لحن خاص خود را بیابید




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : مریم سپاهی


عنوان شعر اول : .


من را به خاطره‌ها پیوند دهید
به عصیان چشم‌های قهوه‌ایش
به ماه،که ازپشت بام شب آویزان بود
با آن ستارگان معصوم نوپدید
که از نامهربانی کهکشان ها
غافل بودند
من را به خواب ‌ها پیوند دهید
خواب هایی سپید و بلند
که دیگر
به نقش‌های عبث
بر الواح پوسیده‌ی زندگی می‌مانند
ای گل‌های متعفن قالی
من رابه نسیم های دست نخورده
به ابتدای فصل های حاصلخیز
به اوراق دفتری کهنه
که به لمس دست های اونشسته است
پیونددهید...
و به دوستت دارم کوتاهی
که میل به جاودانگی داشته باشد


عنوان شعر دوم : .

ساعت
دوصفروپنج
امواج ساکن خورشید
پای کنارهای وحشی
می ریزِند
وسایه ها
ازهجوم نور
به وحشت می‌افتند
باد می وزد
ومن
درانعکاس چهره تاریخ
مادران را می بینم
سرشارازتجربه مداوم درد
کجاوه های فرزندان را
باسینه های گداخته
رهسپار
آفرینش چندباره کرده‌اند
ساعت دو صفر و پنج
باد می‌وزد
و ناکامی بی‌وقفه
ازشکاف مندرس ابرها
سرازیر می‌شود!






عنوان شعر سوم : .


نمی‌آیی و
بادهای وحشی
در سینه‌ام زوزه می‌کشند
بهار
بی باران بوسه
از کنار لب‌هایم می‌گذرد
و شب
در زیر لایه‌های کدورت می‌پوسد
نمی‌آیی
نمی آیی
ومن
در سراشیب اندوه می‌نشینم
ودست‌هایم
به نوازش خاطرات تو
مشغول می‌شوند
"تودر کدام کهکشان"
به خواب رفته‌ای؟
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
دربارۀ شعر اول می‌شود از جنبه‌های مختلفی صحبت کرد و مسائل گوناگونی را به شاعر گوشزد نمود که توجه به آن‌ها، قطعاً به پیشرفتِ شاعر در ادامۀ مسیر کمک می‌کند. امّا در خلال همین بحث‌ها، چیزی را که نباید از خاطر ببریم این است که با شعر بسیار زیبایی مواجهیم که در وهلۀ نخست، از ساختار کاملاً منسجمی برخوردار است و در آن، تمامی عناصر دقیقاً همان‌جایی که به‌لحاظ ساختاری از آن‌ها توقع می‌روند آمده‌اند.
تمام شعر، حول محور موضوع «زوال» است، و شاعر پیرامون «زوال» و مقاومت دربرابرِ آن مضمون‌پردازی می‌کند. شاعر نمی‌خواهد تن به زوال بدهد، بنابراین به دامان خاطره‌ها می‌آویزد و تا با به‌خاطر آوردنِ بخشِ شکوهمندی از گذشته، و با یادآوریِ اینکه خاطرۀ روزهای خوب، پایدار و نابودناشدنی‌اند، زوال را یک‌قدم به عقب براند. می‌گوید «من را به خاطره‌ها پیوند دهید» و دقیقاً ذکر می‌کند به کدام خاطره‌ها: به خاطرۀ چشم‌های قهوه‌ای‌اش، به خاطرۀ ماه، به خاطرۀ ستاره‌ها... اما در خلال آویختن به دامنِ این خاطره‌ها، خطر «زوال» را در کمین آن‌ها به تصویر می‌کشد: آن چشم‌های قهوه‌ای، عصیان کرده‌ بوده، و هر لحظه بیمِ چشم پوشاندن از راوی را داشته‌اند، آن ماه، از پشت‌بام آویزان بوده، و هر لحظه بیمِ سقوطش می‌رفته، و آن ستاره‌های معصومِ نوپدید، از نامهربانیِ کهکشان‌ها غافل بوده‌اند، یعنی که هر لحظه بیمِ زوال و نابودی تهدیدشان می‌کرده است.
پس از آن، شاعر از بیمِ زوالِ همیشه در کمین، می‌خواهد به آرامش دنیای خواب‌های سپید پناه ببرد، امّا بازهم می‌داند که آن خواب‌ها، شبیه نقش‌هایی بیهوده بر الواح پوسیدۀ زندگی هستند، و همین صفت «پوسیده» نشان می‌دهد که «زوال» همچنان درحال پیشروی در زندگی راوی است.
پس از آن، کلمۀ «نقش» در «نقش‌های عبث بر الواح پوسیده‌ی زندگی»، ذهن شاعر را متوجهِ نقش‌های روی قالی، و به‌طور ویژه «گل‌های روی قالی» می‌کند، و «گل» می‌تواند نماد طراوات و تازگی و شادابی و حیات باشد، امّا دریغ که گل‌های این شعر، متعفن‌اند و آن تعفن می‌تواند حاکی از پلاسیدگی و پوسیدگیِ گل‌ها و به‌بیانی زوال‌شان باشد.
پس از آن، شاعر متمسک به نسیم دست‌نخورده و ابتدای فصل‌های حاصلخیز و دفتری کهنه که با دست‌های «او» لمس شده می‌شود، و به‌طور ویژه، امید رهایی را در پیوند با «دوستت دارم» کوتاهی می‌جوید که «میل به جاودانگی داشته باشد» یعنی به‌وضوح آرزوی جاودانگی و گریز از زوال را فریاد می‌کشد.
پس از مسألۀ ساختار، لازم است به دایرۀ واژگانی یکدست شعر اشاره کنیم. در شعر نخست، تمامی واژه‌ها متعلق به یک حوزه‌اند و هیچ واژه‌ای را در آن نمی‌یابیم که درکنار واژه‌های دیگر، غرابت و بیگانگی ایجاد کند. همین یکدستیِ واژه‌ها تا حد زیادی به یکسان بودنِ لحنِ حاکم بر شعر نیز منجر شده است. و با اینکه می‌بینیم بخش بیشتر واژه‌های این شعر، انتزاعی هستند و شعر را به‌سمت فضایی ذهنی پیش برده‌اند، امّا یکدستیِ فضا و لحنِ حاکم بر کلیّت شعر، آن را پذیرفتنی کرده است.
اما درکنار ساختار منسجم و یکدستیِ فضا و لحن و دایرۀ واژگان، لازم است به دو نکته دربارۀ این شعر صحبت کنیم؛ نخست مسألۀ اطناب و دیگر مسألۀ تأثیرپذیری شعر.
یکی از ساختارهای نحوی که در شعرهای گرفتارِ اطناب دیده می‌شود، توضیحات بسیار است. این توضیحات گاهی زائد و اضافه بر سازمان شعرند، گاهی لازم‌اند و گاهی چندان لازم نیستند، امّا به‌هرحال به معرفی فضای کلی شعر و فضای ذهنی مؤلف کمک می‌کنند. امّا در هر سه حال، ویژگیِ نحویِ آن‌ها به این صورت است که پس از یک واژۀ تازه‌وارد به شعر، یک حرف «که» توضیحی می‌آید، و پس از حرف «که»»، یک جملۀ توضیحی. چنان‌که در شعر نخست می‌بینیم:
«ماه» که «از پشت‌بام شب آویزان بود»، «ستارگان» که «از نامهربانی کهکشان‌ها غافل بودند»، «خواب‌هایی» که «به نقش‌های عبث بر الواح پوسیده‌ی زندگی می‌مانند»، «اوراق دفتری» که «به لمس دست‌های او نشسته است» و «دوستت دارم کوتاهی» که «میل به جاودانگی داشته باشد»، انگار که شاعر پس از آوردنِ هر واژۀ تازه‌ای به شعر، خود را در مقابلِ پرسشِ مقدّرِ خواننده و شنوندۀ شعر می‌یابد که می‌گوید «کدام ماه؟»، «کدام ستارگان؟»، «کدام خواب‌ها؟»، «اوراقِ کدام دفتر؟»، «کدام دوستت دارم؟» و خود را ملزم به پاسخگویی در برابر آن سؤال مقدّر می‌داند.
در اغلب مواردِ این‌چنینی، توضیحاتی که پس از هر واژه می‌آید، عملاً از دست‌کم گرفتنِ درکِ مخاطب نشأت می‌گیرد و شاعر با این تصور که اگر خود به میدان نیاید و توضیح ندهد، خواننده و شنوندۀ شعر، منظور او را درنمی‌یابند، توضیحات اضافی را وارد شعر می‌کند. اما در مواردی که این شعر نیز از آن نوع است، با اینکه مخاطب نمی‌پرسد «کدام ماه؟»، «کدام ستارگان؟»، «کدام خواب‌ها؟»، «اوراقِ کدام دفتر؟» و «کدام دوستت دارم؟»، امّا توضیحات شاعر، به پیشبرد ساختاری شعر و فضاسازیِ و ساخت لحن و اعلامِ موضعِ عاطفی و اندیشگی اثر کمک می‌کند، و علاوه‌بر آن‌ها، تصویرهای زیبا و متنوعی هم وارد شعر می‌کند که چه‌بسا برخی از آن تصاویر، بیش از کلیّت اثر در ذهن مخاطب بماند.
امّا مسألۀ دومی که لازم می‌دانم دربارۀ آن بنویسم، تأثیر ذهن و زبان و لحن شعر فروغ فرخزاد بر شعر اول است. حتی مسألۀ «زوال» و گریز از آن هم از موضوعات و مضامینِ پرکاربرد در شعر فروغ است، که البته در شعر او، پس از تلاش بسیار برای گریختن از زوال، به تسلیم دربرابر آن و پذیرفتن آن و حتی درک زیبایی‌های آن منجر می‌شود، آنجا که از زوال زیبای گل‌ها در گلدان می‌گوید و...
درمجموع شعر اول را شعر موفقی می‌دانم و از آن لذت بردم، و معتقدم با حذف برخی عناصر مانند «مرا با ... پیوند دهید» و «ستارگان معصوم» و «نقش‎های عبث» و «الواح پوسیده» و «ابتدای فصل» و مخصوصاً «اوراق دفتری کهنه»، می‌تواند شباهت لحن و فضای آن را به اشعار فروغ فرخزاد از بین ببرد.
برای شاعر آرزوی موفقیت می‌کنم و قطعاً شعرهای بعدیِ او را دنبال خواهم کرد.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.