آقای شاعر! به خودت بیا




عنوان مجموعه اشعار : -----
شاعر : احسان حوت میردوستی


عنوان شعر اول : ---
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا
سپس از دست خواهد داد این دنیا و عقبی را

نه پول و زر بدارم من نه املاک بخارا را
که تا بر خال هندویش ببخشم جمله آنهارا

از این سودای پر خسران نیابد حاصلی جز غم
به کام خود نبیند او نه امروز و نه فردا را

پس آن بهتر که راه خود ز راه ما جدا سازد
به حال خویش بگذارد دل غمدیده مارا

عنوان شعر دوم : -----
ای ماه من ای ماه من بازآ سوی ایوان من
تا باز مهتابی شود شبهای بی پایان من

آن دم که رفتی از برم دانی چه آمد بر سرم
منزلگه غم ها بشد این قلب مهر افشان من

جای تو باشد خوان دل ، نی جای اندوه و الم
بازآ که چون من میزبان ، هرگز نیابی جان من

تاکی کنی جور و جفا، دم زن تو از مهر و وفا
آخر نمی بینی مگر این ناله و افغان من

ای مرهم روح و روان ، بی تو پریشان حالتم
بازآ که تا سامان دهی این حال بی سامان من

گریار بد گوید مرا جز نیکی ازمن نشنود
باشد که ایزد پس دهد این نیکی و احسان من

عنوان شعر سوم : -----
-----
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعرهایی که از دوست خوبمان آقای احسان خواندیم، نشان دهندۀ علاقه مندی واقعی او به شعر و توفیق در این راه است. او سعی کرده است تا جایی که تجربه و توان به او اجازه می دهد از عهدۀ شعر و لوازم آن مانند قافیه و ردیف و... برآید. این هنرمندی کمی برای شاعری در ابتدای راه سرودن نیست و باید به خاطر دستیابی به همین حداقل به این شاعر نوپا تبریک هم گفت.
ولی اصل حرفی که با این شاعر و شاعرانی با تجربه و سابقۀ شعری او داریم، چیز دیگری است. احسان همچنان که خود نیز تأکید کرده است تازه شروع به شاعری کرده است و به همین دلیل اگر نکته ای را در همین ابتدای راه به او تذکر دهیم که به دردش بخورد خیلی بهتر از این است که او خود سال ها بعد و پس از پشت سرگذاشتن تجربه های مختلف به آن برسد.
حرف اصلی من دربارۀ این دو شعر این است که این دو شعر اگرچه امضای شاعری 26 ساله از یکی از شهرهای ایران در سال 1396 را پای خود دارند، حرف های شاعری متعلق به سال 1396 نیست. این شعرها و این حرف ها، حرف دل و دغدغه های شخصی و اجتماعی شاعر نیست. مخاطب به وضوح متوجه می شود که شاعر به دنبال تقلید و تکرار حرف هایی بوده است که در همۀ قرون گذشته در شعر ما تکرار شده است. شاعر حتی یک تصویر تازه و مخصوص به خود به ما ارائه نکرده است. این که معشوق به ماه تشبیه شود، از بس در شعر امروز و دیروز و پریروز تکرار شده است، چه جذابیتی برای مخاطبان دارد؟
به نظر می رسد مهمترین درسی که می توان به شاعر امروز داد این است که شاعر امروز باشد. حرف های انسان امروز را بزند، دیوان و دفتر شاعران گذشته را بخواند و از تجربه های تصویری و زبانی آن ها استفاده کند اما هیچ لازم نیست عین آن ها و دقیقاً حرف هایی را که شاعری نهصد سال قبل بر زبان آورده است، ما نیز به زبان بیاوریم. آقای شاعر به خودت بیا و خودت باش.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
احسان حوت میردوستی » چهارشنبه 16 اسفند 1396
با عرض سلام و درود از نقد خوبتان سپاسگزارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.