تربيت چشم و ذهن و زبان



عنوان مجموعه اشعار : چرک نویس 4
عنوان شعر اول : زندگی
پسر بچه ای بودم
زندگی با من دست داد
پیر شدم

عنوان شعر دوم : صدا
باید فریاد میزدم
تا صدایم
از تو
به من
بر میگشت

چند سال است که کسی صدایی از من
نشنیده است

عنوان شعر سوم : آینه
از درون آینه بیرون آمدم
به درون کتاب جهیدم
به جنگ رفتم
تا خودم را درون قصه های تو بکشم
مبادا
خونم
گردن آینه باشد
آینه ای که تو را نشان می دهد ...
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
تربيت چشم، ذهن و زبان اگر در جريان آفرينش شعر براي يك شاعر تازه كار محقق شود قطعاً مي تواند شتابنده تر راه در برابر را پشت سر بگذارد. وظيفه ي شاعر كشف، انتقال و اجراي مفاهيمي است كه پيشتر و بيشتر از ديگران مي بيند و تلاش مي كند اين شهود شخصي را به تجربه اي عمومي تبديل كند تا علاوه بر توليد اثري ادبي، نشاط و شادابي و دانايي را براي مخاطبان ممكن نمايد. قطعاً اين تربيت در كوتاه مدت ميسر نيست و به رياضت تمرين و ممارست و مطالعه و بازآفريني آثار به دست مي آيد و باقي مي ماند. براي ورود به شعرهاي كوتاه «محمد علي عسگري» شعري از حميد شكارسري ذكر مي كنم كه بتوانيم با بهره مندي از توانش آن در راستاي كاناليزه كردن آن تربيت تلاش كنيم:
مداد ترش
مي كُشد مداد را
يا زنده مي كند...؟
اين كشف نه يك پديده ي پيچيده كه يك كنش معمول در فرآيندهاي روزمره ي ما مي تواند باشد اما هيچ گاه از اين زاويه كه شاعر بدان پرداخته است نپرداخته اند. براي مداد موجوديتي انساني قائل شده است كه در گردش فرسوده مي شود اما كنش مند است و شاعر با اعلام مرگ تدريجي، هم يك تصوير لذت آفرين پديد آورده است و هم دردي را فرياد كرده است. كوتاهي و شتاب شعر در به فرجام رسيدن آن و انتقال درست مفهوم نشان از همان تربيت چشمي و ذهني و زباني شاعر دارد.
حال به عنوان نمونه به شعري از محمد علي عسگري بر مي گرديم كه همين جا بايد بگويم با اشاره به عدد سابقه ي ادبي و عمر اندك شاعر بگويم توانسته است شعري شايان متولد نمايد:
بايد فرياد مي زدم
تا صدايم
از تو
به من
برمي گشت
چند سال است كه كسي صدايي از من نشنيده است!
شاعر با بهره مندي از پديده اي تابع قوانين فيزيك (پژواك صوت) مفهوم ذهني خود را انتقال داده است. اين يعني شاعر در تربيت چشم يا ذهن خويش تلاش داشته است اما اين شعر به واسطه ي عدم تربيت زباني و اجرايي شعر و به دليل پيوست يك توضيح غير ضرور از آن بكر و بدعتي كه در كشف داشته است دور مي شود و سطر آخر هم چون وزنه اي سنگين مانع از شتاب شعر و رهايي ذهن مخاطب مي شود. آن چه كه مي تواند در اين سطرها به هنوان نقطه ي قوتي از آن ياد شود توجه هوشمندانه يا ناآگاهانه شاعر به مفهوم بصري شعر بوده است كه رفت و برگشت صدا را با تقطيع سطور به نمايش گذاشته است. عسگري مي تواند زودتر از ديگران به اين تربيت دست پيدا كند اگر شيفته نوشته هاي خود نشود و به دوباره خواني آن ها و اثربخشي نقدها در شعرهاي جديد خود توجه كند.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دانش آموخته مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع سال ۱۳۸۰ به من که ...



دیدگاه ها - ۲
غلامرضا زربان » 8 روز پیش
سلام. «تربیت چشم، ذهن و زبان ...». براستی اگر شاعر این تربیت سه گانه را مد نظر داشته باشد، پسندیدگی و زیبایی سروده های او روز به روز بشتر و بیشتر می شود. برای دست یافتن به آن هم تمرین و مطالعه را توصیه کرده اید. و حتی مثالی هم از جناب شکارسری آورده اید. از شما ممنونم که شفاف می نویسید. هم به ضعف اشاره می کنید و هم به راهکار های برون رفت ...
ارمغان بهداروند » 6 روز پیش
منتقد شعر
درود شاعر عزيز

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.