تمرکز بر روی قافیه




شاعر : مسعود غلامی


بی تو هر پنجره انگار تو را می خواند
در اتاقم در و دیوار تو را می خواند

در میان دل شب خلق جهان می خوابند
قلب من عاشق و بیدار تو را می خواند

ساعتم با ضرباتش به سرم می کوبد
پشت هر ثانیه این بار تو را می خواند

شده ای مرهم روحم که به هر ثانیه ای
ذهن بیچاره و بیمار تو را می خواند

با قلم روی ورق باز نوشتم بیتی
دیدم این کاغذ و خود کار تو را می خواند
نقد این شعر از : آرش شفاعی
غزل گفتن ساده است و در عین حال سخت است. ساده است چون می توان با انتخاب یک قافیه و ردیف خوب، تا آخر شعر را در همان مسیر رفت و می ماند پیدا کردن مضمون های مناسب برای هر قافیه و نشاندن آن ها در درون ساختار بیت. اما این نگاه بیرونی و تلقی کسی است که وارد گود نشده و خودش سعی نکرده است غزلی بگوید، کسی که این تجربه را در سرودن پشت سر گذاشته باشد می داند که همه چیز در ابتدا سهل و ساده به نظر می رسد اما سرودن غزلی شش دانگ چقدر سخت است.
غزل «مسعود غلامی» از آن دست غزل هایی است که شاعر با کنار هم قرار دادن قافیه ها، سعی کرده است از زیر بار سختی ها و مرارت های سرودن یک غزل شش دانگ شانه خالی کند. ساده انگاشتن شعر و بی حوصلگی در پرداخت دقیق و وسواس آمیز کلمات از سر و روی شعر می بارد. یکی از مهم ترین کلمات- و شاید بهتر باشد بگوییم مهم ترین کلمه- در ساختار یک شعر کلاسیک، قافیه است. قافیه باید قاطع، ضربه زننده، پر خون و جاندار باشد اما به قافیه های این غزل نگاه کنید. یا قید هستند که اهمیتی درجه دو در ساختار جمله دارند: انگار و این بار. یا اینکه با کنار هم قرارگرفتن دو کلمه هم ارز به وسیله واو عطف، از ارزش و استحکام کلمۀ قافیه کاسته شده است: عاشق و بیدار، بیچاره و بیمار، کاغذ و خودکار... انگاری پرکردن چاله هایی که در وزن پیش روی شاعر بوده است، از سرودن غزلی شش دانگ و کامل، برای شاعر مهم تر بوده است. به «مسعود غلامی» پیشنهاد می کنیم این شعر را دوباره بنویسد، حداقل به عنوان یک تمرین و این بار سعی کند تمرکز بیشتری بر روی قافیه های شعرش داشته باشد. نتیجه احتمالاً شعر بهتری خواهد شد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.