تصویر، گویاتر از حرف




عنوان مجموعه اشعار : «قفسی در دریا » «نه ابراهیم بودم نه سیاوش»
شاعر : شایسته سادات حسینی رباط


عنوان شعر اول : تقدیر
من راضی ام از آنچه تقدیرم ورق زد
حتی اگر تنها سراب دلخوشی بود
بیخود نکردم پای ساحل را بهانه
درمن نهنگی بود و قصدش خودکشی بود

در من نهنگی خسته از تکرار دریا
می خواست تا از سر بگیرد زندگی را
غافل نبود از شایعاتی که پس از او...
از جان خرید اندوه این شرمندگي را

عشق است مرگ است آتش است از من نپرسید
دیوانه ام، لالم نمی فهمم شما را
حال سکوت و خلوت و اشراق دارم
تنهام بگذارید با غمها خدا را


تنهام‌ بگذارید می خواهم بفهمم
حال خدایی را که تنها بود اما
من را میان جمع آدم ها رها کرد
من را میان جمع اما باز تنها

من راضی ام از غربت وتنهایی‌ اما
این من به طرز ویژه ای وسواس دارد
باید به او حق داد تا راضی نباشد
آدم مگر سنگ است ؟نه احساس دارد


من راضی ام از آنچه تقدیرم...دروغ است
گاهی میان شعر،شاعر بی حواس است
ساحل،نهنگ مرده،این تصویر یعنی
من راضی ام ...یک ادعای‌ بی اساس است

96/12/3


عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
در این شعر، اندوه و شکایتِ شاعر نسبت به هستی و اجتماع، و همچنین موجودیتِ انسانی، در شکلِ روایتی نسبتاً مسنجم همراه با تعابیر و مفاهیمی که متعلق به جهان معاصرند ارائه شده است، به بیان دیگر، شاعر توانسته مفاهیمِ ازلی ابدی را با موقعیتِ انسان معاصر پیوند دهد. نحوِ زبان هم در کلّیتِ شعر، نو و معاصر است، اما نکاتی هست که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌شود:
در سطرِ «بیخود نکردم پای ساحل را بهانه» جابجایی‌های نحوی، به روانیِ بیت لطمه زده است، به ویژه که فعلهایی مثلِ «بهانه کردن» بهتر است به همان ترتیبِ عادی‌شان در عبارت بیایند، زیرا مثلاً در این‌جا «بهانه» به خودیِ خود، موضوعیتِ دقیقی ندارد، بلکه «بهانه کردن» به شکلِ اجمالی‌اش موضوعیت دارد، بنابرین جدا شدن و دور شدنشان از هم، از روانیِ نحو کم می‌کند.
در سطرِ «از جان خرید اندوه این شرمندگي را»، «از» از نظر نحوی با عبارت سازگار نیست، معمولاً می‌گوییم «چیزی را به جان خریدن». شاید این اشتباه به خاطر این باشد که در بعضی عبارات مثلِ «از جان سپاسگزارم» یا «از جان مایه می‌گذارم» و...، استفاده از «از» درست است، اما در این عبارتِ شعر، به جان خریدن درست است، یا با کمی تسامح شاید بر جان خریدن یا با جان خریدن هم تا حدی درست باشد.
در سطرِ «تنهام بگذارید با غمها خدا را»، «خدا را» کاربردی قدیمی از «به خاطر خدا» یا «محض رضای خدا»... است و همین باعث می‌شود که کلِ بیان سطر و بندِ مذکور کهن جلوه کند، در حالی که اصلِ مفاهیم و زبانِ کلیِ شعر، کهن نیست.
در بندِ «من راضی ام از غربت وتنهایی‌ اما/ این من به طرز ویژه ای وسواس دارد/ باید به او حق داد تا راضی نباشد/ آدم مگر سنگ است ؟نه احساس دارد» ارتباطِ سطرها فقط در اعتراضی‌ست که در لحنِ بیان وجود دارد، در حالی که توقع می‌رود ارتباط، عمیق‌تر باشد، مثلاً به کار گیریِ تصویر یا پیوندی زبانی مثلِ بعضی آرایه‌ها (البته نه تا حدی که ایجاد تصنّع کنند) می‌توانست ارتباطِ چهار سطرِ مذکور را بیشتر کند.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال 1356 در تهران متولد شد. از سال 1375 فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال 1385، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ترجمه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.