لحظه‌های شعر




عنوان مجموعه اشعار : خواستن
شاعر : مجید آزارش


عنوان شعر اول : خواستن

اگر ،اما ، اگر ،این قصه با اما اگر باشد
تو را آنگونه می خواهم که جرمش بیشتر باشد

صبوری کن خبر های خوشی در راه من تا توست
نترس از داستانی که کلاغش نامه بر باشد

تمام جنگلم می سوخت اما من نترسیدم
که شاید دست تو کبریت های بی خطر باشد

برای بردنت با چنگ و دندان صلح می خواهم‌
اگرچه گرگ من از دام چوپان باخبر باشد

مرا از لا به لای حرف این مردم صدایم کن
اگر گوش تمام دشمنانم پشت در باشد

زمستان را نکن باور که روزی سبز خواهم شد
همان روزی که دست نابرادر ها تبر باشد


#مجید_آزارش

عنوان شعر دوم : بعد از تو

بیزارم از حال و هوای خانه بعد از تو
از این اتاق و از من ِدیوانه بعد از تو

رفتی کسی دست مرا محکم نمی گیرد
با درد ِدل سر می کنم بی شانه بعد از تو

با حفظ ظاهر راه می آیم کنار بعض
با صورت سیلی خور ِ مردانه بعد از تو

از لحظه ای که شهر را دستان تو ول کرد
مانند من بی کس شد و ویرانه بعد از تو

من گم شدم در راه تو در راه آزادی
من گم شدم در مردم بیگانه بعد از تو




تو باز میگردی ولی دیگر نخواهد ماند
در انتظار کوچه ها یک خانه بعد از تو ...


#مجید_آزارش

عنوان شعر سوم : ما

من فکر می کنم به تو اما نمی شود
جمع ِمن و تو هیچ زمان ما نمی شود


باید سفر کنی و از این شهر بگذری
شهر از نبودن تو که تنها نمی شود

تنها منم که قرار است خو کنم
با جای خالی تو... خدایا... نمی شود!!!

تاریخ را ورق زدم و مطمئن شدم
درد نبودن تو در او جا نمی شود

شاید تو هم شبیه همان واژه ای شوی
که رفته از زمانه و پیدا نمی شود

‌.
‌.

باید ادامه های تو را نقطه چین کنم
اینجا ادامه دادن بی ما....نمی شود

#مجید_آزارش
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
«بیزارم از حال و هوای خانه بعد از تو/ از این اتاق و از منِ دیوانه بعد از تو» این بیت اول شعر شماست. حالا من می‌خواهم با همین بیت شروع کنم و بدانم حال و هوای خانه چگونه است؟ شما چگونه دیوانه‌ای هستی؟ اتاق چه شده است بعد از او؟ وقتی به ما گفتی حال و هوای خانه چگونه است، اتاق چه شده است بعد از او و چه تفاوتی دارد با حال و هوای دیگران، ما را در آن اتاق نشاندی، در آن‌جا دیوانگی‌هایت را دیدیم، آن وقت شعر نوشته‌ای و شعر خودت را نوشته‌ای و ما هم با احساست و غم و غصه‌ات آشنا خواهیم شد و با او هم‌دردی خواهیم کرد. حالا می‌خواهم جسارت کنم و بگویم شعر نانوشته‌ای. متنی داری که در وزنی گنجیده است و قافیه هم دارد و ردیف هم دارد. تمام بیت‌های این عزلت به همین صورت که گفتم سروده شده‌اند. به‌جای این‌که بگویی با درددل سرمی‌کنی درددلت را به ما نشان بده. غزل سومت هم همین‌طور است، ضمن این‌که از مصراع اول بیت سوم چیزی (کلمه‌ای) افتاده است. مطمئنم وزن را می‌شناسید ولی به این صورت که الان در شعر آمده اشکالی در وزن شعر هست! «جمعِ من و تو هیچ زمان ما نمی‌شود» به این مصراع فکر کن و ببین چند بار این حرف را از دیگران شنیده‌ای؟
اما غزلِ اولت چیز دیگری‌ست غیر از آن دو غزل. «مرا از لابه‌لای حرف این مردم صدایم کن/ اگر گوش تمام دشمنانت پشت‌ در باشد» ببین! این بیت بینی نیست که هرکس بتواند از پسِ نوشتنش بربیاید، یا بتوانیم بگوییم حرفش تکراری‌ست. یا «برای بردنت با چنگ و دندان...» به این‌جای مصراع که می‌رسیم انتظار جنگ داریم اما شما با یک غافل‌گیری می‌گویید «صلح می‌خواهم» و این همان لحظه‌ای‌ست که شعر شما اتفاق می‌افتد. یا بیت «تمام جنگلم می‌سوخت اما من نترسیدم/ که شاید دست تو کبریت‌های بی‌خطر باشد» این‌ها تراوش‌های خیالی و ذهنی شماست و نقطه‌ای‌ست که می‌تواند شعر در آن اتفاق بیفتد. پس به این شیوه بنویس و حتی هروقت چیزهایی نظیر بیت آخر همین غزل هم به ذهنت آمد بیندازش دور. از دور انداختنِ مصراع، بیت، و حتی شعر واهمه نداشته باش. بعد از دور انداختن تخیل خودت روی کاغذ می‌آید.

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۱
مریم حق جو » جمعه 28 اردیبهشت 1397

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.