ديدن، آموختن، برگزيدن و تجربه‌كردن



عنوان مجموعه اشعار : عاشقانه ها
عنوان شعر اول : بعد تو...
تیره و تارند در من ابرهای باورم
خیس خیس از اشکهایم صفحه های دفترم

بعد تو حالم....چه فرقی می کند,خوبم عزیز
فکر کن از روزهای باتو بودن بهترم

نطفه ی مهرت درونم کودکی نه ماهه شد
عشق را زاییده ام,حالا برایش مادرم

رفتی و با شیر شیرین خاطراتت روزهاست
کودکم را با صبوری در برم می پرورم

طعنه های تلخشان را پشت گوش انداختم
پیش روی دوستان,دیگر زنی کور و کرم

چشم می بندم که خواب آغوش بر من وا کند
باز هم تو....خاطراتت....عشقبازی در سرم

عنوان شعر دوم : شراب عشق
بوسیدمت,بی ترس ازینکه آبرو می ریخت
بوسیدی و شیرین شرابی در گلو می ریخت

آغوش تو صبح سپیده,اشک شوق من
چون شبنمی بر روی گلهای پتو می ریخت

با هر اشاره از سرانگشتان عشق تو
دیوار درد و خستگیهایم فرو می ریخت

زنجیرهای گیسوی غم یک به یک وا شد
وقتی که دستانت محبت روی مو می ریخت

بوسیدی و بوسیدمت گویی شراب عشق
در پیکهای قلبمان بی گفتگو می ریخت

عنوان شعر سوم : مصحف مهر
دوباره خواستنم را بکش در آغوشت
که عشق سر بگذارد دوباره بر دوشت

برایت آیه بخوانم ز مصحف مهرم
همان زمان که لبانم نشسته بر گوشت

هزار واژه ی سرخ از لبان تو جاریست
تو مست کن غزلم را به بوسه ی نوشت

شبیه آینه ام بودنت هویت من
مخواه سنگ شوم تا کنم فراموشت

ببین جوانه زده باز در خزان دلم
گلی که می شکفد در بهار آغوشت
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
زندگي، عرصه‌ي بزرگ ديدن، آموختن، برگزيدن و تجربه‌كردن است؛ بر همين مبنا، شعري كه جز زندگي نباشد هم، چنين عرصه‌اي‌ست؛ هر چه بهتر ببينيم، دقيق‌تر بياموزيم، درست‌تر انتخاب كنيم و تجربه‌هايمان هدفمندتر باشد، شعرمان به زندگي نزديك‌تر است؛ زندگي‌تر است؛ زنده‌تر است. با اين مقدمه، نگاهي به سه سروده خانم الهام ابوالحسني مي‌اندازيم كه كمتر از دو سال است زيستن در شعر را تجربه مي‌كند.
ديدن:
براي اينكه آنچه مي‌گويم، خيلي آرمان‌خواهانه و چه‌بسا گنگ به نظر نرسد، حرفم را با اشاره به مصداق‌هايي از سروده‌هاي خود خانم ابوالحسني مي‌زنم. لطفا دو تصوير زير را مقايسه كنيد!
«خیس خیس از اشک‌هایم، صفحه‌های دفترم»
و
«آغوش تو صبح سپیده، اشک شوق من
چون شبنمی بر روی گل‌های پتو مي‌ریخت»
تصوير اول را تا حالا چند بار شنيده‌ايم و خوانده‌ايم؟! حتي در نامه‌ها و گفته‌هاي معمولي افراد معمولي بارها با اين تصوير مواجه شده‌ايم. خب، اين مصراع ـ آن هم در بيت مطلع ـ چقدر مي‌تواند جذابيت‌هاي آفرينشي داشته باشد؟ چه‌بسا باعث ملال هم بشود؛ چراكه تكرار مكررات، حسي جز اتلاف وقت به ما نمي‌دهد. شايد هم مخاطب، بر مبناي همين سرآغاز، بلافاصله قضاوت كند و بقيه متن را ناخوانده بگذارد. اما پرسش مهمي كه اينجا پيش مي‌آيد اين است كه «اگر خودمان تجربه كرده باشيم چه؟ اگر اين تصوير، بخشي از تجربه‌هاي زيسته‌ي خودمان باشد چطور؟». پاسخ اين است كه قرار نيست تجربه‌هاي تكرارشونده، با بياني تكرارشونده بازگو شوند. خيلي‌ها گفته‌اند «خون مي‌گريم» اما وقتي قرار است اين تصوير به شكلي تازه و شاعرانه بيان شود، حافظ بزرگ مي‌گويد: «اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار / طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد»؛ نه‌تنها خود تصوير را به شكلي ديگر بيان مي‌كند بلكه آن را با اجرايي هنرمندانه در زبان، به كل فضاي بيت، تسري مي‌دهد. نه، اشتباه نشود! كسي انتظار ندارد كه سراينده‌اي با كمتر از دو سال سابقه و تجربه، حافظانه بنويسيد؛ همين كه براي نوشتن به شكلي تازه‌تر تلاش شود، كافي‌ست؛ حتي اگر اجرا كاملا موفق نباشد؛ مثل بيتي كه براي قياس انتخاب شده است. اگر بخواهيم سخت بگيريم، مي‌توانيم بگوييم كه استفاده از فعل «مي‌ريخت» براي شبنم، دقيق نيست اما همين كه سراينده تلاش كرده در تصويري نه‌چندان تكراري، بين اشك و گل‌هاي پتو رابطه‌اي تازه برقرار كند، بسيار بهتر از اين است كه نگاه‌هاي ديگران را تكرار كند.
آموختن:
يكي از بايدهاي نوشتن اين است كه ما قواعد زبان را در مطالعه و تجربه، بياموزيم و خوب دقت داشته باشيم كه اگر ابزار كارمان را نشناسيم، آنچه پديد مي‌آوريم، نمي‌تواند درست و زيبا باشد. البته بسياري از اين دانسته‌ها در طول زمان به دست مي‌آيند و كم‌كم در ناخودآگاه ما جاي مي‌گيرند؛ پس در اين باره هم به جاي اينكه نگران باشيم، بايد هوشيار باشيم. مطالعه هم الزاما به معناي يادگيري علوم ادبي نيست؛ اگرچه دانستن آنها هم قطعا موثر و كارگشاست؛ خصوصا اگر از شكل تئوري محض دربيايند و در وجود فرد، دروني شوند.
مثلا اگر انواع «تركيب‌« و كاركردهاي آنها را خوب بشناسيم، خواهيم دانست كه «شیر شیرین‌ْخاطرات‌ات» براي مخاطب، گنگ و مبهم است؛ چراكه بنا به ضرورت وزن، بايد به ترتيبي غير از آنچه درست است خوانده شود.
برگزيدن:
واژه‌ها مهم‌ترين ارگان‌هاي يك متن هستند و اگر درست انتخاب نشوند و درست عمل نكنند، كل ارگانيسم، دچار اختلال خواهد شد. فكر كنيد كه كارگردان يك نمايش يا فيلم هستيد و قرار است بازيگراني را براي ايفاي نقش‌هايي انتخاب كنيد. به چه چيزهايي دقت مي‌كنيد؟ اگر بخواهيم مختصر بگوييم، بايد همه‌ي عناصر هويتي بازيگر، با نقش مورد نظر، متناسب باشد. در سرودن هم بايد به همين شكل عمل كنيد؛ مثلا در مطلع سروده دوم وقتي از وزن صرف‌نظر كنيم و شكل درست جمله را در نظر بگيريم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه شكل طبيعي فعل، اين نيست. شكل درست، اين است: «بوسيدمت بي ترس از اينكه آبرويم بريزد»؛ پس ما بازيگر متناسبي براي نقش مورد نظرمان انتخاب نكرده‌ايم. موارد ديگري از اين قبيل هم در سروده‌هايتان هست.
تجربه‌كردن:
به غير از توانايي‌هاي فطري و حياتي، تمامي مهارت‌هاي ما حاصل تجربه‌كردن هستند. اين حكم، در سرودن هم صادق است؛ ما مطالعه مي‌كنيم، آزمون و خطا مي‌كنيم، مي‌آموزيم و به نسبت تكرار و تمركزمان، ماهر مي‌شويم. مثلا اينكه شما توانسته‌ايد به زيبايي بگوييد «دوباره خواستنم را بکش در آغوشت / که عشق سر بگذارد دوباره بر دوشت» نشان مي‌دهد كه توانسته‌ايد با مطالعه و تجربه، شخصيت‌بخشيدن به پديده‌هاي غيرجاندار را بشناسيد و اجرا كنيد. هر چه اين مهارت‌ها بيشتر شود، سروده‌هاي شما بهره‌هاي بيشتري از تازگي خواهند داشت.
ناگفته نماند كه اين مهارت‌ها بايد در ناخودآگاه شما نقش ببندد و سر وقت در سروده‌هايتان تاثير بگذارد؛ همان‌طور كه مثلا رفتار عاطفي سراينده وقتي بيشترين تاثير را خواهد داشت كه به ساده‌ترين و طبيعي‌ترين شكل ممكن، پيش روي مخاطب باشد. مثلا مي‌توان به بيت «بعد تو حالم... چه فرقی می‌کند؟ خوبم عزیز / فکر کن از روزهای باتوبودن بهترم» اشاره كرد كه سالم و صميمي و به همان نسبت، تاثيرگذار است. مطمئن باشيد اگر به همين ترتيب، دانسته و طبيعي با شعر برخورد كنيد، شعر هم با شما صميمي‌تر خواهد شد و ديگر در سروده‌هايتان اثري از تكرار و تصنع وجود نخواهد داشت.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.