متن هنری یا جهان کامل و خودبسنده




عنوان مجموعه اشعار : در/گذشته
شاعر : ملیحه بهادران


عنوان شعر اول : در/گذشته
حالم درست شکل غمی در گذشته است
در من تمامِ آن چه تویی درگذشته است

پاییز و مستِ باده ی مهرم که ناگهان
می بینم از اواخر آذر گذشته است

یعنی که سوزِ سردِ زمستانِ رفتنت
از مرز های خاطره دیگر گذشته است

داری به سمت در تو...نه!...حالا صدای من
ازگوش های تا به ابد کر گذشته است

برگرد٬ کار خسته ی جانم بدون تو
از لا لا لا لا لایی مادر گذشته است

در فصل جفت گیری گل‌های بی تو٬ داس
از ساق‌های غنچه‌ی لاغر گذشته است

قابیل بعد رفتنت انگار بی‌دلیل
از روی نعش پاک برادر گذشته است

ماهی شدی و غرق شدم فرق ما شد این
وقتی که آب این همه سر گذشته است

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : پانته آ صفائی
پیش از مطالعهٔ این غزل خانم بهادران، آثاری را که پیش از این برای پایگاه ارسال کرده بودند به همراه نظرات ارزشمند همکارانم مرور کردم تا هم با فضای شعر ایشان بیشتر آشنا شوم و هم از تکرار صحبت‌های دوستانم پرهیز کنم. شعرهای خانم بهادران از آشنایی ایشان با فضای شعر امروز حکایت دارد و بخوبی نشان دهندهٔ آن است که ایشان در به کار بردن عروض و آرایه‌های ادبی و صور خیال، که ابزارهای سرودن شعر موزون هستند، مهارت نسبی دارند. بنابراین وقت آن است که در مقام منتقد، اثر ایشان را در سطحی بالاتر بررسی کنیم.
در ادبیات امروز، اعتقاد بر این است که جهان متن، یک جهان خودبسنده و کامل است. یعنی متن وقتی به صورت یک اثر هنری موضوعیت پیدا می‌کند که اول بتواند جهانی هرچند کوچک را شکل دهد و آن را برای مخاطب باورپذیر نماید؛ و در مرتبهٔ دوم این جهان را به صورت جهانی خودبسنده، کامل کند. باید توجه داشت که منظور از خلق متن بعنوان جهانی کامل، آن نیست که یک اثر محدود، همهٔ جزئیات، زوایایا و حواشی دنیایی بزرگ را داشته باشد؛ بلکه هر گوشه‌ای از دنیای ذهن شاعر را که ترسیم می‌کند، باید مثل طراحی، طوری خطوط اصلی را نشان دهد که مخاطب، بدون نیاز به بیرون رفتن از مرزهای این دنیا، بتواند فضای مورد نظر هنرمند را در ذهن خود بازسازی نماید.
با این مقدمه به مطالعهٔ شعر خانم بهادران می‌نشینیم. آنچه کل بیتهای این غزل را به هم پیوند می‌دهد غم دوری و از دست دادن محبوب است. آیا این حس جاری در شعر، برای شکل دادن جهانی خودبسنده کافی است؟ به نظر می‌رسد که پاسخ منفی است! برای ایجاد این جهان، به فضایی استعاری نیاز است که بین اجزای آن پیوندی منطقی برقرار باشد. این پیوند می‌تواند با منطقی روایی خلق شود یا با منطقی تصویری و بصری یا اینکه شاعر با استفاده از روابط حاکم بر زبان به خلق فضا دست یابد. چنین به نظر می‌رسد که هیچ یک از این پیوندها، کل ابیات غزل حاضر را به هم ربط نمی‌دهد. البته در چهار بیت اول می‌توان روایتی را پی گرفت و همین امر محور افقی را تقویت می‌کند اما در همین بیتها هم انتزاع بیش از حد، مانع شکل‌گیری کامل تصویر است: «حالم درست شکل غمی در گذشته است» یعنی حالم مثل حال غمی در گذشته است یا اینکه شکل حالم به شکل غمی در گذشته شبیه است؟ اصلاْ غمی در گذشته چه شکلی است؟ باز اگر جمله این‌طور بود که حالم مثل غم‌های گذشته است، می‌شد حسی ذهنی نسبت به آن پیدا کرد اما غمی در گذشته یعنی یکی از همهٔ غم‌های گذشته. علاوه بر عینی نبودن «حال غم»، حضور این یای نکره هم از اهمیت آن غم می‌کاهد و هم تصور کردنش را دشوار می‌کند.
مورد بعدی، مسألهٔ زبان است. «پاییز و مستِ باده ی مهرم که ناگهان/ می بینم از اواخر آذر گذشته است» آیا حذف فعل در مصراع اول به قرینهٔ لفظی روی داده است؟ یعنی جمله این بوده: «پاییز هستم و مست بادهٔ مهر هم هستم.»؟ یا اینکه حذف به قرینهٔ معنوی است: «پاییز است و من مست بادهٔ مهرم»؟ اگر معنای دوم مورد نظر بوده باید واو عطف از میان دو جمله حذف و معنی، با علائم نگارشی برای خواننده روشن شود: «پاییز... مست بادهٔ مهرم که ناگهان-». «در فصل جفت‌گیری گلهای بی تو» به معنیِ «در فصل جفت‌گیری گلها، بدون تو» نیست. این عبارت، آن‌طور که در شعر بالا آمده، این معنای ضمنی را در خود دارد که دو نوع گل داریم: گلهای بی تو و گلهای با تو؛ و احتمالاْ فصل‌های جفت‌گیری این دو نوع گل هم متفاوت است!
تو در بیت چهارم حشو است.
«کار خستهٔ جانم» در بیت پنجم ضعف تألیف دارد. حتی اگر منظور شاعر «کار جان خسته‌ام» باشد، باز ارتباط این جان خسته با لالایی مادر ارتباط مشخصی نیست و برای حضور بیت هفتم در این غزل هم، هیچ توجیهی به ذهنم نرسید.
خیلی مهم است که هر جای متن که از شاعر یا نویسنده‌ای دیگر وام گرفته‌ایم یا تضمینی آورده‌ایم، عبارت، تصویر یا ترکیب وام گرفته شده را در گیومه قرار دهیم و در پاورقی مؤلف اصلی را معرفی کنیم. اشاره به اسم فروغ فرخزاد برای بیت ششم اجتناب‌ناپذیر است و اگر خانم بهادران موقع سرودن بیت آخر، این بیت مهدی فرجی را هم در نظر داشته‌اند: «آب... وقتی آب این همه گذشته است از سرم/ من نمی‌توانم از تو بگذرم قبول کن»، لازم است اسم و شعر این شاعر هم ذکر شود.
و اگر بخواهم منصف باشم همین‌جا باید زیبایی تصویر و کشف شاعرانهٔ بیت پایانی این غزل را هم یادآور شوم.
برای خانم بهادران عزیز آرزوی سربلندی و بهروزی دارم.

منتقد : پانته آ صفائی

متولد 1359 بروجن. دارای مدرک مهندسی مکانیک از دانشگاه کاشان و دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان



دیدگاه ها - ۲
پانته آ صفائی » شنبه 19 اسفند 1396
منتقد شعر
درود به شما بانو. در انتظار خواندن آثار خوبتان هستم.
ملیحه بهادران » شنبه 19 اسفند 1396
با سلام و تشکر از نقد دقیق شما. حتماً نکاتی رو که متذکر شدین در ویرایش این شعر و طی مسیر شعری پیش روی خودم لحاظ میکنم. در مورد شعر فروغ کوتاهی از من بود که فراموش کردم بیت رو داخل گیومه قرار بدم...اما بیت آقای فرجی رو حقیقتا نشنیده بودم تا به حال. باز هم ممنون و متشکر از شما.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.