از سطح زبان تا عمق معنا




عنوان مجموعه اشعار : جاری تر از رود کر
شاعر : اسد زارعی


عنوان شعر اول : افول عشق
 تکه ای ازتصویر افول عشق را 

به قامت شکسته ی    آزادی  آویختم

 و به همراه قلبی مملو از فریاد های مسکوت

 بردوش قاصدک زمان گذاشتم و در مسیر عبور آینده گان رها کردم

تا نامده گان  بدانند سایه ی

آفتاب روزگار ما بر سر آزادگان نبود

 و ابرخسیس عمر از خیس کردن چشمان خوشه چین محبت شرم نمی کرد

 چنانکه چرخ چرند اندیشه را حقیر

و حیران می خواست

  وسینه ی آدمیت از رعشه ی ریشخند سمی اهریمن ریش ریش بود

  و پابرهنه گان جسد متعفن زندگی را تا میلاد مرگ به دوش می کشیدند

و عدالت را پناهی نبود جز بی پناهی وترحم درد

مبادا در غیاب ما تاریخ دروغ بگوید و حقیقت راکتمان کند. 

 اسد زارعی

عنوان شعر دوم : اول آشنایی


یک طلوع روشن و یک صبح زیبا مال تو
در شروعی سبز و روشن روشنی ها مال تو
ضمن تقدیم دلی آکنده از عطر بهشت
هر چه زیبایست در دستان دنیا مال تو
هدیه ای در خور ندارم باز تقدیمت کنم
جان من! این جان بی مقدار شیدا مال تو
ای که بی رحمانه زیبایی سفیر آفتاب!
دل تمام هستی من بود، حالا ، مال تو
لایه لایه چیده ام احساس ها را روی هم
تا شده این شعر با احساس ، تنها، مال تو

اسد زارعی

عنوان شعر سوم : عاشق دلخسته
این عمر عجول است و تو هم حوصله داری
دل مانده و احساس بد لحظه شماری

اردو زده ام پشت در بسته ی قلبت
ای وای اگر باز مرا غال گذاری 


جانم تو اگر تیز غزالی و سبک پای 
من نیز سبک بالم وشهباز شکاری


از لحن سخن گفتنم ای عشق نرنجی
چندیست به هم ریختم از باده گساری

ای جاذبه ی چشم تو مستی مداوم
ما را به خماری مداوم نسپاری!


هشدار ! اگر باز تعلل بنمایی
انگشت تاسف بزنی روی مزاری

اسد زارعی
نقد این شعر از : پانته آ صفائی
قبل از هر سخنی، دوباره، اول به خودم و سپس به همهٔ دوستان اهل قلم یادآوری می‌کنم که وجود ایراد نگارشی و املایی در متنی که یک شاعر یا نویسنده نوشته است، قابل چشم‌پوشی نیست. لطفا قبل از ارسال هر متنی –در فضای مجازی یا در واقعیت- از نگارش و املای صحیح کلمات، مطمئن شویم، تا زبان فارسی بیش از این آسیب‌ نبیند. کتابهای زیادی در این زمینه منتشر شده که می‌توانند راهگشا باشند.
اما بعد...
عده‌ای از اندیشمندان معتقدند که شعر، حادثه‌ای است در زبان. به باور این عده، آنچه که باعث آفرینش شعر می‌شود، دست کم در درجهٔ نخست، قاعده‌کاهی‌ها و قاعده‌افزایی‌های زبانی است و خلق شگفتی در زبان. در این نکته شکی نیست که آشنایی‌زدایی‌های هنرمندانه و بجا در سطح زبان می‌تواند شعر را ارتقا بخشد، اما این پرسش که آیا همین‌قدر برای خلق شعر کافی است یا نه، جای تأمل دارد.
در اثر نخست آقای زارعی، تقریباً همهٔ اتفاقات، در سطح زبان رخ می‌دهند. از ترکیب‌سازی‌هایی مثل «قامت شکستهٔ آزادی »، «فریاد های مسکوت»، «ابرخسیس عمر» و «جسد متعفن زندگی» گرفته تا جناس‌ها و واج‌آرایی‌هایی همچون «ابرخسیس عمر از خیس کردن چشمان خوشه چین محبت شرم نمی کرد»، « چنانکه چرخ چرند اندیشه را حقیر و...» و «سینه ی آدمیت از رعشه ی ریشخند سمی اهریمن ریش ریش بود».
باید بدانیم که صنایعی همچون جناس و ترصیع و تضاد و واج‌آرایی، فقط صنعت هستند و به کار آراستن و زیبا کردن کلام می‌آیند، اما توان ارتقاء زبان، از سطح زبان خودکار یا روزمره، به سطح زبان شعر را ندارند. پس نمی‌توان تنها با تکیه به این صنایع، متنی نوشت و انتظار داشت که آن متن به ساحت شعر درآید. ترکیبات اضافی و توصیف هم، با این که به شاعرانه‌تر شدن متن کمک می‌کنند، اما بتنهایی برای خلق جهان شعر کافی نیستند. در تعریف شعر، مهم‌ترین عنصر، تخیل است. ارزش تخیل در شعر، حتی از ارزش عاطفه هم فراتر است. در مقابلِ ساختارگرایانی که شعر را حادثه‌ای در زبان می‌دانند، نظریه‌پردازان دیگری قرار می‌گیرند که معتقدند جانمایهٔ همهٔ هنرها یکی است. این گروه فکر می‌کنند که هنر، پیش از اجرا، اتفاق می‌افتد و سپس بسته به ابزار و مهارتی که هنرمند در اختیار دارد، به شکل شعر یا نقاشی یا موسیقی ظهور می‌یابد. بنابراین در بررسی هر اثر هنری، اولین پرسشی که از سوی این صاحب نظران مطرح می‌شود این است که جانمایهٔ این اثر، پیش از اجرا، چه بوده است؟
البته باید پذیرفت که این نظر دوم هم قدری انتزاعی است و جدا کردن فرم از محتوا، کار چندان آسانی نمی‌نماید، ولی می‌توان از حاصل سخن آنان به اینجا رسید که شعر، و اصولاً هنر، در استعاره زاده می‌شود. (و منظورم از استعاره، تنها استعارهٔ مورد نظر بلاغت قدیم نیست) وقتی انسان، به جای پرداختن مستقیم به موضوعی، تصویر آن را پیش رو می‌گذارد و با استفاده از آن تصویر، جهانی را خلق می‌کند، هنر در جریان است.
گفتیم که برای خلق شعر، به تصویری از موضوع نیاز داریم که هرچند با خود موضوع متفاوت است، اما می‌توان اجزای آن را معادل اجزای موضوع اصلی قرار داد. تصویر یا نقاشی یک انار، ممکن است خود انار نباشد، ولی حتما چیزهایی از انار را در خود دارد که با استناد به آنها ما می‌توانیم تشخیص دهیم که آنچه می‌بینیم، تصویری از آن میوهٔ زیباست.
حالا به اثر اول آقای زارعی برمی‌گردیم:
تکه ای ازتصویر افول عشق را

به قامت شکسته ی آزادی آویختم
شعر می‌گوید که افول عشق، تصویری دارد و راوی تکه‌ای از این تصویر را به قامت شکستهٔ آزادی آویخته است. حالا مخاطب می‌خواهد اجزای این تصویر را با تجربه‌های عینی و واقعی خود تطبیق دهد تا بفهمد که این تصویر به کدام موضوع اشاره دارد.
از پشت این کلمات می‌توان تصویر انسانی را دید که دارد تکه‌ای از یک عکس را به مجسمه‌ای آویزان می‌کند. تا اینجا را –هرچند به سختی- می‌توان تصور کرد.
و به همراه قلبی مملو از فریاد های مسکوت

بردوش قاصدک زمان گذاشتم و در مسیر عبور آیندگان رها کردم
اینجاست که برای ادامه دادن تصویر بالا دچار مشکلی جدی می‌شویم: راوی چیزی را که قبلاً گفته بود بر مجسمه آویزان کرده، اکنون بر دوش قاصدک زمان می‌گذارد و در مسیر عبور آیندگان رها می‌کند...
همان‌طور که می‌بینید، وجود صفت‌ها و ترکیبات اضافی فراوان، کار بیرون کشیدن تصویر از دل متن را بسیار دشوار می‌کند. و با توجه به حوصلهٔ مخاطب امروز، بعید می‌دانم کسی حاضر باشد آنقدر بر متن درنگ کند تا به تجسمی از آن دست یابد.
شعرهای موزون
دو شعر موزون آقای زارعی، نسبت به کار سپیدی که برای ما فرستاده‌اند از سر و شکل بهتری برخوردارند. روشن است که ایشان با وزن و قافیه آشناهستند و ایراد وزنی کوچکی که در بیت دوم شعر «اول آشنایی» دیده می‌شود به احتمال قریب به یقین، اشکال تایپی است. با اینکه سه بار تکرار کلمهٔ روشن در بیت اول قدری آزاردهنده است، اما در کل می‌توان گفت که زبان غزلها، زبانی امروزی و صمیمی است و سادگی آن، بیتهای زیبایی مثل این دو بیت را برای خواننده دلنشین می‌کند:
ای که بی رحمانه زیبایی سفیر آفتاب!
دل تمام هستی من بود، حالا ، مال تو
..............................................
جانم تو اگر تیز غزالی و سبک پای
من نیز سبک بالم وشهباز شکاری
به نظر می‌رسد که آقای زارع، در شعر موزون بهتر می‌توانند از پس ساختن تصویر و پروراندن مضمون برآیند. اگر علاوه بر توجه بیشتر به استعارهٔ کلی، در انتخاب واژه‌ها قدری دقیق‌تر باشند و به جای کلماتی مثل دل و جان –که به دلیل کثرت استعمال در زبان فارسی، کلیشه شده‌اند- کلمات تازه‌تری را انتخاب کنند، مطمئناً در آینده کارهای زیباتری از ایشان خواهیم خواند.

در پایان برای شاعر گرامی این آثار سلامتی و سربلندی آرزو می‌کنم و امیدوارم همیشه موفق باشند.

منتقد : پانته آ صفائی

متولد 1359 بروجن. دارای مدرک مهندسی مکانیک از دانشگاه کاشان و دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان



دیدگاه ها - ۱
اسد زارعی » دوشنبه 08 مرداد 1397
درود بر شما استاد بزرگوار ممنون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.