استفادۀ بهتر از تجربه‌های خوب




عنوان مجموعه اشعار : عاشقانه
شاعر : حامد معماری


عنوان شعر اول : بعضی ها
فرقی ندارد شاید و امای بعضی ها
عاشق که باشی می نشینی پای بعضی ها

با هر که از عشق تو می گویم نمی فهمد
دنیای من دور است از دنیای بعضی ها

هرکس که می بیند مرا با خویش می گوید
ای کاش کافر هم نباشد جای بعضی ها

بعضی برای دل ضرر دارند!! حالا ما
ماندیم و بودن های "دلفرسای" بعضی ها

این شعرها مجموعه ی غم های موزون است
خروارها درد است در هر بای "بعضی ها"

شاعر که باشی بی سبب گاهی پریشانی
دیگر بماند بی وفایی های بعضی ها

امروز من ویرانه شد... اما تماشا کن
آهم چه خواهد کرد با فردای بعضی ها...

عنوان شعر دوم : سفربخیر
جانا دمی نماندی و رفتی سفر بخیر
در آتشم نشاندی و رفتی سفر بخیر

تا سخت تر در آتش عشق تو جان دهم
خود را به من رساندی و رفتی سفر بخیر

دل های بی قرار محبان خویش را
دنبال خود کشاندی و رفتی سفر بخیر

چون گرد پیش پای تو بودم که بگذری
دامان خود تکاندی و رفتی سفر بخیر

با صد هزار شوق به دامت شدم اسیر
این صید را رهاندی و رفتی سفر بخیر

تا آمدم که خوب تماشا کنم تو را
یک عاشقانه خواندی و رفتی سفر بخیر...

عنوان شعر سوم : چون قاصدک
آمد چو برق در دلم آتش نهاد، رفت
رفت و تمام دار و ندارم به باد رفت

رفت و تمام شهر پس از او گریستند
شادی دگر ز خاطره ی این بلاد رفت

انگار ما لیاقت وصلش نداشتیم
تا چشم او به عاشق مسکین فتاد رفت

با گریه گفتمش که اگر می شود بمان
حتی جواب ناله ی ما را نداد رفت

لبخند او بهشت برین را ز یاد برد
با قهر او عذاب جهنم ز یاد رفت

جز عشق نیست راه دگر، آزموده ایم
هرکس به او رسید از این امتداد رفت

وقتی نسیم عطر تو آمد سراغ دل
چون قاصدک تمام وجودم به باد رفت

ای شیخ دل نبند به این درس و بحث ها
شاگرد عشق هرکه نشد بی سواد رفت
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
شعر اول، به نسبت دو شعر دیگر، دارای دقایق و شگردهای شاعرانه‌تری‌ست. در این شعر، ردیفِ «بعضی‌ها» در ارجاعاتِ متعدد و گاه متضادی به کار رفته که باعثِ نوعی آشنایی‌زدایی در معنای قافیه‌ها شده است و در کلِ بیت‌ها نیز نحو و بیانی روان و خلاقانه وجود دارد. همین نشان‌دهندۀ این است که شاعر، با شکل و معنای غزل امروز، به صورتِ عملی آشناست. (شاید تنها نکتۀ قابل تجدیدنظر در این شعر سطرِ«با هر که از عشق تو می گویم نمی فهمد» باشد، که با زبانِ کلیِ این غزل چندان هماهنگ نیست، زیرا «هر که» به جای «هر کسی» تا حدودی بیان را قدیمی کرده است) اما دو شعر بعدی چندان در سطحِ شعر اول قرار نمی‌گیرند، شاید شعر اول، حاصلِ تجربۀ بیشتری باشد یا شاعر آن را اخیراً سروده و دو شعر بعدی را قبل از این تاریخ گفته باشد. در هر صورت، همین ابتدا باید گفت که شاعرِ این سه شعر، بهتر است به نکات و ظرایفی که در شعر اول به کار گرفته است در ادامۀ مسیرِ شاعری‌اش، توجه بیشتری کند و همان شیوه را پیش بگیرد و گسترش دهد. در این مجال، به بعضی نکاتِ قابل حذف یا ویرایش در دو شعر دوم و سوم اشاره می‌شود:
در بیتِ «تا سخت تر در آتش عشق تو جان دهم/ خود را به من رساندی و رفتی سفر بخیر» تقریباً هیچ چیز جدیدی گفته نشده است، غیر از «خود را به من رساندی» که تا حدودی بیان جدید دارد، کلّیتِ بیت، قصۀ تکراری سوختن از عشق است، در این موارد باید تصویری نو یا عباراتی با لحنی جدیدتر و صمیمی‌تر گفته شود تا همان مفهوم، تازگی پیدا کند.
در بیتِ «دل های بی قرار محبان خویش را/ دنبال خود کشاندی و رفتی سفر بخیر» همان مسئلۀ بیت قبلی مطرح است، همچنین در بیت «چون گرد پیش پای تو بودم که بگذری/ دامان خود تکاندی و رفتی سفر بخیر» شاید اشارۀ دامان خود تکاندی، از نظرِ عملکردی که معشوق دارد، تا حدودی نو باشد، اما زبانِ گفتنِ آن قدیمی است و همچنین کلِ بیت هم بسیار از زبان و مفاهیم کهن بهره گرفته است، در بیتِ «با صد هزار شوق به دامت شدم اسیر/ این صید را رهاندی و رفتی سفر بخیر» هم، اگرچه «این صید را رهاندی و رفتی»، اشاره‌ای نسبتاً خلاقانه است زیرا گوشه و کنایه‌ای به معشوق دربردارد، اما باز هم زبان و شیوۀ بیان مثل بیت‌های قبلی، کهن است.
در شعر سوم، استفاده از کلماتی مثلِ چو (به جای مثلِ)، نهاد (به جای گذاشت)، دگر (به جای دیگر)، بلاد (به جای سرزمین یا شهر یا کشور...)، عاشق مسکین (به جای عاشق بیچاره یا صفتی نوتر)، وصل (به جای به هم رسیدن یا با هم بودن یا هر مفهومِ جدیدی که ارتباط را نشان دهد) و ز (به جای از)، کاربردهای قدیمی‌اند و هر چقدر که مفاهیمِ مورد نظر شاعر نو باشند، این کلمات، جلوۀ نو بودن را از بین می‌برند، بعضی از این‌ها به نظر می‌رسد به ضرورت قافیه آمده‌اند، در حالی که در غزل امروز، آوردنِ کلماتی که فقط بار معنایی ِکهن دارند، حتی با قافیه بودنِ آن‌ها توجیه‌پذیر نیست، و غزل باید در تمامیتِ خود تازگی داشته باشد. چنانکه در غزل اول، تازگی در همۀ ابعاد شعر جاری‌ست.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال 1356 در تهران متولد شد. از سال 1375 فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال 1385، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ترجمه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.