چرت مخاطب را پاره کن




عنوان مجموعه اشعار : عشق طعم بستنی های مرا دزدیده است1
شاعر : راشین گوهرشاهی


عنوان شعر اول : کمی برف هم پای گلدان
خدایا چه خوبست باران ببارد

کمی برف هم پای گلدان ببارد


بگو سرد باشد زمستان ولیکن

کمی نعمتت در بیابان ببارد


خدایا چه شد مهر تو بر زمینت؟

بگو باز هم ابر گریان ببارد


بگو بلکه دریاچه دیگر نخشکد

و چتر تو بر رودهامان ببارد


کمی مهربان باش با زنده رودت

بگو بر تن مرده اش جان ببارد


زمین پیش روی تو دامان گشوده

بگو بلکه ابرت خرامان ببارد


خدایا دعا میکنم سیر باشد

زمین تو از بس که ایمان ببارد!



عنوان شعر دوم : و دعا می کنم این راه به پایان نرسد
نگرانم بروم عشق پریشان بشود

نگرانم نکند خواب تو ویران بشود

نگرانم بروم باغچه ی کوچک ما

غم پاییز خورد صید زمستان بشود

از خدا خواسته ام بلکه پس از رفتن من

باز باران بزند شهر گلستان بشود

باز باران بزند بلکه غم از هستی تو

رخت بربندد و از شهر گریزان بشود...

نگرانم بروم حزن رهایم نکند...

و دلم در غم هجران تو گریان بشود

و دعا میکنم این راه به پایان نرسد

و دلم از سفر رفته پشیمان نشود

شاید احساس کنم بی تو کمی مردترم

و فراموشی احساس تو آسان بشود!



عنوان شعر سوم : عشق طعم بستنی های مرا دزدیده است
آسمان لبخند زیبای تو را دزدیده است
آتش چشم تو دنیای مرا دزدیده است
پلک بر هم می زنم تا عشق را کتمان کنم
خواب هم تصویر بودای مرا دزدیده است
از ردیف و قافیه گفتیم و شعر آغاز شد
یک نفر نظم الفبای مرا دزدیده است؛*
یک نفر در شهر با چشمان پر آشوب خود
ذهن آدم آهنی های مرا دزدیده است
شهر زیبا می شود وقتی تو شاعر می شوی
شعر هم ناگفتنی های مرا دزدیده است
دل به دریا می زنم غوغا نصیبم می شود
اضطرابت گفتنی های مرا دزدیده است
با تو بودن طعم شیرین شکفتن می دهد
عشق، طعم بستنی های مرا دزدیده است.

:* این بیت تمام قافیه های بعد از خودش را دزدیده است.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
سه شعری که از خانم «راشین گوهرشاهی» می خوانیم ما را قانع می کند که با شاعری رو به رو هستیم که از نظر حسی و عاطفی دست پری در شعر دارد. غزل های او لحنی آرام و مناجات گونه دارد، مهربانانه با زندگی، طبیعت و محیط پیرامون خود برخورد می کند و مانند مادری دلسوز نگران از دست رفتن زیبایی ها و مهربانی هاست. از این منظر شعر او به لحن و مضمون شعر سهراب سپهری نزدیک است اگرچه ما در اینجا شاعر از قالب غزل بهره برده است و در شعر سپهری با قالب های آزاد طرف هستیم.
این لحن آرام و یکدست و ملایم، می تواند به پاشنۀ آشیل شعر شاعر نیز بدل شود. شعرهای شاعر از ابتدا تا آخر روی یک خط حرکت می کند. با همان لحن و بیانی که شروع می شود، ادامه می یابد و به پایان می رسد. شاید با کمی اغراق بتوان گفت شعرهای شاعر به لالایی شبیه است اما مسأله اینجاست که این شباهت باعث کسالت و دلزدگی مخاطب خواهد شد. از ابتدا تا انتهای شعرهای اول و دوم را وقتی می خوانیم، حتی یکبار نیاز نیست در حس خواندن شعر تغییری ایجاد کنیم. تصویرها همگی در عرض یکدیگرند و هیچ بیتی بر بیت دیگر برتری تصویری خاصی ندارد. این مشکل بخصوص در شعرهای اول و دوم بیشتر به چشم می آید، در شعر سوم شاعر خواسته است با استفاده از تمهید تکراری تغییر در ردیف شعر، حس و حال شعرها را از نیمۀ شعر دگرگون کند که تا حدودی موفق هم شده است.
یک شعر موفق، شعری است که مخاطبان خود را دچار اعجاب کند. حداقل یکبار در یک بیت، یک تصویر، یک کشف چرت مخاطب را پاره کند اما در شعرهای شاعر حداقل در دو شعر اول این دگرگونی در فضای شعر یا نیست یا خیلی کم است و به نظر می رسد شاعر باید در این زمینه فکری کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.