کلماتِ مزاحم!




شاعر : مسعود غلامی


دل من خسته و انگار سفر می خواهد
خیره سر گشته و از عشق اثر می خواهد

در زمستان که جهانم همه جا یخ بسته
دل دیوانه از این تاک ثمر می خواهد

خسته ام میل به یک خواب فراوان دارم
دیده اما نگران، صبح و سحر می خواهد

قهوه ی تلخ نگاهت ز سرم خواب ربود
از لبت مزه ی آن شهد و شکر می خواهد

صبح وشب قلب من از دوری تو می نالد
از وصال تو فقط سینه خبر می خواهد
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت، نگاهی خواهم داشت به غزلی از آقای مسعود غلامی. غزل، با ذکر خستگی و نومیدی آغاز می‌شود و به عشق و فراق و وصل‌جویی شاعر می‌انجامد.
با آن که ظواهر کار، غزلی بی‌نقص را پیش چشم ما می‌گذارد، ـ یعنی نه ایرادی وزنی بر آن مترتب است و نه قافیه‌ای در آن می‌لنگد، ـ امّا حقیقت آن است که این شعر با دل‌چسبی و کمال فاصله دارد. اگر بخواهم نبض شعر را بگیرم و چشم اسفندیارش را، نقطه‌ی ضعفش را بیابم و روی عمده‌ترین و محوری‌ترین نکته‌ی کمبود شعر انگشت بگذارم، باید به سلامت بیان و ناپرهیزی و بی‌وسواسی در استخدام واژگان اشاره کنم.
بگذارید از همان بیت نخست آغاز کنم؛ جایی که دو پاره‌ی نخست مصاریع اول و دوم، ناقص مانده است: «دل من خسته و... / خیره سرگشته و...». ما در تداول کلام، این‌گونه سخن نمی‌گوییم! هنگامی که سطر نخست شعر را خواندم، «خسته» را به معنای کهنش «زخمی» معنا کردم و کوشیدم سطر را تا حد زیادی سالم تلقی کنم: «دل من زخمی شده و سفر می‌خواهد»... امّا تناظر سطر دوم نشان می‌دهد که نحو مورد اراده‌ی شاعر، شامل حذف فعل بوده است. وانگهی، از حیث منطقی، دلی که زخمی باشد، چرا باید با «سفر» درمان شود؟! پس ماجرا همان خستگی‌ست و نه زخمی بودن. همان‌طورز که گفتم، حذف فعلی که از آن یاد کردم، در نخستین پاره از سطر دوم هم دیده می‌شود و آنچه که در این‌جا کار را بدتر کرده، این است که کامای مابین «خیره، سرگشته» در تطابق با کاربرد عمومی زبان، آن‌چنان غیرطبیعی نشسته که کار را خراب‌تر هم کرده است. پیشنهادم برای طبیعی‌تر شدن بیان در این بیت، نشستن دو جمله به جای «خسته و» و «خیره سرگشته» است.
در سطرهای بعدی شعر، کلماتی توسط شاعر به کار گرفته شده‌اند که غیرلازم (به نوعی حشو) به نظر می‌رسند. من نام این کلمات را که عموماً برای پر کردن وزن به کار گرفته می‌شوند ولی به جای کمک کردن به شعر، احساس غیرمعمول و غیرطبیعی بودن کلام را به شعر می‌بخشند و به مخاطب منتقل می‌کنند، «کلمات مزاحم» می‌گذارم. بگذارید برای روشن‌تر شدن بحث، به کلماتِ مزاحمِ این شعر اشاره کنم:
ـ در همان سطر نخست شعر، «انگار». این تردید چه دلیلی دارد؟ چه چیز دیگری در شعر، باعث می‌شود که بپذیریم و بدانیم که «شاید» «سفر» درمان دل خسته‌ی شاعر باشد... و «شاید» چیزی دیگر؟ اصلاً چرا شاعر «سفر» را درمان خستگی دلش می‌داند و نه چیز دیگری را؟ پس ظاهر کلام این‌گونه است که شاعر می‌خواهد سفر را به عنوان راه حلی حتمی مطرح کند امّا نابجا از «انگار» بهره برده است. بگذریم که همین میل به «سفر» هم در ادامه‌ی شعر، توجیه و پیگیری نمی‌شود.
ـ در سطر سوم شعر، «همه جا». شاعر می‌خواسته بگوید: «همه جای جهانم یخ بسته» ولی وقتی که «همه جا» بین «جهانم» و «یخ بسته» نشسته، بیان را از حالت طبیعی خارج کرده است.
ـ در سطر چهارم، «این». وقتی که پیش‌تر، هیچ ذهنیتی از تاکِ مورد اشاره‌ی شاعر نداریم، چه دلیلی دارد که اشاره‌ی نزدیک به «تاک» را از شاعر بپذیریم؟! بعد از خواندن این بیت، مخاطب لابد حق دارد بپرسد که: «کدام تاک؟!».
ـ در سطر پنجم، «یک» و «فراوان». شاعر می‌خواسته بگوید «دلم خوابی طولانی می‌خواهد». اقتضای بیان، «خوابی» است و نه «یک خواب». همچنین «فراوان» کلمه‌ی توصیفی دقیقی برای خواب نیست.
ـ در سطر هشتم، باز «آنِ» مزاحمی به چشم می‌خورد.
ـ در سطر آخر شعر، «فقط» یا بیهوده و یا دست کم در جای نادرستی به کار گرفته شده است. شاید شاعر می‌خواسته بگوید: «از وصال تو، سینه[ی من]، فقط خبر می‌خواهد». در حالت فعلی، معنای سطر این‌گونه شده است که: «فقط سینه‌ی من، و نه اعضای دیگر پیکرم...». وانگهی، اگر قرار است که معشوق به وصال شاعرِ عاشقِ ما برسد، قاعدتاً خبر یافتنِ او طبیعی است و حاجتی به طلبیدنِ آن نیست! در واقع شاعر می‌خواسته «وصال معشوق» را طلب کند و نه «خبر یافتنِ سینه‌اش از خبرِ وصالِ معشوق [با؟]» را.
گاهی برای شاعران (تعداد زیادی از شاعران) پیش می‌آید که مضمون یا مطلبی در دل دارند و گمان می‌کنند با شیوه‌ی بیان خاص‌شان همه‌ی همان مطلب را توانسته‌اند به مخاطب منتقل کنند... غافل از این‌که شکل علیل بیان، مانع درک دقیق یا درستِ مطلب توسط مخاطب می‌شود. این‌جا وظیفه و هنرِ شاعر آن است که بکوشد با بیانِ درست و دقیق، اولاً زمینه‌ی فهم مطلب را و ثانیاً مجال التذاذ ادبی و هنری را از مخاطب دریغ نکند. به بیان دیگر، بکوشد و دقت کند تا آنچه که می‌خواسته بگوید، با آنچه که گفته است، مطابق باشد. در این راه، اگر مشکلی در میان باشد، قطعاً قصور شاعر تلقّی خواهد شد.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.