
كه در من نفس مي كشند...
اين ها مي تواند دستاويزي باشد كه بگويم اشرفي مي تواند موفق تر از آن چه كه تا كنون نوشته است بنويسد.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دانش آموخته مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع سال ۱۳۸۰ به من که ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.