برای مضمون‌پردازی بهتر




عنوان مجموعه اشعار : شهریور
شاعر : امیربهادر فروغی


عنوان شعر اول : آزادی
برای جمله ی با افتخار اینک آزادیم
هزاران سال با زنجیر جنگیدیم و خون دادیم

اگر چشمی طمع بر خاک حاصل خیزمان انداخت
به سویش لشکری از خیل جان بر کف فرستادیم

به ظلم خسرو تن دادیم تا ثابت بگردانیم
وطن شیرین ترین معشوق و ما همواره فرهادیم

ولی افسوس بازیچه شدن ها را نمی دیدیم
نمی دیدیم یار دست نامرئی بیدادیم

درختی را نماد دشمنی کردند و من با تو
تبر بر دست, جان جنگل بیچاره افتادیم


چه طوفان ها که با چشمانمان دیدیم اما باز
هوادار مسیر هفت رنگ پرچم بادیم


پریشانیم و گاهی سمت روباهیم و گاهی گرگ
شکاریم و به فکر انتخاب نوع صیادیم

چه قدر از کوچه های تو به توی شب گذر کردیم
که از دیدار یک فانوس کم سو نیز دلشادیم؟


گلایه از قفس داریم و از پرواز بیزاریم
چرا باید بیاید صبح؟ وقتی جمع اضدادیم



عنوان شعر دوم : خندید و رفت
آمدی ماه از خجالت روی خود پوشید و رفت
وحشت شب های تنها بودنم لرزید و رفت

جغد شومی سال ها بر خانه ام آوار بود
در سیاهی چشم در چشمان تو نالید و رفت


آتش سوزنده ی دستان هجران دیده ام
در میان خرمن موهای تو پیچید و رفت

خواستم سمتت بیایم گریه بغضم را شکست
ابر تار چشم من, با دیدنت بارید و رفت


تا که لب هایم هوای بوسه باران تو کرد
رعد برقی ,خواب شیرین تو را دزدید و رفت

باز هم حوا ی سرکش ,آدمش را جا گذاشت
آن بهشت گم شده دور سرم چرخید و رفت

صبح فردا مادرم در گوش من آرام گفت:
آن نگار ناز تو پشت سرت خندید و رفت



عنوان شعر سوم : پایین شهر
زندگی در کوچه ای بدنام در پایین شهر
ترس از آغاز بی انجام در پایین شهر

ناله ها را ساده در خود حبس و پنهان می کنند
خانه ها ی بی درو بی بام در پایین شهر


سوزنی بی وقفه, هر لحظه فرو تر می رود
در جوانی با دل ناکام در پایین شهر



مرگ تدریجی صد ها آرزو با تیغ یاس
جانور ها می خزند آرام در پایین شهر


از قناری های تنها در قفس,کنج سکوت
تا کبوتر های بی فرجام, در پایین شهر


نفرت از معنای جنگ و موشک و عصر اتم
سرنوشت گنگ یک برجام در پایین شهر


تلخ ,تنها پادشاه مزه های سفره است
فرق دارد مزه ی بادام در پایین شهر


روزو شب نان را خریده با فروش آبرو
سخت می آیدبه کف , یک شام در پایین شهر


زنده اند و شهر آن ها را نمی نامد شهید
کودکان بی کس و گمنام در پایین شهر
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
درود بر دوست گرامی. به پایگاه نقد شعر خوش آمدید. با توجه به سابقه و تجربه‌ای که در نوشتن شعر به دست آورده‌اید، مقدمات شاعری را گذرانده‌اید و حالا باید به دنبال مضمون‌پردازی بهتر و شاعرانه‌تر پیش بروید. قبل از اینکه دربارۀ مضمون و محتوا حرف بزنم، دوست دارم نکته‌ای را دربارۀ وزن شعر بگویم. اگر بخواهم بر اساس همین سه اثری که برایمان فرستاده‌اید حرف بزنم، می‌توانم بگویم از وزن‌هایی استفاده کرده‌اید که ساختاری شبیه به هم دارند. نوشتۀ اول در وزن «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن» و نوشته‌های دوم و سوم در وزن «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» نوشته شده‌اند. سوای یکسان بودن وزن اثر دوم و سوم، وزن اثر اول هم شباهتی با آن‌ها دارد؛ در حالی که وزن متفاوتی است. اگر دقت کنید ساختار هر دو وزن به شکلی است که یک هجای کوتاه و سه هجای بلند در کنار هم قرار می‌گیرند و هر دو وزن از همین ترتیبِ هجاها ساخته می‌شود. این باعث می‌شود که بعضی از واژه‌ها در وزن جا نگیرند و اگر قرار باشد در شعرهای زیادی تکرار شود، با محدودیت کلام و تکراری بودن آن روبه‌رو می‌شوید. از نوشته‌های دیگر شما اطلاع ندارم اما سعی کنید از اوزان مختلف استفاده کنید و از ظرفیت‌های هر کدام بهره ببرید. مثلاً در وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن» هجاها به شکلی دیگر کنار هم چیده شده‌اند و می‌توان از تنوع واژه‌ها در آن استفاده کرد.
نوشته‌هایتان به ما می‌گویند که شما اندیشه و دغدغه دارید؛ و چه خوب است که شاعری فکر کند و حرفی برای گفتن داشته باشد. شاعرانی که نوشتن را تازه شروع کرده‌اند مشکلاتی دارند که یکی از آن‌ها پیدا کردن حرف جدید است. شما در بخش‌هایی از نوشته‌هایتان نشان دادید که گاهی حرف نویی دارید؛ البته که به مضمون‌سازی و مضمون‌پردازی بهتری نیاز دارید تا بتوانید اندیشه‌ها و حرف‌هایتان را بهتر بیان کنید. با خواندن اولین مصرع، اولین نکته‌ای که مشخص می‌شود، استفاده از تتابع اضافات است. در مصرع‌هایی مثل «برای جملۀ با افتخارِ اینک آزادیم» و «هوادارِ مسیرِ هفت‌رنگِ پرچمِ بادیم» که تمام یا اکثر واژه‌ها به واژۀ دیگری اضافه شده‌اند و تتابع اضافات شکل گرفته است، اولاً مضمون به‌خوبی به مخاطب منتقل نمی‌شود، ثانیاً نازیبا و نارساست، ثالثاً مشخص است که شاعر با سختی مواجه شده است و مجبور شده این‌طور واژه‌ها را کنار هم بچیند. مصرع «برای جملۀ با افتخارِ اینک آزادیم» درواقع همان «برای آزادی»، «برای رسیدن به آزادی» یا «برای فریادِ آزادی» است که جمله‌بندی مناسبی نداشته و «با افتخار» هم خودش را به‌زور در جمله جا داده است. مصرع «هزاران سال با زنجیر جنگیدیم و خون دادیم» با نوعی ضعف تألیف نوشته شده است. «با زنجیر جنگیدیم» به معنی این است که طرفِ دعوای ما زنجیر بود و ما با زنجیر جنگ داشتیم یا ما در حالی که زنجیر شده بودیم، جنگیدیم!؟
حضور واژه‌ها در بافت جملات، باید دلیلی شاعرانه داشته باشد. واژه‌ها باید از یکدیگر حمایت کنند و ارتباط و تناسبی بین آن‌ها وجود داشته باشد. مثلاً اگر در مصرع اول از بیت دوم، از «خاک حاصلخیز» استفاده کرده‌اید، با واژه‌ها و جمله‌های بعدی باید به مخاطب نشان بدهید که چرا خاک حاصلخیز!؟ وقتی از «حاصلخیز» حمایت نکرده‌اید، یعنی می‌توانیم به سادگی آن را برداریم و واژۀ دیگری جایش بگذاریم. در بیت سوم واژه‌ها مثلاً با یکدیگر ارتباط دارند اما حرفی معمولی و تکراری زده‌اند. اگر قرار باشد از مضمون‌های پرتکراری مثل شیرین و فرهاد استفاده کنید، باید با خلاقیت و نگاهی جدید این کار را انجام دهید. ضمناً «ثابت بگردانیم» هم شبیه جمله‌بندی‌های غلط نامه‌های اداری شده است؛ مصدر این فعل «ثابت کردن» است. بیتی که به جنگل و تبر اشاره می‌کند، از همان بیت‌هایی است که نشان می‌دهد اندیشۀ خوبی دارید اما شیوۀ بیان خیلی معمولی، رو و مستقیم است. مستقیم‌گویی اکثر اوقات مانع شاعرانگی است. شاعر باید خلاقیت به خرج دهد و با استفاده از آرایه‌های ادبی، حرف را غیر مستقیم بگوید تا مخاطب از پی بردن به آن لذت ببرد.
مصرع «هوادارِ مسیرِ هفت‌رنگِ پرچمِ بادیم» که پیش‌تر آن را مثال زده بودم هم ضعف تألیف دارد. اولاً که پرچمِ باد که معنی ندارد و منظور پرچم حزب باد است؛ ثانیاً خودِ مسیرِ پرچم گنگ است و معنی را نمی‌رساند، چه برسد که مسیر هفت‌رنگی هم باشد. دو بیت پایانی این اثر هم اندیشۀ خوبی دارد اما باز هم در بیان آن ضعیف ظاهر شده است. مثلاً بیت یکی مانده به آخر رسا نیست. گذشتن از کوچه‌های تو در توی شب یعنی به صبح و روشنایی رسیدن؛ این جمله معنی مثبتی دارد و با توجه به شیوۀ جمله‌بندی‌اش در این بیت، با سوال مصرع دوم جور درنمی‌آید. بعضی از نکات و مصداق‌هایی که در اثر اول گفتم، در نوشته‌های بعدی هم تکرار شده‌اند که دوباره آن‌ها را نمی‌گویم. حتماً خودتان می‌توانید آن‌ها را پیدا کنید.
مصرع «آمدی ماه از خجالت روی خود پوشید و رفت» نشان می‌دهد که شاعر از همان ابتدای شعر درگیر جمله‌بندی شده است و مجبور شده در مصرع اول «را»ی نشانۀ مفعول را حذف کند. معمولاً در شعرهایی که ردیف‌های بلندتری دارند یا ردیف‌هایی دارند که فعل جمله نیستند، شاعر به مشکل می‌خورد و خوب نوشتن در این شرایط به تلاش و تجربۀ بیشتری نیاز دارد. از این نظر، موارد مختلفی در نوشته‌های دوم و سوم دیده می‌شود. نکتۀ دیگر این است که گاه شاعر تعابیر و تصاویر ذهنی مختلفی دارد که موقع پیاده‌سازی، نمی‌تواند آن تصاویر انتزاعی را به تصاویر ذهنی و منطقی تبدیل کند و برای مخاطب جا بیندازد؛ مثل وحشتی که بلرزد و برود! بیت سوم که با تتابع اضافات هم همراه است، چه می‌خواهد بگوید؟ آتش سوزندۀ دستان عاشق در میان خرمن موهای معشوق پیچید و رفت، یعنی موهای معشوق سوخت و کچل شد!؟ «گریه بغضم را شکست» چه می‌خواهد بگوید؟ معمولاً بغض همۀ مردم به گریه تبدیل می‌شود، پس دلیل شاعرانه‌ای برای این حرف پیدا نمی‌شود. مثلاً اگر خنده باعث شکستن بغض می‌شد چیز عجیبی بود. شیوۀ مضمون‌سازی و مضمون‌پردازی چیزی است که باید روی آن حسابی کار کنید. حسابی کار کنید تا هم موارد قبلی را کمرنگ و رفع کنید، هم کم‌کم با خلاقیت و ذکاوت، مستقیم‌گویی را کنار بگذارید. با این کار، اندیشه‌های خوبی که در نوشتۀ سوم دارید، پخته‌تر می‌شوند و با بیان مناسب‌تری به مخاطب می‌رسند.
لطفاً آثار شاعران امروز را بیشتر بخوانید تا هم با شیوۀ مضمون‌پردازی و شاعرانگی آن‌ها آشنا شوید و از آن‌ها نکاتی بیاموزید، هم شیوۀ نگاه ایشان را بلد باشید تا بتوانید نوتر از آن‌ها نگاه کنید و پنجره‌ای مخصوص خودتان بسازید. منتظر آثار جدیدتر شما خواهیم بود. موفق باشید.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.