زیست‌جهان و فردیت هنرمند




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه اشعار فاطمه محمدجانی
شاعر : فاطمه محمدجانی


عنوان شعر اول : شاعر اگر دیندار هم باشد نظرباز است!
گوشم به ظاهر با دعا و روضه دمساز است
چشمم ولی از دور سرگرم ورانداز است
.
هر طور می سنجم به جرأت چشم های تو
از دیدنی های به غایت خوب شیراز است!
.
فکر دل امثال من را هم بکن وقتی
آشفته ای و دکمه ی پیراهنت باز است
.
بیرون که می آیی کمی هم رنگ مردم باش
این حجم زیبایی برایت دردسر ساز است
.
هر چند اهل مذهبم اما رعایت کن
شاعر اگر دیندار هم باشد نظر باز است!
#فاطمه_محمدجانی

عنوان شعر دوم : باران
تو روح تشنه ی من را مدد شدی باران!
علاج تشنگی اش تا ابد شدی باران!
.
شبی که خواست به قهر ازکنار من برود
تو راه بستی و بر در تو سـد شدی باران!
.
به صحن مسجد و گنبد چکیدی و هربار
طنین ِ"قُل هـُوَ رَبُّ الاَحَد" شدی باران!
.
قدم به چشم تر من گـذاشتی امروز
که از حوالی این شهر رد شدی باران!
.
عجب! به‌عاشق خودهم سری زدی اینبار
مسیر خانه ی من را بلد شدی باران!
#فاطمه_محمدجانی

عنوان شعر سوم : دخترمهتاب
دیر آمدی ای ماهِ شبهایم
دیر آمدی و شهر تعطیل است
راهی نداری دختر مهتاب
راهی نمانده! عشق تحمیل است
.
جا مانده ای یا خواب باز امشب؟
این حرف ها از باورم دور است
عذری نیاور، خوب می دانم
این خنده ها از روی منظور است!
.
هر شب تو در خوابِ منی، این بار
من را به خوابِ خویش دعوت کن
از این شلوغی دست بردار و
گاهی کمی با عشق خلوت کن...
.
آشفته ام... بیماریَم عشق است
شب تا سحر می نالم از این درد
یک شب در آغوشم بمان! شاید
بیماریَم بر تو سرایت کرد!
.
بینِ جهانی ظاهرا عاقل!
این بار تعبیرِ حماقت باش
سازِ مخالف رو بکن در جمع
رنگِ خلافِ این جماعت باش
.
در آسمان ها سِیر می کردم
این عاشقی حُکمِ سقوطم شد
ناگفته ام بسیار بود اما
فریادِ تو حقُ السکوتم شد
.
من ناگزیر از این گریز افسوس
راهِ فرارم سمتِ مَحبس بود
تب کردم از سرمای رفتارت
از روزِ اول این هوا پس بود
.
این التماسِ پشتِ چشمانم
ناگفته ی یک ذهنِ بیمار است
حتی خودت هم خوب می دانی
جسمت به آغوشم بدهکار است!
.
با هر نوازش زخم می خوردم
بر عاشقت خنجر زدی از پشت
وقتی که پای "او" وسط آمد
سردرگُمی هایت مرا می کُشت

با چشم خود دیدم که او آن روز
در صورتت مستانه می خندید
من هم نفس هایم به تنگ آمد
وقتی لبت را با ولع بوسید...

من تا تو را دیدم زمین خوردم
از ابتدا آب از سرم رد بود
آن کس که پا در پای من انداخت
آقای سوّم شخصِ مُفرد بود

با "او" روال قصه بر هم خورد
با انتــــــهایِ قــصّه درگیرم
تقدیر اگر اینگونه می خواهد
اســـتادِ تغــییراتِ تقدیـرم!
#فاطمه_محمدجانی
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
همراه شدن تجربه‌ی غنی زیستی با اجرایی دقیق به‌واسطه‌ی شناخت مدیوم و استفاده‌ی بهینه از ظرفیت‌های موجود در زبان و واژگان، منجر به خلق در عالم واژه‌ها و پدید آمدن شیء هنری خواهد شد. متنی که برگرفته از تجربیات زیستی هنرمند نیست در نهایت ابتر خواهد ماند و قابلیت تأثیرگذاری و انتقال حس را نخواهد داشت.
از یک‌سو هنر امروز بایستی بازتاب زیست‌جهان و فردیت هنرمند باشد و از سوی دیگر یگانگی نوع بیان و کشف و شهود در عالم زبان به تشخص در شعر می‌انجامد.
در سروده‌های سرکار خانم محمد جانی با توجه به سن و سابقه‌ی ایشان در سرودن، برقی از امید برای آینده‌ی شاعری ایشان هویداست. علاوه بر این عدم وجود ضعف‌های بیانی برجسته و به‌کارگیری بیانی تا حدی امروزی، هر چند که لغزش‌هایی هم وجود دارند این امید را پررنگ‌تر می‌کند.
بسیاری از تصویرها و تعبیرهایی که در سروده‌های پیش رو به چشم می‌خورند البته بدون توجه به غنا و ارزش هنری، پیش از این هم در دیگر سروده‌ها کم‌وبیش وجود داشته و از نوگرایی تهی‌اند. مواردی مثل باز بودن دکمه‌ی پیراهن دال بر فریبندگی «آشفته ای و دکمه ی پیراهنت باز است»، نظرباز بودن شاعر بدون پرداختی چندان جدید« شاعر اگر دیندار هم باشد نظر باز است!»، دعوت از عاشق برای حضور در خواب معشوق «من را به خوابِ خویش دعوت کن» و خندیدن و نظر انداختن دال بر خیانت «با چشم خود دیدم که او آن روز/ در صورتت مستانه می خندید» از این ‌دست‌اند.
نکته‌ی دیگری که بایستی به آن اشاره کرد دلالت گری و دلالت پذیری است. شعر در حکم هنر مکتوب هر چه به سمت تک معنایی و پیام‌رسانی حرکت کند از غنای هنری دور می‌شود و هر چه قدر امکان تخیل فعال را برای خواننده‌ی شعر فراهم کند به سمت خلق شیء هنری حرکت کرده است. فراهم کردن امکان تخیل فعال در این نکته نهفته که تخیل تا چه سطحی در متن جاری است.
به طور مثال بیت «هر چند اهل مذهبم اما رعایت کن/ شاعر اگر دیندار هم باشد نظر باز است!» که بیتی پیام‌رسان و تک لایه است را با بیت «به صحن مسجد و گنبد چکیدی و هربار/ طنین ِ"قُل هـُوَ رَبُّ الاَحَد" شدی باران!» مقایسه بفرمایید. در این بیت چکیدن باران بر صحن و گنبد مسجد طنین « قُل هـُوَ رَبُّ الاَحَد» را برای راوی تداعی کرده و باران لب به سخن گشوده است. درعین‌حال فضاسازی و رخ دادن این تداعی در فضای مسجد امکان تخیل فعال، باورپذیری و همراه شدن خواننده‌ی شعر را فراهم کرده است. در هر دو بیت به مذهب اشاره شده اما این بیت دوم است که با بهره‌گیری از موارد ذکرشده تخیل را به متن فراخوانده و به این واسطه به سمت خلق هنری گام برداشته است.
توجه به چند نکته‌ی بیانی هم در متن‌های پیش رو ضروری به نظر می‌رسد.
در مصراع «چشمم ولی از دور سرگرم ورانداز است» واژه‌ی «ورانداز» در این بافت بیانی باعث دوگانگی در بیان شده است. در گزینش واژگان بایستی به این نکته توجه جدی شود که مثلاً نشاندن واژه‌ی «ورانداز» به جای «برانداز» به‌واسطه‌ی دوگانگی در بیان و پیش‌زمینه‌های متفاوت فرهنگی این دو واژه، می‌تواند متن را به شدت از جدیت دور کند.
در مصراع «بیماریَم بر تو سرایت کرد!» به‌کارگیری حرف اضافه‌ی «بر» به جای «به» صحیح به نظر نمی‌رسد.
در بیت «آن کس که پا در پای من انداخت/ آقای سوّم شخصِ مُفرد بود»، «پا در پا انداختن» به فاصله‌ی اندیشه و بیان و کژتابی دچار است بنابراین ترجمه‌ی مناسبی برای اندیشه‌ی شاعر نیست.
در مصراع «سازِ مخالف رو بکن در جمع» باید به این نکته اشاره کرد که ساز مخالف را رو نمی‌کنند بلکه ساز مخالف می‌زنند و چنین کاربردی هر چند نوعی آشنایی‌زدایی است اما به علت عدم تنیدگی در بافت متن علاوه بر این‌که باعث حرکت متن به سمت خلقی هنری نشده، متن را به ضعف در بیان دچار کرده است.
بیت «با هر نوازش زخم می خوردم/ بر عاشقت خنجر زدی از پشت» هم به کژتابی و فاصله‌ی اندیشه و بیان دچار است و ایجاز مخل و مشخص نبودن فاعل و مفعول «نوازش» در مصراع اول باعث این آسیب شده است.
مصراع «آب از سرم رد بود» با تداخل در ساخت ضرب‌المثل «آب از سر گذشتن» به ساختی نو نائل نشده و بایستی به این مهم توجه داشت که تغییر در ساخت ضرب‌المثل‌ها و اصطلاح‌ها به علت ریشه‌های فرهنگی و معنایی‌شان امری خطیر است و این رویکرد صرفاً بایستی به ضرورت درون‌متنی، برون‌متنی یا هر دو به کار بسته شود.
از منظر منطق حاکم بر متن و همراه کردن خواننده‌ی شعر، بایستی توجه داشت که ضرورت فضاسازی مناسب در متن و توجه به پیش‌فرض‌های ذهنی خواننده‌ی اثر به صورت توأمان باعث می‌شود تا امکان همراهی خواننده به شکلی شایسته فراهم شود. در بیت «شبی که خواست به قهر از کنار من برود/ تو راه بستی و بر در تو سـد شدی باران!» چنان چه باران توانسته باشد کسی را از رفتن به واسطه‌ی قهر منصرف کند آن قهر باورپذیر نیست چرا که باران تنها کسی را می‌تواند از رفتن منصرف کند که باور و عزمی جدی برای رفتن ندارد و ظاهر شدن باران در حکم سد نیز باورپذیر نیست چرا که نمی‌توان وجه‌شبهی برای باران و سد متصور شد. علاوه بر این «تو» هم حشو به نظر می‌رسد و کارکرد تأکیدی استفاده‌ی همزمان ضمیر منفصل و متصل، ضرورتی درون‌متنی ندارد و بیشتر تحمیل وزن به نظر می‌رسد تا ضرورتی هنری.
نکته‌ی دیگر، ارتباط در محورهای افقی و عمودی شعر است و این‌که بایستی بین تمام اجزای متن انسجام، تناسب و هارمونی وجود داشته باشد. در متن دوم بیت‌ها از منظر ارتباط معنایی کامل‌کننده‌ی یکدیگر نیستند و سراینده بیشتر به دام تک‌بیت سرایی افتاده است. به طور مثال در بیت دوم با یک دعوای عاشق و معشوقی مواجهیم و در بیت بعد وارد فضای مسجد می‌شویم و...
رویکردهایی از این دست، این نکته را به ذهن متبادر می‌کند که متن بر مبنای ردیف سروده شده و سلسله اتفاق‌های جاری در دل روایت نیست که متن را به پیش می‌برد بلکه دلالت بر سلطه‌ی ردیف دارد. در حالی که روایت، نقل رشته‌ای از حوادث واقعی، تاریخی یا خیالی است به گونه‌ای که بین آن‌ها ارتباط وجود داشته باشد و بازتاب یکدیگر باشند و در میان آن‌ها پیوند زمانی و انگیزه‌ای برقرار باشد.
از نمونه‌های ضعف در محور افقی، می‌توان به بند «جا مانده ای یا خواب باز امشب؟/ این حرف ها از باورم دور است//عذری نیاور، خوب می دانم/ این خنده ها از روی منظور است!» اشاره کرد و یکی از پرسش‌هایی که با خواندن این بند به ذهن خواننده متبادر می‌شود این است که کدام حرف‌ها؟ و اگر منظور از «این حرف‌ها» مصراع «جا مانده ای یا خواب باز امشب؟» است این پرسش مطرح می‌شود که چرا باید این عبارت از ذهن راوی دور باشد و پرسش بعدی این است که «این خنده ها» به کدام خنده‌ها اشاره می‌کنند و چرا از روی منظورند؟ عدم پیش‌زمینه‌های کافی در متن و ضعف در محور عمودی و افقی این بند باعث این آسیب شده است.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۱
فاطمه محمدجانی » یکشنبه 20 اسفند 1396
ممنون از محبت و راهنمایی شما.انشاءالله در شعرهای بعدی این موارد رو سعی میکنم رعایت کنم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.