پرداختن




عنوان مجموعه اشعار : لالای نیزه ها
شاعر : رضا میرزایی ازندریانی


عنوان شعر اول : سریر عشق
به هر زمان که طبع ما شود به عز زجا بلند
دم مسیح میشود ز نطق و کلک ما بلند
ردیف مست میدود کنار محتوا بلند
ببین صدای عاشقان شود به مرحبا بلند

بیا و مرحمت نما که گردد این ثنا بلند

اگر ز قرص ماه خود بیفکنی نقاب را
زچهره خدایی ات خجل کنی صواب را
بساط را به هم زنی به پا کنی کباب را
قدح قدح ،سبو سبو بیاوری شراب را

به پیش خلق میکنم زبان به ادعا بلند

بیا و پر کن این سبو زمهر بی معطلی
که رفته است گردنم به زیر تیغ صیقلی
به عشق تو گرفته ام دوباره ذکر منجلی
که مستی من است با سرودن علی علی

شد از عنایت شما برای من قبا بلند


به ساحتی که میشوند تمام انبیا دخیل
امیدوار میدوم به آن سرای بی بدیل
به التفات شاهی ات اگر کنی مرا ذلیل
ز جمع چاکران تو به این بهانه و دلیل

نوای یاعلی شود ز جان انبیا بلند

بیاد دارم آن شبی که دیدمت نگار من
شعیب و هود آمدند به چاره در کنار من
زکف ربوده شد دگر قرار و اختیار من
بگفتمت که تو شدی خدای باوقار من

هوار کفر گشته شد ز ساحت شما بلند

نه غالی ام به شان تو نه منکر خدا شدم
فقط ز شوق لحظه ای به جانب خطا شدم
ذلیل وار متصل دخیل این سرا شدم
تو آن امیر لایقی که بر درش گدا شدم

ببین که بخت ما شده به قامت دعا بلند

اگر دوباره سمت ما به لحظه ای نظر کنی
وسکه ی سیاهِ دل به یک اشاره زر کنی
مرا برای دیدن خود عازم سفر کنی
به پاسبانی درت مرا چو مفتخر کنی

شود ز بند بند من سرور این سخا بلند

منم همان که گشته ام سگ سیاه کوی تو
نرفته ام به هیچ راه و آمدم به سوی تو
که مست مست گشتم از طراوت سبوی تو
امید دارم عاقبت شوم فدای روی تو

ببین که بخت خفته ام شدست در کجا بلند

تویی که در مصاف آن مبارزان خیبری
چو شیر شرزه پا زدی به یاری پیمبری
به یک اشاره کندی از حصار کفر چمبری
دری که نیست تا ابد مثال ان دگر دری

و گشت نام مرحب از کنار ماجرا بلند

به ذره گر نظر کند به لطف کیمیا کند
وذره را ز مرحمت چو شمس در فضا کند
نه کار من که مدح او پیمبر و خدا کند
کسی به قدر من کجا که قدر او ادا کند

شدست مدح تو ز من ببین ز انتها بلند

دل رمیده مرا به مرحمت جلا بده
به بزم ما بیا و این بساط را صفا بده
فقیر کوی تو منم نگویمت طلا بده
به مزد شعر من بیا برات کربلا بده

به خواب میروم شوم به دشت نینوا بلند

به خیمه گاه عترتت بیا که انقلاب شد
و روضه خوان بزم غم سکینه و رباب شد
دل به خون تپیده حسین هم کباب شد
ز آب آب خیمه ساقی از خجالت آب شد

ببین که نای العطش شده ز خیمه ها بلند

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت به اثری از دوست شاعر جناب رضا میزرایی، من پیش‌تر نیز برای شعر آیینی از شما یادداشت نوشته بودم و تصور می‌کنم حوزه مورد پسند شما شعر آیینی‌ست، در آن یادداشت در خصوص گستره شعر آیینی صحبت کرده بودم و در چند یادداشت دیگر نیز، پس ضرروتی به بیان آن مقدمه‌ها نیست، شما با عمر شاعری کمتر از سه سال به عقیده من بسیار شاعر آینده‌داری هستید، تسلط و اشراف شما بر عناصر شعر کلاسیک نشان از پشتکار و همت شماست و امیدوارم این پشتکار را ادامه دهید، و حتما اشعار در حوزه‌های دیگر را هم مطالعه کنید، حتی اگر اشتیاق شما به این است که همواره شعر آیینی بنویسید خواندن شعرهایی در موضوعات دیگر به پرورش قوه تخیل و البته ارتقا تکنیک در شعر شما کمک ویژه‌ای می‌کند، چندین بار از عبارت شعر آیینی استفاده کردم و باید بگویم من این عبارت را با مسامحه استفاده می‌کنم و شاید بهتر باشد شعر شما در طبقه شعر "اهل‌بیتی" قرار بگیرد، چرا که نام مانع و جامع‌تری به نظر می‌رسد و صد البته که خود شعر اهل بیتی هم زیر شاخه‌ای از شعر آیینی خواهد بود.
شما در قالبی کهن و البته کم اقبال شعری نسبتا بلند با ارجاعات فراوان نوشته‌اید، بدون تردید خود می‌دانید که مخمس بیشتر قالب تضمین است و غزلی مشهور را با نوشتن یک مخمس تضمین می‌کنند، و نمونه‌های فراوان در شعر کهن دارد و شاید از مشهورترین آنها مخمسی از شاه اسماعیل یکم است که با تضمین غزل مشهور حافظ نوشته شده است:
تو آن گلی که خراب تو گل‌عذارانند
اسیر بند کمند تو شهسوارانند
به بند دانه و دامت چو من هزارانند
غلام نرگس مست تو تاجدارانند
خراب بادهٔ لعل تو هوشیارانند

تو با کرشمه و ناز و گدا به عجز و نیاز
کنون که صاحب حسنی به حسن خویش بناز
تو را رقیب و مرا شد سرشک محرم راز
تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز
وگرنه عاشق و معشوق رازدارانند
اما شما در این شعر خود همه‌ی سطرها را ساخته‌اید و بسیار هم سالم و روان نوشته‌اید، در یک دهه اخیر قوالب کهن به خصوص در حوزه شعر آیینی بسیار مورد استفاده جوانان قرار گرفته‌اند، قصیده که جای خود، مربع، مخمس، مربع ترکیب و مستزاد و امثالهم، من این اتفاق را نیک می‌دانم، چرا که قالب‌های این چنینی ظرفیت‌های تازه به شاعر می‌دهد و مکمل خلاقیت شاعر است.
طبق همان نقد پیشین من در این اثر هم برخی از بندها را بیش از آنکه شعر بدانم نظم می‌بینم، این خصیصه در بسیاری از شعرهای آیینی صدق می‌کند، چرا شعر نیست و نظم است؟ زیرا بیش از آنکه حرفی تازه و مضمونی برخاسته از ذهن شاعر داشته باشد روایتی تکرار شده یا اصلا حرفی تکراری دارد.
دل رمیده مرا به مرحمت جلا بده
به بزم ما بیا و این بساط را صفا بده
فقیر کوی تو منم نگویمت طلا بده
به مزد شعر من بیا برات کربلا بده
برای مثال این بند را نگاه کنید، هیچ کدام از این سطرها دارای اتفاقات شاعرانه نیست، یعنی شعر در اینجا اتفاق نمی‌افتد بلکه حرفی ارجمند و ارزشمند که اتفاقا از غیرشاعران هم بسیار شنیده می‌شود به صورت منظوم آورده شده،
به ساحتی که میشوند تمام انبیا دخیل
امیدوار میدوم به آن سرای بی بدیل
به التفات شاهی ات اگر کنی مرا ذلیل
ز جمع چاکران تو به این بهانه و دلیل

نوای یاعلی شود ز جان انبیا بلند
در شعرهای اینچنین انتظار شنیدن چنین سطرهایی بسیار محتمل است، همین امر باعث می‌شود مخاطب غافلگیر نشود و به جرات می‌توان گفت شعری که غافلگیر کننده نباشد مخاطب حرفه‌ای نخواهد داشت.

با تمام این احوالات اگر محل عرضه این اثر مثلا جلسات مذهبی باشد به باور من اثری سربلند است و حتی اگر برخی از بندها نظم باشد، نظم موثری خواهد بود.
ضمنا ردیف و به خصوص سطر آخر شعر مرا یاد قصیده‌ای از شاعر هم روزگارمان اصغر عظیمی مهر انداخت که بد نیست نگاهی هم به آن بیندازید.
فریاد " العطش " که شد از خیمه ها بلند
عباس گفت : "یاعلی" و شد ز جا بلند!

با گام استوار به سمت فرات رفت...
قدّش بلند! دست بلند و عبا بلند !

شما شاعری مسلط هستید، دوست دارم با حفظ چارچوب‌های مشخص در این حوزه، آثاری خلاقانه‌تر از شما بخوانم.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.