روزی از نو



عنوان مجموعه اشعار : روز از نو
عنوان شعر اول : غزل
کاش میشد آدمی را از همان اول شناخت
کاشکی از دل سپردن برد میدادم نه باخت

فکر میکردم که می‌شد با تو تا پایان راه
اسب را زین کرد و سوی بخت خوش فرجام تاخت

مثل یک آتشفشان وقتی که خشمت میگرفت
از زبان سرخ داغت فحش و نفرت می گداخت

زندگی با تو برایم جاده ی چالوس بود
سخت و پیچیده ولی ای کاش میشد یکنواخت

وصل ما چون آب و آتش بود یا خورشید و یخ؟؟
هر چه بود این دل ولی یکبار هم با تو نساخت

عنوان شعر دوم : سپید
چه عاشقانه میدود موج
تا ببوسد گونه نگین مانند صخره را.....

عنوان شعر سوم : سپید
درخت هر چه پر بار تر
نه
سر به زیر نیست.....
سر بلند است که همه از میوه هایش می‌خورند
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
بعد از وقفه‌ای کوتاه، دوباره آثاری از آقای سیدرضا محمودهاشمی روی میز نقد قرار دارند.
خوشحالم که پس از این مدت، تغییراتی در سرایش ایشان می‌بینم، البته در غزلی که ارسال کرده‌اند نه در مینی‌مال‌های سپیدوارشان.

به هر حال مشخص است که زبان ایشان کمی پویاتر شده، و خلاقیت در صحنه‌آرایی یا لفظ‌آرایی بیشتر به چشم می‌خورد و این جای امیدواری دارد پس از یاسی که حاکم شده بود بر روند ایشان.

کاش میشد آدمی را از همان اول شناخت
کاشکی از دل سپردن برد میدادم نه باخت
• اینکه سراینده ردیف را کامل حذف کرده است، و قافیه را به عنوان دیوار بیرونی موسیقی‌اش انتخاب کرده است، هم به کارش طراوت داده است و هم آن تمرکز موسیقیایی را تکثیر کرده است.
• بیت اول کلیشه‌های معنایی دارد و خب حرف‌های بیت نخست را تا در فرم تازه‌ای بیان نکنیم، تکرار مکررات کهنه و مرده‌ی محتوا و معنا هستیم‌.

فکر میکردم که می‌شد با تو تا پایان راه
اسب را زین کرد و سوی بخت خوش فرجام تاخت
• ارتباط عمودی بین بیت‌ دوم با بیت اول وجود ندارد.
• بیت دوم نشان می‌دهد که سراینده به یک ورزیدگی نسبی برای احضار درست واژه‌ها برای ساختن یک مفهوم، و درست پیاده کردن آن‌ها در نقش‌هایشان رسیده است. اینکه چیزی کم و زیاد در این بیت آورده نشده، خیلی خوب است. موسیقی کناری هم به دلیل خوبی طراحی فضای بیت، به خوش‌فرجامی رسیده است.

مثل یک آتشفشان وقتی که خشمت میگرفت
از زبان سرخ داغت فحش و نفرت می گداخت
• سختی قافیه‌ای که انتخاب شده، گاهی باعث می‌شود که سراینده مرتکب انتخابی اشتباه شود. یادمان باشد وقتی یک قافیه انتخاب می‌کنیم، نرویم سراغ اولین مفهومی که به ذهنمان می‌رسد. مثلا وقتی گداختن را درنظر می‌گیریم، احتمالا اولین چیری که به ذهنمان می‌رسد، آتشفشان است. پس سعی کنیم برویم سراغ موضوعاتی ثانی و ثالث، که دیرتر به ذهن مخاطب می‌رسد، تا مخاطب دست ما را نخواند.

زندگی با تو برایم جاده ی چالوس بود
سخت و پیچیده ولی ای کاش میشد یکنواخت
• یکنواختی را سراینده به خوبی استخدام کرده است، اما گاهی پیچیدگی دائمی، هم خودش نوعی یکنواختی محسوب می‌شود. متضاد پیچیدگی، یکنواختی نیست، بلکه صافی و سادگی و سرراستی است. به همین خاطر چیزی که برای رسیدن به مفهوم یکنواختی انتخاب شده است، درست و درمان و جفت و جور نیست.

وصل ما چون آب و آتش بود یا خورشید و یخ؟؟
هر چه بود این دل ولی یکبار هم با تو نساخت
• در بیت آخر هم سراینده برای ترتیب دادن یک مفهوم ایده‌آل، تلاش بسزایی داشته است. درست است که عملا نتوانسته آن ایده را پیاده کند، اما مشخص است که در ذهنش صحنه‌ی خوبی طراحی کرده است برای قافیه‌ی 《 نساخت》. اینجا آن دو متضاد، دقیقا به درستی روبه‌روی هم قرار گرفته‌اند: خورشید و یخ؛ آب و آتش . ولی در مصرع دوم سراینده کم آورده و نتوانسته جمله را با یک کلام بالغ و شاعرانه بیان کند. سراینده می‌توانست به جای با تو نساخت، بنویسد 《 با هم نساخت》، تا تاثیر کنش و واکنش دوطرفه را ایجاد کند و نشان دهد. اگر نوع جمله را درست کند، جوهر جمله جوهر خوبی‌ست.

دو شعر سپید ایشان صرفا دو جمله‌ی معمولی هستند و به شعریت نرسیده‌اند و چیدمان شاعرانه‌ای ندارند.
پیشنهاد می‌کنم روی شعر موزون متمرکز باشند و همین‌طور آهسته آهسته قدم بردارند.

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.