گره‌هایی در شلاله‌ی یال




شاعر : مهران عزیزی


۱۴.
تو دریایی که در آن ماه با تنبور می‌رقصد
وَ شب در چشم‌هایت چشمه‌های نور می‌رقصد

شبیه تار شب‌بیدار استادان موسیقی
به روی موج موی‌ت نغمه‌ی ماهور می‌رقصد

شبیه تاک، گرماگرم تابستان تاکستان
به دستان شراب‌ت خوشه‌ی انگور می‌رقصد

صدای گام‌هایت در خیابان ضرب در گوشم
سرآخر در دلم شیدای شادی شور می‌رقصد

به دنبال‌ت دوانم در غبار گام‌هایت گم
تن‌م در افت و خیز زخمه‌ات ناجور می‌رقصد

گمان‌م مست عطر ناب نایاب تو یک شهر است
سر هر کوچه‌ای «دریوزه‌ای مخمور» می‌رقصد

کنارم می‌نشینی شعر و شب را بعد در چشم‌م
میان ما هزاران کهکشان دور می‌رقصد

#مهران_عزیزی
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت می‌کوشم به فراخور حوصله‌ی سخن، نگاهی تنقیدی داشته باشم به غزلی از آقای مهران عزیزی. شعر، شعری سراپا عاشقانه است در ستایش معشوق و شوری که حضور او ـ حتی در غیاب ـ به محضر شاعر می‌بخشد. با این تعریف، ردیف غزل، هم ردیفی نافع و به‌جا و در راستای محتوای کلّی شعر است، و هم، خوش نشسته و به پیش‌برد ماجرای شعر کمک کرده است. ضرب موسیقایی و عروضی غزل را هم می‌توان برای چنان درون‌مایه‌ای مناسب ارزیابی کرد.
آنچه که در نگاه اوّل، محضِ متّه به خشخاش گذاشتن، برای پرسش از شاعر به ذهن هر نگاه ناقدی می‌تواند برسد، این نکته است که مثلاً قافیه‌ی «ماهور» آیا صرفاً به رجحان قافیه بودن دمِ دستِ شاعر قرار گرفته و شاعر از آن بهره برده یا رابطه‌ای، تناسبی، چیزی میان این واژه و دیگر ارکان غزل یا دست کم بیت وجود دارد که بتواند به حضورش وجاهت و استحکامی فراتر از قافیه بودن ببخشد؟ من اطّلاعی از کیفیت دستگاه‌های موسیقایی ندارم و فی‌الجمله نمی‌دانم که آیا دستگاه ماهور واجد ویژگی خاصی که با حال و هوا یا واژگان دیگر این بیت ارتباط داشته باشد هست یا نیست. با این اجمال، تنها دلیلی که می‌تواند مایه‌ی تشفّی خاطرِ همچو منی در این میانه باشد، نگاه به اطراف بیت است و چشم دوختن به بیت مجاور ـ بیت نخست ـ و تلألؤ ماه در آن. به نظر می‌رسد تنها عنصری که حضور و وجود «ماهور» را ـ جز وجه قافیه بودن ـ در این بیت در نزد شاعر یا لااقل در ناخودآگاهش موجّه‌تر کرده، نسبتی آوایی‌ست که بین این کلمه و «ماهِ» بیت پیشین وجود دارد.
به بیت سوم می‌رسیم؛ جایی که شاعر از ترکیب «دستانِ شراب» استفاده کرده. عبارت را می‌توان دو جور معنا کرد؛ یکی بر مبنای آرایه‌ی تشخیص یعنی تصور کردن دست برای شراب (که بسیار غریب می‌نماید)، و جور دیگر این‌که شراب را در معنای «دارای ویژگی‌های شراب»، وصفی برای دست بدانیم. در هر دو وجه، میزان غموض و پیچیدگی این ترکیب، هم‌ساز و هم‌بافت با سطح زبان مابقی شعر نیست و همچون گرهی دست‌آزار در میان شلاله‌ی یالی ابریشمین رخ نمایانده است. ترکیب «شیدای شادی» در بیت چهارم نیز با آن که از چاشنی واج‌آرایی بهره برده، از نظر هم‌سنخی با جنس زبان مابقی شعر، از همین پیچیدگی آزارنده و نادل‌چسب برخوردار است. روشن است که موضع من، از بُن، پدرکشتگی با این قبیل ترکیب‌ها نیست؛ وگرنه چگونه می‌توانستم از اشعار شعرای سبک هندی یا امثال خاقانی لذّت هنری ببرم؟! حرفم این‌جا تنها ناهم‌گونی زبانی این فرازها و وصله‌ها با پیکره‌ی زبانی مابقی شعر است.
نکته‌ی قابل اشاره‌ی بعدی، در مورد «ناجور رقصیدن» است در بیت پنجم. بیت، بیت محکمی‌ست که بزرگ‌ترین شیرین‌کاری هنری در آن بر دوش «گام» بوده؛ با دو وجه معنایی‌اش که از سویی با «غبار» و از سوی دیگر با ـ واسطه‌ی «رقص» و ـ «زخمه» پیوند دارد. در مورد «ناجور» امّا دو راه پیش پای ذهن مخاطب است؛ یا باید ناجور را در وجه امروزی و اصطلاحی‌اش معنا کند؛ یعنی «بد و منفی»، که چنین معنایی به مابقی بیت نمی‌چسبد. و یا این‌که آن را «ناهماهنگ» معنا کند. بسیار خوب! گویا معنای دوم بیشتر و بهتر به کار بیت می‌آید... امّا به محض این‌که بیت را با این معنا در ذهن مرور می‌کنیم، (یعنی: مانند غباری گم‌شده در گام‌های تو، به دنبالت دوانم امّا ناهماهنگ با تو و ناهماهنگ با موسیقی قدم‌های تو)، بلافاصله یک «آخر چرا؟»ی بزرگ پیش چشم ما قرار می‌گیرد. چه منطقی این «ناهماهنگی خواستنی یا نخواستنیِ عاشق با معشوق» را پشتیبانی می‌کند و شاعر از بیان آن چه قصدی داشته و می‌خواسته ما را به چه نتیجه‌ای برساند؟
مسأله‌ی آخری که نباید از آن گذشت، غموض معنای نخستین مصراع در بیت آخر غزل است. من با این بخش از بیت به راحتی کنار می‌آیم که: «کنارم می‌نشینی... و بعد، در چشم من [این‌گونه به نظر می‌آید که در] میان ما، هزاران کهکشانِ دور می‌رقصد». امّا به راستی، با معنای رهاشده و پادرهوای این پاره از بیت چه باید کرد که: «شعر و شب را...»؟! پرسش این است.
کوشیدم مجال این یادداشت را صرف نکته‌هایی کنم که به نظرم شایسته‌ی بازنگری هستند؛ وگرنه می‌شود در مورد وجوه توفیق و کام‌یابی‌های شعر ـ زبانی یا مضمونی ـ ناگفته‌هایی چندین برابرِ گفته‌ها گفت.

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۲
مهران عزیزی » دوشنبه 01 آبان 1396
سلام. سپاسگزارم. مواردی که فرمودید، به نظر خود بنده هم، حالا که دوباره می‌خوانم‌ش، شعر را از روانی و زیبایی انداخته‌است. ممنونم از لطف و توجه‌تان.
محمّدجواد آسمان » چهارشنبه 01 آذر 1396
منتقد شعر
درود بر شما دوست شاعرم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.