اهمیت




عنوان مجموعه اشعار : رباعی و سپید آیینی
شاعر : محمّدامین فردوسی


عنوان شعر اول : رباعی
در ثانیه ها نیست صداقت، چه کنیم؟

یک ذره نمانده صبر و طاقت، چه کنیم؟

گفتند که بعد مرگ، آرامش هست!

با دغدغه ی روز قیامت چه کنیم؟!

محمّدامین فردوسی

عنوان شعر دوم : سپید آیینی
کینه ی غدیر!

جهل جمل!

تزویر نهروان!

هم قسم می شوند برای قتال

«ماجرای نیم روز» تمام نمی شود

ظلمت همه جا را فرا می گیرد

زینب مبعوث می شود

تا روشنگری کند...

محمّدامین فردوسی

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به دو شعر از دوست بزرگوار جناب محمدامین فردوسی که از شاعران فعال پایگاه هستند، شاعری به گواه پرونده‌شان با تجربه، فرصت کردم چند شعر دیگر از شما را در پایگاه خوانده‌م، کیمت آن شعرها با رباعی بود و نشان داده بودید میل‌تان به این قالب است، البته در قسمت پیام این اشعار نوشته‌اید که شعرها به جناب صادقی برای نقد سپرده شوند اما نمی‌دانم چرا نصیب من شده است، به هر حال به فال نیک می‌گیرم این اتفاق را.
در یادداشتی به نام فراز و فرود رباعی در همین پایگاه نکاتی در خصوص رباعی نوشته‌ام که مطالعه‌اش برای شما که به طور تخصصی این قالب را دنبال می‌کنید خالی از لطف نخواهد بود (گمان کنم از قسمت به علاوه نقد در دسترس باشد) به همین منظور از نکات کلی عبور می‌کنم و یک راست می‌روم سراغ بحث اصلی، تصور غلطی که از رباعی نزد شاعران جوان وجود دارد اهمیت دادن بیش از حد به سطر چهارم در قیاس با سایر مصاریع رباعی‌ست، اینکه سطر چهارم یک رباعی سطر مهمی‌ست و ضربه باید داشته باشد و امثالهم، من منکر این نکات نمی‌شوم اما نباید شاعر این اهمیت دادن را به معنی بی‌اهمیتی مصاریع قبلی بداند، جایی هم مثال زدم اگر تصور کنید رباعی از جهتی البته بی‌ربط به بازی والیبال شبیه باشد اهمیت سطر چهارم به مثابه ضربه پایانی که قرار است امتیاز داشته باشد اصلا توجیه کننده پاس‌های قبلی نیست، از این جهت بی‌ربط! این مثال درست است، تا وقتی پاس‌های درستی داده نشود قطعا ضربه پایانی خوبی به دست نخواهد آمد، با این رویکرد می‌توان گفت اهمیت ضربه پایانی هم‌راستا با سطر آخر است، صرفا سطر آخر به عنوان مقطع شکل متفاوت‌تر و متمایز‌تری خواهد داشت.
ما را نه زری است، نی نثار سیمی
جز تحفه ی عجز بندگی تقدیمی
چون شاخ گلی، که خم شود پیش نسیم
از دوست سلامی و ز ما تسلیمی
***
از دوست به جز وفا نمی دانستید
او را از خود جدا نمی دانستید
پایان تمام دوستی ها را من
می دانستم, شما نمی دانستید!
این دو رباعی که از نظر فرم و محتوا شباهتی هم به هم ندارند را بخوانید، اولی از بیدل دهلوی و دومی از شاعر معاصر بیژن ارژن است، به باور من شکل درست رباعی همین است، اینکه سطرها بازی خود را به خوبی انجام دهند، هر سطر در جای خود مفید و موثر باشد و انسجام چیزی جز این نیست، البته این نکته صرفا در خصوص این یک رباعی شما نیست بلکه نسبت به رباعی‌هایی‌ست که از شما در پایگاه خواندم.
در ثانیه ها نیست صداقت، چه کنیم؟
یک ذره نمانده صبر و طاقت، چه کنیم؟
گفتند که بعد مرگ، آرامش هست!
با دغدغه ی روز قیامت چه کنیم؟!
در این رباعی جابجایی ارکانی که در دو مصرع بیت اول است ناخوشایند است، شاید به خاطر اینکه با این ردیف فعلی احتمالا مخاطب انتظار دارد شما سلیس‌تر بنویسید، آن طور که در مصرع آخر رفتار کرده‌اید، همان طور که گاهی در شعر جابجایی ارکان به سبب محدودیت به وجود می‌آید، جایی که آن محدودیت نیست مخاطب قطعا انتظار پشتوانه‌ای زیبایی‌شناسانه برای ایجاد جابجایی در ارکان توسط شاعر دارد، پشتوانه‌ای که در این رباعی دست کم وجود ندارد، از طرفی من انتظار داشتم برای آن آرامش اتفاق مهم‌تری بیفتد تا مواجه‌اش با دغدغه روز قیامت جدی‌تر به نظر برسد، یعنی شاعر از قبل این مواجهه اتفاق بزرگتری را در شعر رقم بزند، اما در مجموع رباعی متوسطی از آب در آمده چرا که از نظر شکل ظاهری سالم و روان است و مشخص است شاعری رباعی سرا نه از روی تفنن مولف این رباعی‌ست.
کینه ی غدیر!
جهل جمل!
تزویر نهروان!
هم قسم می شوند برای قتال
«ماجرای نیم روز» تمام نمی شود
ظلمت همه جا را فرا می گیرد
زینب مبعوث می شود
تا روشنگری کند...
اما برسیم به شعر آزاد، باور دارم که شما در نوشتن شعر آزاد نسبت به رباعی تجربه‌های کمتری دارید، این از سطح شعر مشخص است، شعری آیینی با موضوعی کلیشه‌ای و صدالبته المان‌هایی گل درشت و لو دهنده، من خیلی حافظه خوبی در شعر آزاد ندارم اما دست کم چند کتابی شعر آزاد آیینی دیده‌ام، انتظار از قالب‌های آزاد در نوآوری بیش از قوالب کلاسیک است، چرا که شاعر با دست بازتری به سراغ موضوع می‌رود، این فرم نوشتن که در اثر شماست تقریبا ابتدایی‌ترین فرم نوشتن شعر آزاد است، یعنی شابلونی تکراری و کهنه که بارها و بارها نوشته شده است،
ابتدای کربلا مدینه نیست، ابتدای کربلا غدیر بود
این سطر آشنا از علیرضا قزوه که یحتمل باید آن را شنیده باشید از غزلی معروف است که در زمان نوشتنش تازگی داشت، شما دقت کنید شعر شما به نوعی ناخواسته وامی سطحی از همین مصرع کلاسیک است، این یعنی مضمونی که به سلیس‌‍‌ترین شکل در شعر کلاسیک آمده قطعا نمی‌تواند مضمونی مناسب برای شعری آزاد باشد، می‌خواهم بگویم مهمترین تفاوت شعر آزاد و کلاسیک نه حذف موسیقی بیرونی بلکه تفاوت در نگاه است، نگاه مضمون ساز، تصویر ساز و عاطفه ساز، با این اوصاف به نظر می‌رسد شما با نگاهی کلاسیک سعی کرده‌اید شعری آزاد بنویسید.
امیدوارم به زودی از شما شعرهای بهتری بخوانم.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.