حرکت به سوی فرم‌های تازه




عنوان مجموعه اشعار : --
شاعر : زهرا علیزاده


عنوان شعر اول : بهار
اگر چه در دل من نیست جز محبت یار
به رسم عشق رساندی بلا به آن بسیار

نیامدی که مرا روح تازه ای بدمی
نشسته است بر آیینه های عمر غبار

چرا ز اهل زمین رو گرفته ای،ای ماه!
بپاش نقره بر این دشت های ظلمت بار

بیا و سبز کن از عشق دامن مارا
عنایتی کن و بر این کویر تشنه ببار

به انتظار تو ماندن صبور کرده مرا
دل بدون قرارم گرفته است قرار

عنوان شعر دوم : آرزو
دیگر صدای آب از دریا نمی آید
باران برای یاریِ صحرا نمی آید
.
دلگرمی من وعده ی سرد زمستان بود
حالا که می آید شب یلدا ,نمی آید

طوری مرا دنیای بی او میکشد ,حتی..
دیگر به کار من دم عیسی نمی آید

دارد بهار عمر هم طی میشود اما
دستی برای چیدن گل ها نمی آید

وقتی که دل بستم شدم دلتنگ و فهمیدم
این عشق راه رفته را با ما نمی آید

در فکر فرداهای با او روزهایم رفت
با اینکه میدانم که این فردا نمی آید

عنوان شعر سوم : هجران
دردی برای جان شده مهمان،نمیرود
آنقدر خوش نشسته که آسان نمیرود

سروی که سر به سایه ی این آسمان سپرد
دیگر به زیر بار زمستان نمیرود

هرگز ندارد از دل یوسف خبر کسی
دلتنگ خانه است و به کنعان نمیرود

آه از شبی که بی تو به فردا نمیرسد
تا جان نگیرد،این شب هجران نمیرود
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
شعرهای خانم زهرا علیزاده، هر سه در حال و هوای تغزل و با توجه به تجربۀ اندک ایشان، برخوردار از سلامت نسبی در به‌کارگیری اصول شعر هستند. انتظار زیادی نیست که از شاعری آشنا با مبانی شعر، نوآوری در به‌کارگیری ابزارهای شعر را جست‌وجو کنیم به‌ویژه اگر شاعری جوان باشد، چرا که در سابقۀ شعر کهن تا امروز و در بررسی سیر تحول شعر، نوآوری‌ها و تازگی‌ها را ره‌آوردی از جوانان دیده‌ایم. جوان است که در پی نوگویی و نوجویی، فضاها و اجراهایی تازه را بر پایه‌های مستحکم از گذشتۀ شعر، بنا می‌نهد. پس بی‌مناسبت نیست اگر به خانم علیزاده بگوییم حالا که سخن را به سلامت و به روانی در قالب‌های از پیش معین شکل می‌بخشید، دست کم در پی تازگی‌هایی در سخن باشید تا تازگی در سخن، تازگی اجراها را در پی داشته باشد. منظور از اجرا، فرم‌های تازه‌تر بخشیدن به کلام است. شما وقتی در قالب غزل شعر می‌گویید خود را ملزم می‌بینید که از حیطۀ واژگان و تصاویری مشخص فراتر نروید و حرف‌هایتان، همان حرف‌های مکرر و مکرر دیگران باشد؛ طولانی بودن شب هجران، درد ماندگار بر جان عاشق، تشنه بودن کویر و تمنای بارش باران، زندگی بخشیدن به مرده با دم عیسوی (اعم از کارگر بودن یا نبودن آن)، گل چیدن از بهار و ... این‌ حرف‌ها خواه و ناخواه با قرارگرفتن در فضای شعر کهن، ذهن شاعر را فرا می‌گیرند و شاعر اگر خود را یک‌سره به دست موج آن بسپارد، در نهایت، شعری خواهد سرود که در مقایسه با سایر اشعار موجود، تقریبا وجه تمایزی در آن دیده نخواهد شد. پس باید از خود بپرسد برای چه شعر گفتم در حالی‌که پیش از من نیز دیگران همین حرف‌ها را با همین شکل‌ها گفته‌اند. آن‌گاه باید از خود، متوقعانه، حرف خود را بخواهد. حرفی که خارج از تسلط فضای شعر کهن، تنها در ذهن خلاق شاعر ساختاری تازه و فرمی خلاق به خود گرفته است و مثلا مانند فروغ فرخ‌زاد که در تنها غزلش، گفته بود: تو درۀ بنفش غروبی که روز را / بر سینه می‌فشاری و خاموش می‌کنی یا در بیتی دیگر: ای ماهی طلایی مرداب خون من/ خوش باد مستی‌ات که مرا نوش می‌کنی، سخنی تازه بگوید و هرچند در قالبی کهن و در شکل‌ها و صورت‌های موجود، اجرایی تازه و خلاق ارائه دهد. این‌جاست که می‌بینیم با همان حرف‌های مکرر هم، می‌توان شعری تازه گفت؛ اگرچه محتوا و اصل سخن یکی است، وقتی در فرمی تازه گفته می‌شود، کاری هنرمندانه و متمایز صورت می‌گیرد و به اثربخشی کلام می‌انجامد، که درواقع هدف نهایی خلق اثری هنری است.

به چند مورد از جزییات در سه غزل خانم علیزاده هم دقت کنیم:
فضای دوگانه در شعر اول
در دو بیت اول با مخاطبی خاص و به طور مشخص یک نفر سخن می‌گوید و گله و انتظار خود را از او مطرح می‌کند از بیت سوم وضعیتی عمومی شده و مخاطب یا معشوقی عمومی جای خود را به مخاطب خاص می‌دهد و سخن، از حال و هوای گله‌مندی به سمت وصف و مدح و در نهایت، از گله‌مندی به سوی اعلام رضایت و قراریافتن تغییر می‌کند. اشکالی ندارد اگر حتی در هر بیت سخنی متفاوت از بیت دیگر طرح شود اما فضای کلی شعر بهتر است در یک حس و حال قرار داشته باشد و در روزگار ما بهتر چنین است که هر غزل یک واحد کامل به نظر برسد نه هر بیت.
در شعر دوم
حذفی که به ضرورت و در تنگنای وزن اتفاق می‌افتد معمولا ساخت نحوی جمله را از سلامت دور می‌کند. در این بیت حذف حرف ربط «که» پس از جملۀ اول، این بیت را از نظر دستوری سست کرده است:
طوری مرا دنیای بی او میکشد ,حتی..
دیگر به کار من دم عیسی نمی آید
و در این بیت مصرع دوم دچار ابهام است و مقصود شاعر در آن به درستی روشن نیست:
وقتی که دل بستم شدم دلتنگ و فهمیدم
این عشق راه رفته را با ما نمی آید
در شعر سوم:
دردی برای جان شده مهمان، نمیرود
اگر از ظرایف نحوی صرف نظر کنیم (دردی برای جان شده مهمان؛ «برای» کسی یا چیزی «مهمان شدن»، از الگوی صحیح زبانی پیروی نمی‌کند) از نظر معنایی «مهمان شدن» با «رفتن» هماهنگی دارد، مهمان بنایش بر ماندن نیست بنابراین دردی که مهمان شده باشد، طبیعی است که برود. اگر قرار است بر نرفتنش تأکید شود باید گفته شود دردی که مهمان جان شده بود، دیگر نمی‌رود. درواقع باید با کمک بعضی کلمات، فضای متضادی ایجاد شود که خلاف انتظار بودنِ ماندگاریِ درد و نرفتنش برجسته شود.
خانم زهرا علیزاده در این شعرهای با تجربۀ کمتر از دو سال، توانایی‌های خود را به رخ کشیده و امید است که با نگاهی نو، فضاهای تازه‌ای از شعر را تجربه کند.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.