برخورد جدي و سختگيرانه




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : حسین چمن سرا


عنوان شعر اول : .
که هستیم ؟"مغلوب، از ابتدا"یان
که بر دار هستیم ، از انتهایان

ز ته دار خورده ست این شعر سرکش
که از مطلعش می رسانم به پایان

همینیم : یک مشت ،زوری-نفس کش
که می زندگی ایم زورآزمایان

خودی هایمان یک به یک می روند و ...
به حال خودی هایمان های هایان-

-دهن بسته مشغول سوزیم و سازیم
صدا در نمی آید از بی نوایان

یتیمانمان جمله به خاک رفتند
کجا "ما" روانیم در ناکجایان

جهان است : خوابی که بر آب نقش است
به تعبیر دیگر : مبال خدایان
*
نداریم هم زهره ی زهر خوردن
معلق میان زمین و هوایان

میان جهان و جهنم وزانیم
که هستیم ؟ از کشور خود جدایان

عنوان شعر دوم : .
روز و شب پُریم از غم ، ما همیشه غمگینیم
ما همیشه مجروحٍ زخم های دیرینیم

چون همیشه ما را با ، چشم خیس می بینند
حال و روزمان را از چشم خویش می بینیم

چیز تازه ای را در این جهان نمی یابم
هر چقدر می گردم با همین جهان بینیم

قلب هایمان سنگی ، عقل هایمان سنگی
بس که سنگ در ما هست ، بسیار سنگینیم

بال هایمان ما را ، پاسخی ندارد ، لیک
محض حاجت مردم مرغ های آمینیم
*
با شماست حق...! حق را چه به ما جُعلق ها؟:
بچه های بالایید ، بچه های پایینیم

عنوان شعر سوم : .
جمعی نشسته اند به کشف معانی ام
تنها برای توست که من امتحانی ام

بعد از تو آمدند روانکاوی ام کنند
جمعی نشسته اند به کشف معانی ام

لوطی سه سال شد که ندیدم تو را ، چرا
رفتی به شهر دیگر و کردی روانی ام

لطفا مرا بخوان ، که صدایت غنیمت است
حتی اگر به لحن مودت نخوانی ام

لوطی! نبودی و همه ی زندگی م سوخت
ای التیام کاش بیایی بمانی ام

افتاده ام ز پا که سر عشق داشتم
هم دلشکسته از غم بی همزبانی ام

عمرم به پای هرزه علف ها تباه شد
دادم جوانی ام به چه؟ داد از جوانی ام

داغان و غرق ترکش ، پیر و مچاله ام
دارم غبار بر تن ، تو می تکانی ام؟

در احتضار هستم و در ناتوانی ام
یک سر به ما بزن تو فقط می توانی ام

لوطی میان ما که از این حرف ها نبود
این ... این سکوت چیست ، چرا می شکانی ام

باشد ، تو نیز با من بیچاره تا نکن
من خویش آمدم که تو از خود برانی ام

من مثل تو نبودم و بودم برایت افت
حق داشتی رفیق که از خود ندانی ام

من یک کلاغ پیرم و نحسی م شهره است
آری... تو نیز مثل همه می پرانی ام
*
بگذار عضو عضو مرا قلوه کن کنند
من راضی ام که وقف رفیقان جانی ام


شعر آخر :

وا نخواهیم دادن به سهلی
بلکه محکم عنان را گرفتیم
درد داریم و فریادمان نیست
ما جلوی دهان را گرفتیم

دانه ای گندم آغازمان بود
لقمه ی مردم آغازمان بود
اول ماجرا را که گفتند
آخر داستان را گرفتیم

روز و شب را گرفتار هستیم
روز و شب را سر کار هستیم
از صفاتی که در عالمی بود
ما گرفتارشان را گرفتیم

ما که یک عمر سختی کشیدیم
ما که همواره را کار کردیم
ما که پیوسته هستیم نابود
ماکجای جهان را گرفتیم

بعد عمری گران کار ارزان
بعد یک عمر شلاق خوردن
جز جراحت نداریم درجیب
این چنین مزدمان را گرفتیم

جز جراحت نداریم بر پشت
ما که یک عمر حمال بودیم
بر حقوق بشر چشم بستیم
هرچه دادند ، آن را گرفتیم

گشنه بودیم و هی شکر گفتیم
درد کردیم و هی ذکر گفتیم
نقد دادیم و "نسیان"گرفتیم
در زمین آسمان را گرفتیم

بنده ی ایزد و برده ی خان
ما همیشه گماریده بودیم
گرده هامان پر از ردپا است
وجهه ی نردبان را گرفتیم

اسب هستیم و بر ما سوارند
در نمی آید از ما صدایی
یا به شدت عنان را گرفتند
یا جلوی دهان را گرفتیم
نقد این شعر از : انسیه موسویان
اين سومين نقدي ست كه از طرف بنده بر سروده هاي آقاي چمن سرا نوشته مي شود. شاعر جوان، خوش قريحه، پركار، پيگير و خوش آينده اي كه تا كنون شعرهاي زيبايي از او خوانده ام. اين بار نيز 4 شعر در قالب غزل فرستاده است.
در غزل نخست، رديف شعر مرا به ياد آن شعر معروف شاملو انداخت كه مي گويد:
كوه ها با همند و تنهايند/ همچو ما با همان تنهايان
انتخاب رديف متفاوت و نو، ظرفيتي براي شاعر ايجاد كرده و سبب شده دست به تركيب سازي هاي زيبايي بزند. از جمله تركيب: " هاي هايان" در بيت چهارم كه بسيار زيبا و خلاقانه است.
در بيت ششم اين غزل يك سكته ي وزني به چشم مي خورد :
یتیمانمان جمله به خاک رفتند...
به نظر مي رسد اگر به جاي "به خاك" از " برخاك" يا " در خاك" استفاده مي شد، مشكل وزن برطرف مي شد.
اشكال وزني در بيت چهارم شعر دوم هم مشاهده مي شود:
بس که سنگ در ما هست ، بسیار سنگینیم
در اين مصراع اگر گفته مي شد:
بس كه سنگ در ماه هست، ما چقدر سنگينيم
وزن درست مي شد. البته اين تنها يك پيشنهاد براي درست شدن وزن است و ممكن است شاعر خودش بتواند كلمه يا عبارت مناسب تري را جايگزين كند)
بيت پاياني اين غزل، مستقيم گويي دارد. همه ي حرف و پيام شاعر از ابتداي شعر، خيلي شاعرانه و غير مستقيم گفته شده و نيازي به اين بيان مستقيم نيست. به ويژه كاربرد كلمه ي "جعلق ها" كه شخصاً آن را نمي پسندم و به نظرم در بافت اين غزل جا نيفتاده است.
شعر سوم، شعر زيبايي ست. از بيت هاي بسيار خوب آن مي توان به اين بيت و استفاده ي زيبا و هنرمندانه ي شاعر از كلمه ي « داد» و معاني چندگانه ي آن كرد:
عمرم به پای هرزه علف ها تباه شد
دادم جوانی ام به چه؟ داد از جوانی ام
در اين شعر، من منظور شاعر از "امتحاني" را در مصراع دوم بيت اول متوجه نشدم:
تنها برای توست که من امتحانی ام
مشكل ديگر اين شعر، يكدست نبودن زبان آن است. در برخي بيت ها زبان به شدت امروزي و نزديك به زبان گفتار روزمره مي شود اما ناگهان در بيت ديگري، با زبان سنگين و كهن رو به رو مي شويم. اين عدم هماهنگي به زبان شعر لطمه مي زند.
و شعر چهارم، غزلي ست كه از نظر شكل نوشتاري، شبيه چهارپاره ( به صورت بند بند ) نوشته شده است. حرف هاي شاعر در اين شعر، بسيار عميق و دردمندانه است اما حرف هاي ما زماني تأثيرگذارتر خواهد بود كه به زبان هنري و غيرمستقيم گفته شود. به نظرم در اين شعر، شاعر حرف هايش را كاملاً مستقيم و شعارگونه بيان كرده است. اين امر از زيبايي و تأثير شعر كاسته است.
همان گونه كه در نقد ديگري نوشته بودم، آقاي چمن سرا ذهني پر از انديشه و حرفهايي دردمندانه دارد كه اين انديشه ها گاه در شعر فوران كرده و او را از پرداختن به جنبه هاي زيبايي شناسانه ي شعر غافل مي كنند.
آقاي چمن سرا، اكنون شاعري ست كه با سن كم، تجربه هاي بسيار خوب و موفقي در شعر دارد، مقدمات و اصول را مي داند، پيگير و كوشاست. وقت آن است كه در كنار مطالعات گسترده تر ،‌ بسيار جدي و سخت گيرانه با شعر خود برخورد كند.
به اميد روزهاي سبز و روشن

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.