می‌زند اسب غزل لنگ...




عنوان مجموعه اشعار : بگذریم
شاعر : سام افشین


عنوان شعر اول : اتفاق
مابین ما هیچ اتفاقی اتفاقی نیست!
رفتی؟ خداحافظ! مرا با تو وفاقی نیست
عمری درون برکه ی قلبم درخشیدی
اکنون دگر حتی برایت باتلاقی نیست!
وقتی ک عاشق میشدم با جان پذیرفتم
مابین وصل و عشق هرگز انطباقی نیست
برگشتی اما نوشدارویی پس از مرگم
دلمرده را با خون تازه اشتیاقی نیست
یخ زد جهانم بی تو خشکیده ست جانم
برگرد آنجایی ک بودی! احتراقی نیست!...

عنوان شعر دوم : انکار
بیا تا کمی گیر اسرار باشیم
دل آشفته و گیج و غم بار باشیم
صمیمانه میگویمت ، عشق درد است
نباید که دنبال انکار باشیم
دلم خواست گاهی چو مجنون و لیلی
دوتا عاشق زار و بیمار باشیم
شب و شعر و عاشق ، تمنا و اشک
چه زیباست شب ها گرفتار باشیم
زمین لرزه ی عشق هستی دهنده ست
بیا دایما زیر آوار باشیم

عنوان شعر سوم : اکراه
آمدی تا ک کنی جنگ ، ولی با اکراه
سبزه ای سرزده از سنگ ولی با اکراه
خواب میبینم ک میگیری مرا همواره
توی آغوش خودت تنگ ولی با اکراه
ای زلیخا همه ی عشق ب زیبایی نیست
دست بردار ز نیرنگ ولی با اکراه
چون پلنگی ک در اندیشه ی ماه است مدام
میزنم در طرفت چنگ ولی با اکراه
تا بگوید ک ب وصف تو موفق نشده
میزند اسب غزل لنگ ولی با اکراه
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
سلام بر دوست جوان. به پایگاه نقد شعر خوش آمدید. در سابقۀ شاعری‌تان ذکر کرده‌اید که سال‌هاست می‌نویسید اما انگار نوشتن را خیلی جدی نگرفته بودید. حالا که راهِ نقد شدن را انتخاب کرده‌اید، نوشتن برایتان جدی‌تر خواهد شد چون از این به بعد با نقاط ضعف و قوت نوشته‌هایتان آشنا می‌شوید و سعی می‌کنید در آثار جدیدتری که می‌نویسید و برای نقد می‌فرستید، نقاط ضعف قبلی را برطرف کنید و نقاط قوت بیشتری در آثارتان داشته باشید. با این کار، نوشته‌هایتان کم‌کم ارتقاء پیدا می‌کند و می‌توانیم پیشرفت را در آثارتان ببینیم. البته این نکته را هم بگویم که نقدهای من و دوستانم شاید بتواند راهنمای مناسبی باشد اما برای پیشرفت کافی نیست. باید مطالعۀ بیشتری هم داشته باشید و با تلاش و سخت‌گیری بیشتری به نوشتن ادامه دهید.
در سال‌هایی که نوشته‌اید، اطلاعات خوبی دربارۀ عناصر مقدماتی شعر جمع کرده‌اید و برای مثال، وزن و قافیه را می‌شناسید. سعی کرده‌اید از دانسته‌هایتان در نوشته‌هایتان بهره ببرید؛ که گاهی موفق بوده‌اید و گاهی نه. در بخش‌هایی که موفق نبوده‌اید، هم به مطالعۀ بیشتری نیاز دارید، هم به تجربۀ بیشتری! مثلاً اگر بخواهم دربارۀ وزن این سه اثر حرف بزنم، می‌توانم بگویم که بیشتر مصرع‌ها وزن درستی دارند اما گاهی هم لغزش‌هایی دیده می‌شود. مصرع «یخ زد جهانم بی تو خشکیده‌ست جانم» یه هجا کم دارد؛ دقیقاً در انتهای مصرع. مثلاً اگر مصرع به شکل «یخ زد جهانم بی تو خشکیده‌ست جانانم» یا «یخ زد جهانم بی تو خشکیده‌ست جانم را» بود، وزن درست می‌شد. این مثال‌ها را بدون توجه به معنی نوشتم تا جای خالی آن هجای بلند را پیدا کنید. وزن در مصرع «خواب می‌بینم که می‌گیری مرا همواره» هم از دست رفته است. مشکلاتی که در وزن نوشته‌هایتان دیده می‌شود، این پیام را دارد که باید با دقت بیشتری در راه موزون‌نویسی تلاش کنید. البته اگر این دو مشکل وزنی هم نبود، باز هم توصیه می‌کردم که برای موزون‌نویسی بهتر تلاش کنید. گاهی یک مصرع مشکل وزنی ندارد اما شاعر مجبور شده است برای جور کردن وزن، چینش ارکان جمله را به هم بریزد یا از واژه‌هایی استفاده کند که به جمله‌بندی یا انتقال مفهوم آسیب زده است. این مجبور شدن به چشم می‌آید و نقطه ضعفی برای شعر حساب می‌شود. از این مصرع‌ها در نوشته‌های شما زیاد است که در ادامه به بعضی از آن‌ها اشاره می‌کنم. رفع این مشکل خیلی سخت نیست. باید به وزن مسلط‌تر شوید و سعی کنید جمله‌بندی ساده، سالم اما موزونی داشته باشید. زیاد شعر خواندن هم می‌تواند به ثبت شدن وزن‌ها در ذهنتان کمک کند. نکتۀ مثبتی که در وزن این سه نوشته می‌بینم، تنوع آن‌هاست. خوب است که شاعر وزن‌های مختلف را امتحان کند چون هر وزن امکانات و ظرفیت‌های ویژه‌ای دارد که در سایر اوزان دیده نمی‌شود. البته در ابتدا بهتر است از وزن‌های رایج‌تر استفاده کنید.
دربارۀ قافیه‌ها هم می‌توان نکته‌ای مشابه نکتۀ وزن گفت؛ که درست و غلط بودن قافیه‌ها یک بحث است و زیبایی و دلنشینی و کارکرد آن‌ها بحثی دیگر. گاهی شاعر درگیر پیدا کردن قافیه می‌شود و قافیه‌ای که به‌زور خودش را توی شعر جا می‌دهد، باعث ضعف آن مصرع خواهد شد. بازی خوبی در مصرع اول بین دو واژۀ «اتفاقی» دیده می‌شود؛ که یکی از آن‌ها هم قافیه است؛ این نکتۀ خوبی است اما قافیه‌های بعدی این قدرت را ندارند. بعد از اینکه شاعر خیلی ساده و روان و امروزی می‌گوید «بین ما هیچ اتفاقی اتفاقی نیست» و «رفتی خداحافظ»، قافیۀ «وفاق» توی ذوق می‌زند. ضعف قافیه‌ها در بیت پایانی و واژۀ «احتراقی» به اوج می‌رسد. خصوصاً که این بیت، به‌ویژه در مصرع اول آن، مضمون‌سازی مناسبی هم ندارد. اگر بعضی از جمله‌ها را با دقت بیشتری بررسی می‌کردید، می‌توانستید به نتیجۀ بهتری برسید. مثلاً مصرع «برگشتی اما نوشدارویی پس از مرگم» خوانش خوب و روانی ندارد و مهم‌ترین دلیل آن جابه‌جایی ارکان جمله است. اگر آن را بدون وزن بنویسیم به «برگشتی اما نوشدارو هستی پس از مرگم» تبدیل می‌شود که آن ضعف را بهتر نشان می‌دهد. با تغییری ساده می‌شد مصرع را به شکل «برگشتی اما نوشداروی پس از مرگی» نوشت که هم فعل به انتهای جمله برود، هم خوانش و لحن بهتری پیدا کند، هم تأکید بیشتری روی واژۀ «مرگ» باشد.
بعضی از نکاتی که می‌گویم به هر سه نوشته مربوط است اما گاهی می‌توانم مواردی را ویژۀ یک نوشته بگویم. مثلاً نوشتۀ اول، به علاوۀ تمام موارد قوت و ضعفی که گفتم، یک نکتۀ مثبت دیگر هم دارد که آن روایت است. در نوشتۀ اول سعی کرده‌اید روایت مناسبی ایجاد کنید که تقریباً موفق بوده‌اید. نوشتۀ دوم وزن و قافیۀ سالم‌تری دارد اما از درون خالی‌تر است. اگر بخواهم ساده و کوتاه بگویم، نوشتۀ دوم از شعر دورتر است. حتماً می‌دانید که هر نوشتۀ موزونی شعر نیست و برای اینکه یک نوشته‌ای به شعر تبدیل شود، عناصر زیادی باید در خدمت نوشته باشند و وظایفشان را به‌خوبی انجام بدهند. شما در ابتدای راه هستید و باید موارد زیادی را در نظر بگیرید تا نوشته‌هایتان به شعر برسند اما نوشته‌های اول و سوم رگه‌های شاعرانگی بیشتری نسبت به نوشتۀ دوم دارند. اثر دوم از جمله‌ها و مضامینی معمولی و دم دستی و تکراری ساخته شده و جای خلاقیت و شاعرانگی در آن خالی است.
اثر سوم ردیف زیبایی دارد. البته می‌شد از آن بیشتر کار کشید و در بیت‌ها از واژه‌هایی استفاده کرد که ارتباط بیشتر و بهتری با ردیف، خصوصاً واژۀ اکراه، برقرار کنند. این ردیف زیبا، سختی‌های خاص خودش را هم دارد. وقتی که ردیف شعر، فعل جمله نباشد یعنی قرار است ارکان جمله جابه‌جا شوند و همین مسئله، کار شاعر را سخت‌تر می‌کند. مضمون مصرع اول و دوم این نوشته از یکدیگر پشتیبانی نمی‌کنند و هرکدام برای خودش حرف می‌زند. مصرع‌های اول و دوم در بیت‌های دیگر مضمون مشترکی دارند و از این نظر مشکلی نیست اما مشکل اینجاست که بیت‌ها با هم ارتباط مناسبی برقرار نمی‌کنند. ضعف تألیف هم در بعضی از جمله‌ها دیده می‌شود. مثلاً «در طرفت» نمی‌تواند به معنی «به سمت تو» باشد. یک نکتۀ مهم دیگر هم دربارۀ تمام نوشته‌هایتان بگویم. از شمایی که به ادبیات علاقه دارید و سعی می‌کنید شعر بنویسید، انتظار می‌رود که از واژه‌ها به شکل صحیح استفاده کنید. «ک» و «ب» دو حرف از الفبای فارسی هستند و واژه نیستند! بهتر است از «که» و «به» استفاده کنید.
دربارۀ این سه نوشته می‌شود خیلی بیشتر از این‌ها حرف زد اما فعلاً به همین مقدار اکتفا می‌کنم. هم مجال بیشتری نیست، هم الان زمان مناسبی برای بیان بعضی از حرف‌ها نیست. امیدوارم در نوشته‌های جدیدتان شاهد این مشکلات مقدماتی نباشیم تا بتوانیم دربارۀ سایر عناصر شعری هم بیشتر حرف بزنیم. توصیه می‌کنم بیشتر شعر بخوانید و اشعار خوب شاعران امروزی را برای خواندن انتخاب کنید تا با زبان امروزی بیشتر انس بگیرید. در نوشته‌های بعدی‌تان، از بیان حرف‌های معمولی موزون کمی فاصله بگیرید و به سمت خلاقیت و شاعرانگی بروید. با توجه به رگه‌های شاعرانه‌ای که در بعضی از مصرع‌ها دیدم، می‌توانید در این زمینه هم موفق باشید. امیدوارم به‌زودی آثار خوبی از شما بخوانیم و لذت ببریم.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.