در گفتاری‌نویسی، موفق‌ترید




عنوان مجموعه اشعار : ترانه
شاعر : امین نیک مرد


عنوان شعر اول : آبانی ام
منم اون هواخواه آبانی ام
همیشه بدون تو بارونی ام
بدون تو بودن خود ماتمه
گرفتار یک داغ پنهونی ام

شدم مثّ شبهای گیسوی تو
پریشون و سرشار دلواپسی
شبیه درختی میون کویر
میمیرم من آخر از این بی کسی

خزونیمو من از تو دارم هنوز
تو پاییز بی مهرو سرد تنت
فقط مونده از من همین چوب خشک
که آغوش باشه واسه پیرهنت

مث ماهیم توی تنگ چشات
تو آغوش چشم تو من زنده ام
نزار تا بیفتم من از چشم تو
نگاه تو باشه پناه دلم

یه بار با دلم مهربونی بکن
تو قاب نگات آشیونم بده
جوونیمو من پای تو سوختم
در باغ سبزو نشونم بده

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
آقاي نيكمرد عزيز، پيش از هر چيز ديگري بايد بگويم كه با وجود برخي كاستي‌ها و لغزش‌ها، به نظر مي‌رسد وقتي «گفتاري» مي‌نويسيد، تازه‌تر نگاه مي‌كنيد و به‌روزتر حرف مي‌زنيد؛ به قول معروف، به خودتان نزديك‌تر مي‌شويد و بار قدمايي كلام از روي ذهن موزون‌تان برداشته مي‌شود. قاعدتا مهم‌ترين دليل اين رخداد هم به ذهنيت‌هاي شما از پيشينه سروده‌هاي گفتاري مربوط است؛ چون هر كدام از ما به تناسب محيطي كه در آن زيسته‌ايم و تجربه‌هايي كه از سر گذرانده‌ايم، دريافت‌هايي عمومي از هنر، ادبيات، شعر، موسيقي و... داريم كه اگر مبتنی بر آگاهی نسبی نباشد، چندان دقيق نخواهد بود. با توجه به اينكه سابقه ذهن اجتماعي ما از شكل نوشتاري شعر، بسيار فربه‌تر و كهن‌تر است، وقتي قرار باشد سراغ اين گونه برويم، اين پيشينه، ذهن ما را به سمت‌وسوي كلام كهن‌تري سوق مي‌دهد (خصوصا اگر مطالعات کمتری در حوزه شعر معاصر داشته باشیم) اما چون به شكل روزمره و دائم با ترانه‌هاي روز سروكار داريم، هنگام گفتاري‌نوشتن، از كلام به‌روزتري بهره مي‌بريم. البته توصيه مهمي كه همه‌ي ما بايد متوجه آن باشيم، اين است كه در استفاده از زبان گفتاري، بايد به طبيعي‌بودن نحوه به‌كاربردن آن توجه داشته باشيم و به ضرورت وزن و قافيه و... زبان را دچار آسيب‌هاي گوناگون نكنيم.
در بيت اول، بين دو نوع بيان سرگردان شده‌ايد؛ هم مي‌توانسته‌ايد بگوييد: «من اون هواخواه آباني‌اي هستم كه هميشه بدون تو بارونيه». و هم مي‌توانسته‌ايد در هر كدام از مصراع‌ها، يكي از اين دو بخش را به شکل مستقل بگوييد. حالا بد نیست ببینیم در همين يك بيت تا چه حد به طبيعت زبان مقيد بوده‌ايد؛ پس اين موارد را يكي‌يكي در اين بيت، بررسي می‌كنيم. «منم» مي‌تواند دو معني داشته باشد: «من هستم» و «من هم». وقتي مي‌گوييد «آباني هستم»، ديگر شكل اول «منم» نمي‌تواند مد نظر باشد چون در آن صورت یک فعل، 2بار در یک جمله خواهد آمد. شكل دوم نيز نمي‌تواند توجيهي داشته باشد؛ جمله نيازي به «هم» ندارد چون از هواخواه آبانی دیگری صحبت نشده که گفته شود «من هم...». نكته‌ي بعدي اين است كه اگر قرار است يك جمله پيوسته داشته باشيم، بين دو بخش جمله، يك «كه» لازم است كه ارتباط آنها را برقرار كند و شايد اگر دچار تنگناي وزن نبوديد، حتما آن را مي‌آورديد؛ ضمنا شما در همان آغاز جمله، «من» را در وضعيت «او» (اون) قرار داده‌ايد؛ پس تا پايان جمله بايد از افعال و ضماير سوم‌شخص استفاده مي‌كرديد. اما حالت دوم، اين است كه هر كدام از دو مصراع را مستقل فرض كنيم. در این حالت، مساله اصلی این است که مصراع اول ناقص می‌ماند؛ چراکه جمله، منتظر توضیح، مانده و خبر، به پایان نرسیده است؛ پس بهتر بود که با آوردن «اون»، چیزی را به اشاره و ارجاع، موکول نمی‌کردید.
نکته‌ی بعدی که خوب است به آن توجه داشته باشید اینکه سعی کنید موسیقی پایان مصراع‌های فرد، به موسیقی کناری (قافیه و ردیف) مصراع‌های زوج، نزدیک نباشد؛ چون اساسا همین تفاوت و تشابه موسیقی در پایان مصاریع فرد و زوج است که ایجاد خوشایندی می‌کند و در صورت نزدیک‌بودن موسیقی پایانی مصراع‌های پیاپی، نوعی احساس تکراری‌شدن به وجود می‌آید که مخاطب را می‌آزارد؛ «آبانی‌ام» و «بارونی‌ام» در عین نزدیک‌بودن بخشی از موسیقی‌شان، نسبت کاملی با هم ندارند.
در بند دوم، فقط نیاز به پرکردن وزن باعث شده که از «های» جمع استفاده شود وگرنه «شب گیسو» کافی و بقاعده است؛ چون هیچ قرینه‌ای برای بیش از یک شب، در متن وجود ندارد.
بند سوم، باز هم با یک جمله بلاتکلیف شروع می‌شود: «خزونیم‌و من از تو دارم هنوز / تو پاییز بی‌مهر و سرد تنت». منظور چیست؟ یعنی «من هنوز در پاییز بی‌مهر و سرد تن تو به خزان‌زدگی دچارم»؟ حتی اگر بشود چنین نتیجه‌ای را تصور کرد، می‌بینیم که «خزونیم» و «دارم» کارکردهای دقیقی ندارند. در بیت دوم هم با اینکه مضمون، زیباست، به‌خوبی پردازش نشده است. مشکل اصلی هم ناشی از انتخاب بدون قرینه کلمه «آغوش» است. مثلا چه نسبتی بین «چوب خشک» و «آغوش» وجود دارد؟
در بیت دوم بند چهارم، باز هم عجله کرده‌اید و جمله، شکل درستی نیافته است. «نذار تا بیفتم من از چشم تو/ نگاه تو باشه پناه دلم». در مصراع دوم به فعل امر «بذار» نیاز داریم و نمی‌توان آن را به قرینه‌ی «نذار» حذف کرد؛ ضمن اینکه «تا» در وضعیت فعلی، اضافی‌ست.
به نظر خودتان در مصراع سوم بند آخر، وجود ضمیر «من» لازم است؟ قطعا نیست! اما در مجموع باید گفت بند پایانی، بند رستگارتری از کار درآمده است و اثر، با یک مصراع خوب، تمام می‌شود.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
امین نیک مرد » 5 روز پیش
ممنون استاد . مطالب بسیار مفید بودند . حتما از توصیه هاتون در اصلاح شعر استفاده می کنم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.