شگفتی و تصاویر فراواقع‌گرایانه



عنوان مجموعه اشعار : ...
عنوان شعر اول : ...
ی مرگ، ای گرگ یقینا پیر
همدست شوم کرم گورستان
ای تو گیاه سخت هرجایی
از چشمهایت می‌چکد دندان

چشمم به صدها صفحه ی رنگی
خشک است و می‌بینم خبرها را
از جرم تو چیزی نمی گویند
صیاد نامرئیِ دریاها

ای کاش من جادوگری بودم
با وردی از اجّی و مجّی ها
میبردمت توی قفس ها و
میکشتمت با لا ترجی ها

در عقد دندان های خونینت
با این گلوی خسته ی بیمار
رخت سفیدم را تنم کردم
ای لکه ی پرنقش دامن دار

عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : پانته آ صفائی
سورئالیست‌ها معتقدند که زیبایی شگفت‌انگیز است و هر چیزی که شگفتی خلق کند، زیباست. آنها تا جایی در اعتقاد به شگفتی پیش رفته‌اند که باور دارند فقط چیزهای شگفت، زیبا هستند. در سبک سوررئالیسم به وهم، رویا و تداعی آزاد تصویرهای پنهان در ضمیر ناخودآگاه اصالت داده می‌شود و آفریننده سعی می‌کند در خلق اثرش از محدودیت‌های عقل و ادراکات حسی رها شود و به تصاویری که در روح و روان و اندیشهٔ خود دارد، تجلی خارجی ببخشد. این مكتب در سال 1921 توسط «آندره برتون» و عده‌ای دیگر به وجود آمد و نخست در شعر نفوذ كرد، سپس به نثر و سایر آثار هنری نیز راه پیدا کرد. از جمله ویژگی‌های این سبک «نوشتن خود به خود» است و آن‌چه به ذهن نویسنده خطور می‌كند، همان است که بر روی کاغذ ثبت می‌شود. ویژگی دیگر آثار سورئال یا فراواقع‌گرا، استفاده از ایماژ‌های نامتناجس است؛ تصاویری که هم شگفتی‌آفرین هستند و هم با واقعیت و تفکر منطقی فاصله دارند.
آگاهانه یا ناآگاهانه، تصاویری که در این اثر خانم آهنچی مشاهده می‌کنیم، به ایماژهای سورئال بسیار نزدیاک هستند. و اتفاقاْ موضوع این شعر یعنی مرگ هم یکی از موضوعات بسیار مورد توجه هنرمندان سورئالیسم است. «چکیدن دندان از چشم» و «عقد دندان‌های خونین با گلوی خستهٔ بیمار»، و همنشینی «گرگ»، «گیاه هرجایی» و «جادوگر قاتل»... همه از تصویرهایی است که واقعاْ برای خلق یک اثر هنری در این سبک مناسب هستند و یکدستی فضا را بخوبی حفظ می‌کنند.
اما به نظر می‌رسد جاهایی هم سهل‌انگاری‌های زبانی، و آسان‌گیری در کاربرد واژه و تصویر، به اثر آسیب زده است:
همدستی «گرگ» با «کرم گورستان»، با اینکه توجیه‌پذیر است ولی معادل عینی و بیرونی ندارد.
مبالغه‌ای که قید «سخت» در صفت «سخت هرجایی» بوجود می‌آورد، ناکارآمد می‌نماید و به نظر می‌رسد این کلمه، تنها برای پر کردن وزن به متن راه یافته است.
چشم، تنها می‌تواند به یک‌جا «خشک شود». مثلاْ به یک صفحه (مثل تلوزیون) که «صدها رنگ» در آن به بازی درمی‌آیند. چشمی که به صدها صفحهٔ رنگی می‌افتد، درواقع در حال چرخیدن و تماشاست و نمی‌تواند «خشک» و ثابت باشد.
چرا مرگ «صیاد نامرئی دریاها» است و مثلاْ صیاد نامرئی «صحراها» نیست؟!... ظاهراْ کلمهٔ «دریا» در این مصراع، خیلی ساده و بی‌توجه انتخاب شده است. چون نه تنها با هیچ یک از کلمات بند همخوانی ندارد (غیر از تضادی که با کلمهٔ «خشک» می‌سازد و در خدمت معنی هم نیست)، بلکه در کل اثر هم تصویری نداریم که حضور دریا در این بیت را توجیه کند.
برای خستگی و بیماری گلو و آن «لکهٔ پرنقش دامن‌دار» به اندازهٔ کافی در متن زمینه‌چینی نشده و «اجی مجی» هم به ضرورت وزن است که جایش را به «اجی و مجی» داده است.
اما در کل، به سبب نوع استفاده از تصاویر و حضور پررنگ تخیل، و با توجه به مدت کوتاهی که از تجربهٔ شاعری خانم آهنچی می‌گذرد، می‌توان این شعر را اثری قابل توجه دانست و به انتظار خواندن آثار شسته‌رفته‌تر و «شگفت‌انگیزتر» ایشان نشست.
برایشان آرزوی سربلندی و پیروزی همیشگی دارم.

منتقد : پانته آ صفائی

متولد 1359 بروجن. دارای مدرک مهندسی مکانیک از دانشگاه کاشان و دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.