نام حلوا دهان را شیرین نمی‌کند




عنوان مجموعه اشعار : سامانیات
شاعر : احمدرضا سلیمی


عنوان شعر اول : سکانس تلخ آخر
هر شب کتاب و فیلم و موسیقی
هر شب صدای هق هق گیتار
تو خونه بوی زندگی مرده
میپیچه بوی سمی سیگار
بو میکشم معشوقمو از دور
مثل یه سرهنگی که دیوونه است
چشماش نمی بینه و عطری نیست
یعنی فقط تنهایی تو خونه است
جایی برای پیرمردا نیست
جای برای قهوه نوشیدن
میمیرم و میبینم این رو که
دور و برم مشکی نپوشیدن
مثل جدایی شب از سیگار
این قصه جنگی نابرابر بود
یک لحظه تا تیتراژ مرگم هست
چشمات سکانس تلخ آخر بود
هرشب منو سیگار و فیلم درد
هرشب منو تنهایی و چشمات
هرشب توهم میزنم هستی
هرشب تو رو میبوسم اما ...کات

عنوان شعر دوم : چشمان تو فیلم درام بود
اندوه یعنی عشق یعنی تو
اندوه یعنی مستند سازی
یعنی تو ضد قهرمان هستی
وقتی به بد بختیت میبازی

من عاشق چشمان تو بودم

یک اتفاق هیچ در هیچ و
یک نقطه عطف کاملا ذاتی
سیمرغ تنهایی نثارم شد
از نقد های نقض اسقاطی

چشمان تو اسکار را پس ضد
چشمان آبی خنده تب دار
یعنی سوپر استار هالیوود
من پا به پایت گریه خواهم کرد
با فیلمهای مست بالیوود
شعرم کلوزآپ من از غم بود

مکزیکو استند آپ در چشمت
یعنی دوئل با هرکه در من بود
وسترن یعنی هر پسر با تو
حتی سلامت کرد دشمن بود

من خوب و بد را زشت می دیدم

از سینمای فلسفی دورم
در حالتی از ترس و از انکار
من پازولینی نیستم یعنی
من هیچکاکم هیچ آدم خوار

چشمان تو فیلم درامم بود

از زندگی از مرگ می سازم
از لحظه های کاملا عادی
اسکار در دستم تو در آغوش
در عکس با تندیس آزادی

انگار خوابم خواب خوبی بود


عنوان شعر سوم : شهر در گناه
همین که سایه خود را به راه می انداخت
تمام شهر مرا در گناه می انداخت
شبیه یوسف کنعان تمام مردان را
به جای لابی شمعون به چاه می انداخت
به دست خنجر و در چشمهای او مرحم
خیال خام پلنگان ز
ماه می انداخت
همیشه خط لبش را رضای عباسی
به سبک میر عماد اشتباه می انداخت
برای سرمه چشمان او رضا مافی
به دوده خون زده رنگ سیاه می انداخت
فرشته ای که تماما شبیه ریحان بود
اگر ز روی کرشمه نگاه می انداخت
تمام شهر مرا در جنون فرو می برد
تمام شهر مرا در گناه می انداخت
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت، به نقد دو چهارپاره و یک غزل خواهیم پرداخت. شعر دوم از میان این سه شعر، در واقع چهارپاره ای ست با مصراع های منفرد و بی قافیه در میانه ی بندها. هر دو چهارپاره ی نخست، از اصطلاحات فیلم و سینما بهره برده اند و تأکید شاعر بر استفاده از این عناصر، لزوماً دلیلی بر گرایش عمده ی این دو شعر به سوی روایت گری نیست. ویژگی اصلی این دو شعر، حدیث نفس جاری در آن هاست؛ شاعر در این شعرها بیش از هر چیزی خواسته است خود را شرح بدهد. این شرح، البته در چهارپاره ی نخست با اندوهی فلسفی متمایل به تلخای زندگی همراه است و در دومی باز با اندوهی عاشقانه و فراقی. غزل امّا برون نگرتر است و با آن که آن هم عاشقانه است، امّا در ارتباط با معشوق، رویکردی توصیفی اتخاذ کرده است. در این غزل هم تأکید و اصرار شاعر را بر آوردن اصطلاحات خوش نویسی شاهدیم. چهارپاره ی نخست، زبانی محاوره دارد و دو شعر بعد زبانی رسمی تر و کتابی تر پیشه کرده اند؛ با آن که زبان در شعر دوم، گاه بینابین می شود و می کوشد از هر دوی ظرفیت های زبان محاوره و مکتوب عند الاقتضا یاری بجوید. پس از این آشنایی ضمنی با حال و هوای کلّی این آثار، اجازه دهید ابتدا این سه شعر را با هم از حیث فنی مرور کنیم و سپس اگر مجالی باقی ماند، بازگردیم به ذکر سخنانی دیگر در باب شعر و مقتضیاتش؛ صد البته در ارتباط با این سه شعر.
همان طور که گفتیم، چهارپاره ی نخست، شارح دنیای شاعر است و تلخای زیست او. در همان بند اول، عدم هماهنگی زمانی افعال، آزارنده است؛ «تو خونه بوی زندگی مرده / می پیچه بوی سمی سیگار». با آن که تمامی بیت دوم بند نخست، از وضع فعلی خانه حکایت دارند، اما سطر سوم این بند، با فعل «مرده» از فقدان زندگی (در گذشته ی این خانه) می گوید و سطر چهارمش با فعل «می پیچه» از اکنونی ترین شرایط خانه. شاید اگر به جای «می پیچه» هم متناسب با «مرده»، فعل «پیچیده» آمده بود، زبان روان تر و دلچسب تری را در این بند شاهد بودیم. نکته ی بعدی در مورد «یه سرهنگی» قابل تذکر است؛ جایی که کارکرد نکره ساز «ی» و «یه» همسان است و این طور به نظر می رسد که استفاده از این هر دو، توجیه و منفعت خاصی ندارد و حضور یکی از این دو در شعر کفایت می کرده است. لزوم مفتوح خوانده شدن واو در «نمی بینه وَ عطری» نکته ی دیگری ست که از حلاوت موسیقایی شعر کاسته است. در همین بند دوم، وزن «تنهایی» سنگینی می کند و مجال موسیقایی آن می توانست با کلمه ی دیگری هم وزن با «تنهایِ» پر شود. استفاده از واژه های غیرفارسی با آن که در شعر ممنوع نیستند اما ملاحظاتی هم دارند؛ مثلاً وجه موسیقایی برخی از این واژگان فرنگی، با اوزان عروضی دقیقاً سازگار نیست و ارزش مصوت های «آ، او، ای» در این قبیل واژگان، برابری در زبان فارسی ندارد؛ مثلاً واژه ی «تیتراژ» در این شعر، جای خالی وزنی را پر کرده است که انتظار از آن، در حدّ «تیراژ» یا «تِتراژ» بوده است. مسأله‌ی بعد در این شعر، به بند چهارم مربوط است؛ به بیان غیر دقیق و نادلنشین «یک لحظه تا ... هست» که قصد شاعر از استخدام «هست» در این‌جا، در واقع «باقی مانده است» بوده است.
در شعر دوم که تسامحاً آن را نیز چهارپاره و از خویشاوندان چهارپاره نامیدیم، دو نکته قابل ذکر است؛ یکی بلاتکلیفی زبان این شعر است که در بین محاوره و رسمی در نوسان است. به نظر می رسد که تلفیق این دو زبان، چندان توفیق آمیز نبوده است. مثلاً از سویی واژه هایی همچون «بدبختیت» در کنار لحن دیگر واژه های دوگانه خوان این شعر، ما را به سوی انتظار زبان محاوره می برند و از سوی دیگر با واژه های قطعاً کتابی و رسمی یی مانند «چشمان، پا به پایت، گریه خواهم کرد، هرکه، را» رو به رو می شویم. مسأله ی بعدی در این شعر، منطق زبانی نا موفق این بیت است که: «وسترن یعنی هر پسر با تو / حتی سلامت کرد دشمن بود». در این بیت، نمی توانیم بفهمیم که قصد شاعر از بیان جمله ی «هر پسر با تو حتی سلامت کرد دشمن بود» دقیقاً چه بوده و مثلاً آن «با تو» در آن میان چه می کند و «حتی سلامت کرد» بریده ای از کدام جمله ی محذوف است.
در غزل، یعنی شعر سوم این شاعر، احتمالاً حذف «را»ی مفعولی از جمله ی «خیال خام پلنگان ز ماه می انداخت»، کار دست زبان شعر داده است. ضمن این که با فرض وجود «را» نیز باز نمی توانیم بفهمیم که شاعر با بیان افتادن خیال خام پلنگان از ماه، واقعاً چه می خواسته بگوید. قبلاً در مورد نقص منطق زبانی تذکری داده بودم. در شعر سوم هم منطق زبانی این جمله می لنگد که: «رضای عباسی همیشه خط لبش را به سبک میر عماد اشتباه می انداخت». همین طور این جمله: «رضا مافی به دوده خون زده و برای سرمه چشمان او رنگ سیاه می انداخت». ضمن این که در این شعر، در نمی یابیم که شعر، با چه توجیه و به چه منظوری از فضای عاشقانه ی گناه آلود شهری، به ماجرای یوسف و بعد آن قدر مفصل و مقیم به فضای خوشنویسی کوچ می کند؟ معنای این خط سیر فرمی، چه می تواند باشد جز پراکندگی و عدم انسجام عمودی شعر؟
نکته ی کلّی اما مهمی که مطرح کردنش را برای پایان این یادداشت گذاشته بودم، این است که: در شعر قدیم فارسی هم حضور اصطلاحات علوم را در شعر شاهد بوده ایم؛ مثلاً واژگان تخصصی ستاره شناسی و... در شعر کهن فارسی چشمگیرند. اما باید دانست که نفس حضور اصطلاحات خاص در شعر، نه ارزشمند است و نه ضعف به شمار می رود. شعری که خالی از اصطلاحات علوم و فنون دیگر باشد، ممکن است با عناصر دیگری فربه شود اما هنگامی که حضور چنین اصطلاحاتی را در شعری شاهد باشیم، ناگزیریم که در هنگام نقد آن شعر از خود بپرسیم که چه ضرورتی پای این این اصطلاحات را به شعر خاص باز کرده است؟ روشن است که حضور چنین اصطلاحاتی (مانند این سه شعر که مشحون از کلمات سینما و خوش نویسی هستند) به شرطی موجب توفیق یک شعر می شوند که در راستای اهداف کلی یک شعر باشند و چاره ای جز حضورشان در آن شعر خاص قابل تصور نباشد. به بیان دیگر، هنگامی وجود و حضور چنین اصطلاحاتی در یک شعر ارجمند تلقی می شود که حضورشان باری از دوش رسالت های هنری و معنایی شعری برداشته باشد و برای توجیه حضورشان در یک شعر، دلایل بدیهی داشته باشیم. در این سه شعر، تعمد شاعر را در استخدام و استعمال این واژگان می بینیم ولی فلسفه ی حضورشان را درک نمی کنیم. واژه هایی مانند: فیلم، تیتراژ، کات، مستند سازی، ضد قهرمان، سیمرغ، نقد، اسکار، سوپر استار، هالیوود، بالیوود، کلوز آپ، استند آپ، وسترن، دوئل، خوب و بد و زشت، سینمای فلسفی، پازولینی، هیچکاک، درام، رضا عباسی، میرعماد، رضا مافی، دوده، سایه، ریحان، کرشمه، و... . متأسفانه باید پذیرفت که حضور اصطلاحات مربوط به سینما و خوش نویسی در این سه شعر، با آن که از نمک و شکر خالی نیست، اما قابلیت این را هم ندارد که سوگند بخوریم این شعرها بی حضورشان چیزی کم داشته اند و به بیان دیگر داخل شدن این اصطلاحات به این شعرها، آن هم با این وفور و این تأکید بسامدی و پرتکرار، موجب رقم خوردن مضمون سازی خاصی، یا به اقتضای وجود فرم یا روایتی خاص، یا نسبت داشتن با موضوع و جان مایه ی محوری هر کدام از این شعرها بوده است. اگر قصد شاعر، چیزی بوده است که حدس می زنم، باید بگویم که: با نام بردن از اصطلاحات سینما، شعر، روایی و سینمایی نمی شود.

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.