نقل یا بازنمایی




عنوان مجموعه اشعار : نسخه غلط
شاعر : سهیل زمانی


عنوان شعر اول : همزاد

دُرُس(ت) همزاد هم بودیم
دوتا شاعر،دوتا تنها
پُر از دلشوره ی بودن
میون حجم رفتن ها

یکی درگیر بی وزنی
که از دستش غزل واشه
ترانه قالب من بود
که عشقم تو دلش جاشه

چقد سخته که تو دنیا
دلت با دختری باشه
که پیشش رابطت حسِ
برادر خواهری باشه

دوباره غرق ماتم شی
که شاید از دلت رد شه
نفهمه عاشقش بودی
واسه رفتن مُردد شه

نشه چیزی بگی وقتی
میگه هرلحظه داداشی
سکوتت منطقی میشه
باید داداش اون باشی


چقد سخته که تو دنیا
دلت با دختری باشه
که پیشش رابطت حسِ
برادر خواهری باشه


عنوان شعر دوم : حسِ غربت

با حس غربت زندگی کردم
حتی یه جاهایی کم آوردم
هش(ت) ساله که هیچکی نفهمیده
از درد تنهایی کم آوردم

با هر نگاهی روبرو میشم
سنگینه و بغضم شرو میشه
من بی تو مردی رو نمی بینم
حتی یه مَردم آرزو میشه

من روسَریمو سفت می بندم
رنگی که دوس داشتی فقط آبی
خستم از این احوال پرسی ها
از این برادرهای قلابی

خستم از اینکه هرکجا رفتم
حال ترو از من نپرسیدن
من با نبودت زندگی کردم
هش(ت) ساله که اینو نفهمیدن
نه ، من از این خوش باوری دورم
هرسال میگم سال آینده
من با تو می خندیدم و حالا
هش(ت) ساله که این زن نمی خنده

وقتی زمستون میشه دلگیرم
دستامو ها کردم ولی سرده
سقف تموم آرزوهامه
میخوام فقط دستات برگرده



عنوان شعر سوم : اسلحه

ما فقط بد موقعه ای به هم رسیدیم

واسه اینه روو هم اسلحه کشیدیم

واسه من هرکاری کردی و ندیدم

واسه تو هرکاری کردم و ندیدیم

فک نکن زندگی بی تو خوبه و خوشحالم

از تو انتظار ندارم که بیای دنبالم

چه کنم توو زندگی همیشه کم توقعم

واسه من کافیه عطرت بمونه روو شالم

وقتی فهمیدی که از روی چشام افتادی

راستشو بخوای یکم واسم عجیبه شادی

من نمی گم که مقصر نبودم روانی ام

همیشه فحشای اول و ولی تو دادی

اومدیم توو رابطه که حالمون خوب بشه

دل ساده رو ببین به چه چیزایی دلخوشه

درو بستم روو خودم افسردگیمو حل کنم

مادرم یه بار نیومد بگه این بچه چشه

نمی خوام قضاوتت کنم شاید بد نبودی

یا شاید اون کسی که اون کارارو کرد نبودی

سرتو داد کشیدم که برو ترکم کن

واسه رفتنت یه ذره هم مردد نبودی

ما فقط بد موقعه ای به هم رسیدیم

واسه اینه روو هم اسلحه کشیدیم

واسه من هرکاری کردی و ندیدم

واسه تو هرکاری کردم و ندیدیم
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
روایت نقل رشته‌ای از حوادث واقعی، تاریخی یا خیالی است، به گونه‌ای که بین آن‌ها ارتباط وجود داشته باشد و بازتاب یکدیگر باشند و در میان آن‌ها پیوند زمانی و انگیزه‌ای وجود داشته باشد. در بلاغت جدید بیان به چهار نوع شرح، توصیف، مباحثه و روایت تقسیم می‌شود. روایت می‌تواند انواع دیگر بیان را در خود حل کند و از آن‌ها برای ارائه‌ی مقاصد خود کمک بگیرد. در سه متن پیش رو سراینده از شرح و توصیف برای گفتن احساسات خود کمک گرفته به گونه‌ای که سعی می‌کند توصیف، کیفیت اشیا، اشخاص، اوضاع و احوال و رفتار را ارائه دهد ، درحالی‌که روایت دارای دو خصلت اصلی است: گفتن و بازنمایی (محاکات). همان‌طور که ارسطو در «هنر شاعری، بوطیقا» گفته خصلت اول نقل متن است و خصلت دوم بازنمایی یا نمایش آن، به عبارت دیگر نقل واقعیت است و نشان دادن آن. خصلت تصویری یا نمایشی روایت از خصلت اول، برتر شمرده شده و صرف نقل و واقعیت بهره‌ای از هنر ندارد و خصلت نمایشی و عینی اثر به آن بعد هنری می‌دهد.
در هر سه متن خصلت عینی و نمایشی کم‌رنگ است و بیشتر به نقل پرداخته شده است. نکته‌ی دیگری که در متن‌ها وجود دارد عدم توالی منطقی رخدادهاست، نه این‌که از منطقی از پیش پذیرفته و بیرونی سخن بگوییم بلکه منطقی که خود متن سعی در پایه‌گذاری آن دارد به علت عدم وجود تکه‌های ارتباط‌دهنده‌ی روایی، متن‌ها را به پرش و عدم ارتباط مستحکم بین اجزای متن دچار کرده است.
به طور مثال وقتی سراینده بیان می‌کند که «دُرُس(ت) همزاد هم بودیم» در ادامه با این پرسش مواجه خواهیم شد که چگونه ممکن است دو همزاد این‌قدر از نظر نگرش، عاطفه و دریافت‌های حسی با یکدیگر متفاوت باشند «چقد سخته که تو دنیا/ دلت با دختری باشه// که پیشش رابطت حسِ/ برادر خواهری باشه»
در هر سه متن پیش رو عدم انسجام در محور عمودی متن باعث چنین آسیب‌هایی شده است.
علاوه بر ضعف در محور عمودی، ضعف در محور افقی هم به چشم می‌خورد و در مواجهه با این بند «دوباره غرق ماتم شی/ که شاید از دلت رد شه// نفهمه عاشقش بودی/ واسه رفتن مُردد شه» با این پرسش مواجه می‌شویم که چرا کسی که متوجه عشق عاشق نشده است بایستی برای رفتن مردد شود؟
در مواجهه با متن دوم «هشت» چند بار تکرار می‌شود و در نهایت این تأکید راه به جایی نمی‌برد چرا که توجیه درون‌متنی برای «هشت» وجود ندارد و با توجه به ساختار متن بیایید «هفت» را با «هشت» جایگزین کنیم. آیا در سیر این متن اتفاق جدیدی می‌افتد؟ و یا تصویری که پیش از این شکل بسته بود مختل می‌شود؟
بیت «من بی تو مردی رو نمی بینم/ حتی یه مَردم آرزو میشه» از این‌که ترجمان مناسبی از اندیشه‌ی سراینده را ارائه کند باز مانده و مصراع دوم بیت از بیانی شفاف و خالی از لکنت دور است.
در متن سوم «مادر» به‌یک‌باره به متن وارد می‌شود و بدون این‌که خواننده‌ی متن متوجه شود که چرا این کنش در متن اتفاق افتاده متن را ترک می‌کند و از این ‌رو حضوری لرزان در متن دارد. به ظاهر چنین اتفاق‌هایی به این علت در متن می‌افتند که بخشی از واقعه در ذهن سراینده جریان دارد و جایی در متن ندارد و این رویکرد باعث می‌شود که متن از متن‌شدگی فاصله بگیرد و به یک درد دل شبیه شود.
ذکر این نکته هم ضروری است که واژه‌ی «دلخوشه» با واژه‌های «بشه» و «چشه» هم‌قافیه نیستند و واژه‌ی «کرد» با واژه‌های «بد» و «مردد» هم به همین ترتیب.
بافت بیانی متن‌های پیش رو این واقعیت را بازنمایی می‌کند که سراینده به نسبت از زبان آگاهی خوبی برخوردار است که بی‌شک حاصل ممارست بوده است و چنانچه علاوه بر بهبود بیان به روایت و بازنمایی توجه بیشتری نشان دهد موفق‌تر خواهد بود، مورد دیگری که بایستی دوست عزیزمان جناب آقای زمانی به آن توجه کنند دوری کردن از به‌کارگیری تصویرهای دست‌دوم و حرکت به سوی تشخص بیانی است که حتماً با جدیت، ممارست و مطالعه‌ی هدفمند محقق خواهد شد.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۱
سهیل زمانی » سه شنبه 07 فروردین 1397
نقد عجیبی بود . آن جا را که باید استفاده کردم / سپاس از نقد شعر

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.