قابليت هاي ويژه ي شعر روايي



عنوان مجموعه اشعار : 2
عنوان شعر اول : بادبادک
توی مشتش کلافه ی نخ بود
زیر پاها هوای بازیگوش
پشت سر داشت کل دنیاشو
که توو آغوش باد شد بیهوش  

غرق جنگ هوا و بادبادک
فکر آشتی با ساحل شاکی
بی تفاوت به جنگ صخره و موج
دور از ترس و حس شکاکی

مرغ دریایی از صداش پر زد
رو به هر چی که رنگ سادگی داشت
توی ذهن حسود ساحلِ سرد
فقط این بچه حس زندگی داشت

پشتِ گرمِ نگاهِ سرمستش
حجم دلواپسی بادبادک
که به بالش یه روزی می افته
رد پای تباهی موشک  

هر دفعه با سقوط یکبارش
خالی میشد ته دلش اما
قلب کاغذ خوشه به این آشوب
که بمیره به جای کودک ها

یه روز آروم روی ماسه نشست
فرق میکرد جنس آشوبش
همه از چشم باد میدیدن
اون با چشمای مات و مرطوبش

گرمی دست نخ مجابش کرد
قلب کودک هنوز بيداره
روی زانوی باد خوابش برد
توی آغوش گرم هرباره

خبرایی رسید داغ داغ
باد اینبار آسمون تب داشت
دم نمیزد از اونور دریا
که چه آشوبی رو روی لب داشت

موج فرصت طلب رسید و کشید
نقشه ی قتل پای شادی و بعد
صخره قربانی تبانی شد
که بمیره به جای شادی و بعد

پای بدنامی خودش جون داد
با سکوتش چه حالی میکردن
به غروری که ساحل و موجا
زیر اون شونه خالی میکردن

بادبادک از صعود سرگردوند
دل برید از دلش به ماسه کشید
ساحل آخر سر انتقام گرفت
به روی بادبادک ماشه کشید

یه سر نخ کلافه بود هنوز
سر دیگش توو مشت صخره ی سرد
بچه دنبال اون سر دنیاش....
موشکی توی پهنه جا خوش کرد

توی این حجم های تو در تو
حجم ساحل با صخره و باروت
حجم دلواپسی بادبادک
حجم آواره های غرق سکوت

کودک اما هنوز دنبال
حجم سرمستیای بادبادک
نه که بالش که قلبشو سوزوند
حجم دلواپسی این کودک

کودک اما هنوز میرقصید
توی جشن شلوغ گرد و غبار
کودک اما هنوز...نه....حالا
توی آغوش ساحلِ آوار

دست کودک به دست نخ افتاد
پای کودک توو مشت ساحل سوخت
همه از چشم باد میدیدن
بادبادک چشم به آسمونش دوخت

عنوان شعر دوم : شيشه
غم با زبانی خوش،نگاهی گرم
از زیر پلکم حرف میگیرد
اسفندِ تنها بودنم پیداست
در من هنوزم برف میگیرد

شاید که روزی بین این سرما
دستی بسازد تکیه گاهم را
شاید که آیینه برون ریزد
از صورتش سردی آهم را

آیینه از تکرار میترسد
از اینکه با من روبه رو باشد
باید دو رویی را بلد باشم
تا خنده هایم سهم او باشد

اصلا صداقت مفت او باشد
عمریست با این وصله ها جور است
که با دروغ مصلحت گونه
به راست گویی سخت مجبور است

رنگی به رخسارم نمانده؛آه
بايد كمی همرنگ خود باشم
در ازدحام چهره ها؛روحی
دور از حصار کالبد باشم

دست غرور دیگران هر بار
با سنگ ساری بر تنم خورده
از چشم هاشان پتکِ بی رحمی
بر دل كه نه بر آهنم خورده

وقتی غرور شیشه ای داری
وقتی به سنگ دیگران خوردی
به هر عبور ساده بدبینی
چون زخم های ناگهان خوردی

گاهی کمی از خود جدا هستی
گاهی غمی نا آشنا هستی
نسبت به خود بی اعتنا هستی
حاشیه یک ماجرا هستی


عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : انسیه موسویان
دو شعر ارسالي دوست گرامي آقاي احسان قاسمي نشان مي دهد ايشان توانايي خاصي در سرودن چهارپاره هاي روايي مفصل و طولاني دارد. در هر دو شعر تصاوير شاعرانه و خيال انگيز زيبايي به ويژه در حوزه آرايه ي تشخيص يا personification مي بينيم از آن جمله:
گرمي دست نخ مجابش كرد...
روي زانوي باد خوابش برد...
غم با زبانی خوش، نگاهی گرم / از زیر پلکم حرف می گیرد
و....
سرودن شعر روايي به ظاهر ساده اما در حقيقت بسيار دشوار است. در اين شعرها عناصري از شعر و عناصري از داستان، همزمان وجود دارد. به همين دليل طولاني بودن شعرهاي روايي تا حدودي قابل پذيرش است، زيرا در اين نوع از شعر، شاعر داستاني را روايت مي كند و بايد در قالب شعر، شخصيت پردازي، حادثه، توصيف زمان و مكان ، فضاسازي، صحنه پردازي و ... را بيان مي كند. اما در شعر اول اين دوست عزيز، با وجود به كارگيري همه ي اين عناصر، به نظر مي رسد شاعر دچار اطناب و زياده گويي شده و به راحتي مي تواند چند بند از اين چهارپاره را حذف كند بي آن كه لطمه اي به معناي شعر و روند داستان وارد آيد. به ويژه اين كه او در همان بند نخست، پايان شعر را لو داده و ادامه ي شعر براي مخاطب از كشش و جذابيت كافي برخوردار نيست و خالي از هيجان است.
توی مشتش کلافه ی نخ بود / زیر پاها هوای بازیگوش
پشت سر داشت کل دنیاشو / که توو آغوش باد شد بیهوش
نكته ي ديگر اين كه او زبان محاوره و شكسته را براي اين شعر انتخاب كرده كه دليل اين انتخاب مشخص نيست. معمولاً ترانه ها به زبان محاوره نوشته مي شوند. شكستن زبان معيار در برخي ابيات، به سلامت و رواني شعر لطمه وارد كرده و زبان را تنزل داده است.
اين مشكل در شعر دوم به گونه ي ديگري رخ نموده است. زبان شعر رسمي و معيار است اما در بخش هايي به هم مي ريزد و با زبان محاوره قاطي مي شود:
اسفندِ تنها بودنم پیداست / در من هنوزم برف می گیرد
(هنوزم: هنوز هم )
در هر دو شعر سكته هاي كوچك وزني باعث شده تا زبان شعر از روان بودن و صميميت دور شود كه اميدواريم در شعرهاي بعدي ايشان كمتر شاهد چنين مواردي باشيم.
آقاي قاسمي با توجه به تجربه ي نسبتاً كوتاه شاعرانه اش، بسيار با استعداد به نظر مي رسد. فقط بايد با وسواس و سخت گيري بيشتري با شعرهايش برخورد كند. به ويژه شعر روايي كه قابليت ها و ظرفيت هاي ويژه اي براي سرودن آثار ناب دارد و هركسي به آساني از عهده ي آن بر نمي آيد. مطالعه ي دقيق برخي از منظومه هاي معروف شعر فارسي مانند «افسانه» نيما يوشيج و برخي از اشعار روايي اخوان ثالث و ديگران شاعران مطرح را به ايشان توصيه مي كنم.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.