تفاوت پنجره




عنوان مجموعه اشعار : دوترانه و یک شعر
شاعر : مریم حق جو


عنوان شعر اول : 1

تو خنده ی زخمی که می پیچه
توی تنم،تو گوشه ی تختم
اره تو راس میگی به نفعم بود
این گریه ها یعنی که خوش بختم!

میترسم از سیلی که در پیشه
بازم منو از گریه برگردون
تو رفتی و تنگی نفس دارن:
ایوون،نگاه پنجره،گلدون

من رو میون پچ پچ پاییز ول کردی
دنیا پر از هذیون این برگای ولگرده
موجا میان میرن ولی تو گوش من میگن
اونی که رفته،رفته! دیگه برنمیگرده!

جوری نخند که برف و بارون شه
که گم بشم تو کوچه های درد
یه زخمی توی این گلو مونده
که سخت می تونم بگم برگرد!

چیزی نگو!گفتن بهم مردم
که همکلام کام سیگاری
چن ساله پشت بهمنم، دنیا!
تو چنتا فروردین بدهکاری

بازم نیا تا سر برم از تو
تا گر بگیره بی تو سردردم
تو برنگرد اما بذا امسال،
من پیش چشمای تو برگردم

#مریم_حق_جو


عنوان شعر دوم : 2

چرا کاشتی گل خوش باوریو
که میخای تلف شه زیرپای تو
می دونی دق می کنم حتی اگه
دس باد بره لای موهای تو

باز روی صورت من زخم بکش
اگه فک می کنی که هنوز کمه
عشق تو بار روی شونم نیس
عشق تو سقف بالای سرمه

همه میخان که تموم شم و برم
تو نخوا(ه) که حل بشم تو آرزوت
بیا توی بغلم جاری شو
مث نهری وسط کویر لوت

هیشکسی به گریه هام دست نزد
چون فقط به عشق تو می اومدم
اگه تو با بقیه خوش بودی
من به بوسه ی کسی لب نزدم

حالا که می خوای بری،فقط بگو
با کدوم عذاب میخای برگردی
نکنه میخای بازم ابری شم
هوس یه سال بارون کردی

این روزا با مرد تو آینه بدم
پیرمردی که میگه خود منه
تو بمون که جمعه ها تلف نشم
خستگی طاقتمو تن نزنه...


عنوان شعر سوم : 3
آه! از سمت شب وزیدی باز! شاعر چند تار موی سپید!
خوب می دانم این به یادت هست:دختری که قشنگ می خندید


دختری که قشنگ می خندید،گرچه می خواست مثل تو باشد
خنده اش باز هم ترک می خورد،زیر آوار بغض های شدید


قاتل جان دلخوشی هایش، باز برگشته ای به صحنه جرم
آمدی تا به خاک بسپاریش یا در او درد را کنی تمدید؟


آمدی دست عشق خود بدهی باز خاکستر بهارش را
یا بکاری دوباره بالش را،در دل خاک تا ابد تبعید؟


قصه ی توست چین صورت او،خط خطی های کودکی نادان
گرچه جز خنده اش به یادت نیست:دختری که قشنگ می خندید...

#مریم_حق_جو
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
۱)
«ایوون، نگاه پنجره، گلدون». وقتی چنین مصراعی می‌بینم، اغلب، از خودم می‌پرسم چرا پنجره نگاه دارد و ایوان مثلاً پا ندارد، یا گلدان خیال ندارد؟ مگر تفاوت پنجره با آن‌ها چیست؟ اگر پنجره مکان است آن دو تای دیگر هم مکان و شیء هستند. اگر در پنجره می‌ایستم و به جایی «نگاه» می‌کنیم، در ایوان هم ممکن است خیلی کارها بکنیم؛ مثلاً بایستیم یا بنشینیم یا... . آیا غیر از این است که تعبیر «نگاه پنجره» را قبلاً برای ما ساخته‌اند و کلیشه کرده‌اند و به ما داده‌اند؟ در ساختی چنین (ساخت این مصراع منظورم است) که ایوان وجود دارد و پنجره و گلدان هم وجود دارند، باید به همه ارزش بدهیم و همه را به یک چشم ببینیم. خُب! برگردیم و ببینیم که شاعر قبل از این چه گفته است. «تو رفتی و تنگی نفس دارن/ ایوون، نگاه پنجره، گلدون». شاعر می‌گوید «نگاه پنجره» تنگی نفس دارد، آیا نگاه می‌تواند تنگی نفس داشته باشد؟ دقت کنیم که این‌جا نگاه اصل و است و پنجره فرع. می‌توانیم بگوییم ایوان تنگی نفس دارد و‌ گلدان تنگی نفس دارد، یا حتی پنجره تنگی نفس دارد، اما نگاه پنجره دیگر در آن موقعیت نیست که بتواند تنگی نفس داشته باشد. می‌بینید مشکل زمانی پدیدار می‌شود که از اضافه‌ای استفاده کرده‌ایم که دیگران قبلاً آن را برای ما ساخته‌اند. باید مواظب این ظرایف باشیم.
۲)
اگر بنویسید «یه زخمی توی گلو‌ مونده که سخت می‌تونم بگم برگرد» آیا معلوم نیست از کدام گلو‌ داری صحبت می‌کنی؟ در مصراع دوم می‌گویی و ما متوجه می‌شویم این شما هستید که نمی‌توانید برگردید، گلو هم مال شماست و دیگر احتیاجی به این نیست که گفتم را برای ما مشخص کنی و به ما نشان بدهی و‌ بگویی این گلو‌ یا آن گلو. گلو‌ گلوی شماست در هر شرایطی و «این» به این مصراع آسیب زده است. از نخستین کارهایی که کار یک شاعر را شسته‌رفته‌تر می‌کند دوری از این گونه سهل‌انگاری‌هاست. «این» در مصراع «پر از هذیون این برگای ولگرده» هم همین مشکل را دارد.

۳)
در اول شعر دوم گل خوش‌باوری آمده است. شاعر خوش‌باوری را به یک گل تشبیه کرده است؛ این ابتدای راه است و ما می‌پذیریم خوش‌باوری شبیه یک گل است و آن را می‌کارند. آغاز شعر و این‌گونه تشبیهات برای این‌که شعر در ادامه شکل بگیرد بسیار می‌تواند مهم باشد. در ادامه، وقتی خبری از این گل و خوش‌باوری ندیدیم، می‌توانیم بپرسیم این گل‌ خوش‌باوری چه شد پس! به کجای شعر رفت؟ چرا در اول شعر هست و دیگر خبری از آن نیست؟ دقت در همین موارد است که شعر را «شکل» می‌دهد وگرنه مجموعه‌ای ازهم‌گسیخته می‌شود که از مقداری مصراع با قافیه‌هایی معین درست شده است. وزن و قافیه نمی‌توانند ضامن پیوند اجزای شعر به هم باشند. می‌توانیم بگوییم «ساختی خونه‌ی باور که می‌خوای زیر پاهات ویرون بشه» یا «دفتر عشقمون‌و که می‌خوای...» مصراع‌هایی ازاین‌دست. شعر نباید به‌گونه‌ای باشد که با برداشتن یکی از تصویرهایش اتفاقی برایش نیفتد.
همین پارکی در غزل شما هم هست. آه از سمت شب وزیدی باز... «شب» باید محور شعر و واژه‌ی کلیدی شما باشد. منظورم این نیست که در تمام بیت‌هایت شب بیاید، منظورم این است که یادت باشد شعر را با «شب» شروع کرده‌ای و‌ شب باید در یادت باشد، نباید رهایش کنی. «زمان» را می‌توانی در این شعر بر پایه‌ی شب محکم کنی.

۴)
مایلم این‌جا در حد یکی دو نکته‌ی درباره‌ی شیوه‌ی خط محاوره صحبت‌ کنم. باید بگویم این صحبت‌ تنها به شما و شعر شما ربط ندارد،‌ بلکه به بسیاری از شعرهای محاوره مرتبط است.
جدای از مسائلی مورد اختلاف،‌ مثل نوشتنِ «و» مفعولی که به‌جای «را» می‌آید و من معتقدم باید به این شکل نوشته شود: «خوش‌باوری‌و» (یعنی با نیم‌فاصله) واژه‌هایی نظیر «می‌خوای»، «می‌خوان» و... همیشه «می‌خوای» و «می‌خوان» نوشته می‌شوند و نه می‌خای* و می‌خان*. در فارسی محاوره اتفاقی بیش‌تر از آن‌چه در معیار است برای این واژه‌ها نمی‌افتد که ما را مجبور کنند «و» را در آن‌ها حذف کنیم.
کلمه‌هایی نظیر شونه و خونه محاوره‌ی شانه و خانه هستند و نه شان/ شون و خان/ خون. پس زمانی که خانه‌ام و شانه‌ام می‌شوند باید نوشت خونه‌م و شونه‌م، ه را نباید حذف کنیم از آن‌ها.

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.