و نتوانسته‌اید!




عنوان مجموعه اشعار : از سر با تبر
شاعر : محمد سجاد کاشانی


عنوان شعر اول : ساز مخالف
گردن از سر با تبر ساز موافق می‌دهد
پیشکش را خلق بر دامان خالق می‌دهد

خانه تاریک است و چشم از نور رو می‌گیردت
مرگ هم خود را نشان مرد بالغ می‌دهد

درد ما هم‌خانه بودن نیست دردم خانه است
عشق در این خانه‌ها هم بوی منطق می‌دهد

سایه از همسایه می‌نالد و همسایه از او
گرچه هر دو جای زر را لو به سارق می‌دهد

گرچه بین ما کمی قانون جنگل حاکم است
گردن از سر با تبر ساز موافق می‌دهد

بی‌توجه بود شیخ از آنچه که بر ما گذشت
گوش او در هر شکایت پنبه فائق می‌دهد

تا که از اوضاع خانه باخبر می‌دارمش
جای چاره دست ما یک دانه قایق می‌دهد

آنقدر عاشق در این پسکوچه‌ها بسمل شده
خاک را می‌بویم و بوی شقایق میدهد

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
پـُرواضح است، زمانی‌که آنچه در مخیله‌ی سراینده می‌گذرد، با آن‌چه که خواننده برداشت می‌کند، دوگانه باشد و شباهتی -ولو اندک- میان‌شان نباشد ایراد از فرستنده است. یعنی شاعر نتوانسته آن‌چه در ذهن داشته را، مطابق عرفِ گفتاری یا اندیشگانی، به سمع و نظر مخاطب خود برساند.
و صد البته مسلم است که شاعر، همیشه قصد دارد که در مدل، نحوه و چگونگی گفتار -یا بهتر است بگویم- «انتقال مفهوم» و رسانش منظور به خواننده، نهایت تلاشش را انجام دهد.
تا بهترین شیو‌ه‌، ارائه متن را داشته باشد و در کورسوی سرودن از تمام امکانات ذهنی، داشته‌ها، آموخته‌ها و دیده‌ها و شنیده‌های خود، به‌طرزی استفاده نماید که اثری ماندگار از خود برجای بگذارد. و از بهترین‌های زمان خودش باشد، اما برای این مقصد، پیش‌نیاز‌هایی را باید فراهم آورد که من به آنها می‌گویم «اسباب سرودن»
این‌که جناب خواجه می‌فرماید؛ «مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی» دقیقاً می‌تواند بخشی از این گفته را پوشش دهد که اسباب شاعری، همان اسباب بزرگی را فراهم آوردن است. مقدمات نوشتن شعر، نه تنها نوشتن شعر، بلکه نوشتن شعری که به دل بنشیند را مهیا نمودن، خود رنجی دیگر دارد.
ما «اهالی فرهنگ و هنر» وظیفه خطیری در قبال مخاطب، به ویژه در زمانه‌ی اکنون داریم؛ چه، چنین مخاطبی که به رغم موجود بودن راه‌های فراوان برای دستیابی به لذت هنری، از میان تیول نو و مدرن و پر زرق و برقی چون سینما، انیمیشن، کاریکاتور، گرافیک و… همچنان به شعر و داستان علاقمندی نشان می‌دهد. بسیار مهم است و نگه‌داشت چنین مخاطبی اوجب واجبات است، چه ایشان در واقع چون شناگری‌ست که خلاف رودخانه ًشنا می‌کند.
از بدی زمانه است که ما شاعران، مادامی شاعر شده‌ایم که جلال و جبروت هنرهای دیگر بسیار بیننده و مخاطب را مجذوب می‌کند. آن‌قدرها نقش و نور و نغمه از این هنرها می‌ریزد که کمتر آدمی آن همه روشنایی انبوه را رها می‌کند و به سروده‌های اقل و اندک ما اکتفا می‌نماید. بنابراین شاعری در زمانه هنرهای متعدد، از سخت‌ترین کارهاست. پس «اسباب بزرگی» را آمادگی کردن، بسیار می تواند شعرا را در راه رسیدن به حجم بالای مخاطب، کمک کند و اسبابِ سرودن در واقع ایده تازه‌ای نیست چه این مهم از نخستین خواهش‌های دانش شاعری است. دانشی که حاصل مطالعات پراکنده، اطلاعات موثق و دانستن ریز و درشت‌های ویرایش، اهتمام به تالیف صحیح و رعایت دستور زبان قابل انعطاف و دیگر چیزهایی است که از نخست برای شاعر لازم بوده است و اکنون این دانش‌ها، در آخرالزمان هر کدام به یک علم تبدیل شده است.
با این‌‌ پیش‌درآمد، برویم سراغ، شاعر این نقد و کاری که قرار است از ایشان بازدید کنیم؛ جناب «محمد سجاد کاشانی» بیست و یک ساله است و ساکن خراسان رضوی و در یک و نیم سال شاعری‌اش این اثر را به نام خود ثبت کرده است، غزلی با طلیعه‌ای چنین؛

گردن از سر با تبر ساز موافق می‌دهد
پیشکش را خلق بر دامان خالق می‌دهد

من هاج و واج دو، سه، چهار و چند بار دیگر هم بیت را مرور می‌کنم، پیش از این‌ها عرضم همین بود، که آن چه می‌گوییم و آن‌چه نوشته‌ایم با چیزی که مخاطب برداشت می‌کند یکتایی معنا و مفهوم داشته باشد، مرور چندباره‌ی شعر آقا سجاد مرا وادار به نوشتن مقدمه‌ای طولانی کرد و نوشتم که چقدر باید خوب باشی تا در جهان هنرهای نورانی، مخاطب شعرت را بخواند.
گردن/ از سر، یعنی از بالا، یا از اول، یا از کله، با تبر «ساز مخالف» می‌دهد!؟!؟!؟ می‌زند هم نه، می‌دهد. یا دوست، بفرما مرا راهنمایی کن!
چه گفته‌اید که نمی‌فهمم‌اش، منی که در واکردن سخت‌ترین سطرهای بیدل و سنگین‌ترین تعابیر شعر حجم و پست‌مدرنیسم و دیگر، به سهولت می‌توانم گره بگشایم، حال چگونه است در ترجمان این مصرع ناتوانم؟

در سطر دو، یا مصراع زوج، وضع بهتر است، پیشکش با می‌دهد، هم‌راه است و می‌شود درکش کرد اما در میانه‌ی سطر «خلق بر دامان خالق» موضوع اصلی، تالیف دقیق و درست که مدنظر باید باشد تا معنای واقعی را به مخاطب برسانیم، مشکل ماجراست.

خانه تاریک است و چشم از نور رو می‌گیردت
مرگ هم خود را نشان مرد بالغ می‌دهد

در بیت دوم، وضوح بهتر است و معنا سرانجام دارد، ولی بسی ایراد در پیوست دو مصراع وجود دارد. مرگ آیا خود را نشان نابالغین و زنان نمی‌دهد!؟ مرد بالغ؟
در آخر مصراع یک، آن «رو می‌گیردت» به راستی و دقت و عالی عرضه نشده متاسفانه، بگذارید من این بیت را بازنوشت کنم تا ببینید، فرق ماجرا چیست!؟ بداهه است البته و با کمی دقت، بهترتر هم می‌توانش سرود؛

خانه تاریک است و چشمم روشن از روی شماست
مرگ، گاهی نور به خورشید بالغ می‌دهد!

ملاحظه می‌فرمایید که می‌توان طوری نوشت که معنا و چیدمان به فهم مخاطب درآید. در مصرع دو تاکید داشتم قافیه خود شاعر را لحاظ کنم وگرنه بسیار قوافی بهتری می‌شد استفاده کرد.

درد ما هم‌خانه بودن نیست دردم خانه است
عشق در این خانه‌ها هم بوی منطق می‌دهد

سایه از همسایه می‌نالد و همسایه از او
گرچه هر دو جای زر را لو به سارق می‌دهد

در ادامه ابیات سه و چهار را می‌بینیم که مشکل اصلی‌شان ارتباط بین سطرها و کلمات است، بیت سه اما خوب شروع شده، اما ادامه‌اش خوب نیست.
…نیست؛ اصلا خانه نیست
بهترین مورد است برای ادامه منطقی مصرع، بوی منطق دادن عشق، نیز ادامه‌ای خوبی‌ست.
در بیت بعدی اما قافیه یک‌مرتبه می‌آید و بی هیچ نشانه‌ای از دزدی از اول شعر تاکنون، لو دادن و سارق به متن می‌اید و این یعنی عدم پی‌گیری روند شعر بر ریلی که بود.

ضرب‌المثلی داریم با این تلویح که گل بود به سبزه نیز آراسته شد، آن‌جا می‌گوید؛ عروس زیبا بود، کک و پیس هم گرفت، حالا حکایت بیت بعد است که مصراع اول در آن تکرار می‌شود، مصراعی که پیرامونش گفتیم و نوشتیم که ضعف مفرط تالبف دارد.

بی‌توجه بود شیخ از آنچه که بر ما گذشت
گوش او در هر شکایت پنبه فائق می‌دهد

می‌فهمم جناب محمد سجاد عزیز، که حرفت چه بوده، اما نحوه‌ی بیان آن به هیچ وجهی درست نیست. این که در مصرع اول خوب باشیم و در مصرع دو بد باشیم، یا بالعکس، را ضعف تالیف می‌گویند و نیز عدم ارتباط مصراع یک با دو از ضعف نگارش و ویراست و بیان درست، حکایت دارد، پس شاعری باش که تمام ابیاتش خوب باشد و تمام سطرهایش درخشان.
در این شعر، تا پایان ما با چنین روندی مواجهیم، یک توصیه کنم و ختم نقد؛
قبل از آن‌که شعرت را منتشر کنی، حتما و حتما و حتما، آن را برای چند تن بخوان، از آدم معمولی، تا آدمی که خودش شاعر است، تا ببینی آیا همه می‌فهمند شعرت را؟ اگر یک‌تن در این میانه باشد که متوجه منظورت نشود، به این معناست که شعرت درست نتوانسته القای مطلب کند و نتوانسته‌اید ان چه در ذهن دارید را به درستی در متن بیاورید‌. شما می‌توانید شاعر فوق‌العاده‌ای باشید به شرط آن‌که حتما قبل از هرگونه انتشار، یا در پایگاه نقد شعر، یا توسط خانواده، دوستان و غریبه‌ها، اثرت را به نظرسنجی بسپار، از نظرسنجی، منظور فهم کردن مطلب است، نه این که بگویید خوب است یا بد.

آنقدر عاشق در این پسکوچه‌ها بسمل شده
خاک را می‌بویم و بوی شقایق می‌دهد

بیت عالی پایانی، البته با اندکی ویرایش، می‌تواند بهترین بیت شما باشد، مصرع اول باید این‌گونه نوشته می‌شد؛
بس‌که عاشق در دل پس‌کوچه‌ها بسمل شده

هندی‌وار و لذت بخش بود پایان این شعر و کاش تمامی‌ ابیات چنین بود. آرزوی تندرستی برای شاعرجان دارم و معتقدم با نقد سخت و حفظ ارتباط خود با پایگاه نقد شعر، شما قطعا شاعرتر خواهید بود.


با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۲
محمد سجاد کاشانی » دوشنبه 24 مرداد 1401
جناب استاد مجتبی صادقی عزیز و بزرگوار، عرض ارادت و احترام ایرادات وارده حضرتعالی را مرور و چند مرتبه مطالعه کردم، از اینکه وقت گرانتان را اختصاص دادید به این چند خط چرک نویس سپاسگزارم و امیدوارم با بهبود آنچه گفتید اتفاقات خوبی را در خود شاهد باشم که به لطف شما صورت خواهد گرفت
مجتبا صادقی » پنجشنبه 27 مرداد 1401
منتقد شعر
درود بر شما، من سخت می‌گیریم تا شما شاعرتر شوید، این مهم بسیار بسیار ضروری‌ست و حتم دارم ته ماجرا هم شما و هم این‌کاتب خوشنود خواهیم شد، نقد شعر جدیدتان را هم دیشب در اختیار سایت گذاشتم، که به احتمال زیاد شنبه منتشر می‌شود. پایدار باشید‌

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.