از کلمات امروزی باید درست و بجا بهره برد




عنوان مجموعه اشعار : باغبان
شاعر : علی صحرایی(کوثری)


عنوان شعر اول : باغبان

گفتی نمی‌چینی مرا؛ چون سرد و بی حالم هنوز
ای عشق سوزان، باغبان؛ من میوه‌ای کالم هنوز

نارس شدم از دوریت؛ امّا به دستت می‌رسم
در دست تو مثمر شدن؛ امیّد هر سالم هنوز

من را ببین، من را بچین؛ طاقت ندارم بیش از این
با عینِ این یکرنگی‌ام؛ لبریز اِشکالم هنوز

بی تو ندارم خاصیت؛ دارم به تو حسّاسیت
آسی شوم با یک نظر در وضع اقبالم هنوز

در فیلم پیوندم به تو گفتم که پیروزم ولی
شخصیّتی خاکستری در بطنِ سریالم هنوز

عنوان شعر دوم : طعم شیدایی

شیرین‌ ترین شوری که در این تلخْ دنیایم گذشت
از سوی او با غیر من؛ تندی و ترشی بوده است

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از آقای علی صحرایی (کوثری)، 23 ساله، از استان کرمانشاه، با سابقه‌ی شاعری کمتر از یک سال، یک غزل و یک تک‌بیتی به‌ دستم رسیده است با عنوان‌های «باغبان» و «طعم شیدایی». غزل و تک‌بیتی هر دو بر وزن مُستَفعَلُن مُستَفعَلُن مُستَفعَلُن مُستَفعَلُن است. هر دو اثر مشکل وزن و قافیه ندارند، مگر اثر اول در این مصراع که در آن «میمِ» کلمه‌ی «فیلم» به‌سختی خوانده میشود و خوب در دهان نمی‌چرخد که به اصطلاح به آن می‌گویند: وزن دچار سکته‌ شده است:
«در فیلم پیوندم به تو گفتم که پیروزم ولی.»
نکته‌ی دوم در نوگرا و امروزی نشان‌دادن اثر است. یعنی که گوینده سعی دارد غزل را به شکل امروزی بگوید؛ از این رو از کلماتی چون «خاصیت»، «حسّاسیت»، «آس»، «فیلم»، «سریال» و اصطلاح امروزی «شخصیّتی خاکستری» استفاده می‌کند؛ اما این استفاده به گونه‌ای نیست که شایسته باشد. محمدتقی بهار نیز در دوران مشروطه از شاعران شاخص و آگاه به مسایل ادبی و شعر و در عین حال سیاسی و اجتماعی بود و از وضع و اوضاع جهان بسیار باخبر، و خود یک دیپلمات و سیاستمدار زبده و خبره بود و در عین حال یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای، با این‌همه وقتی خواست نوگرایی کند، سعی کرد با آوردن کلمات روز و مدرنی مانند «سیاست»، «مجلس»، «انگلیس»، «دیپلمات»، «هواپیما» و نظایر آن دست به این کار بزند، اما چون کلیت و ماهیت و زبان شعرش وابسته به شعر دیروز بود، این کلماتِ تازه نه تنها به کمکش نیامدند بلکه شعر او را از آن فصاحت و بلاغتِ داشته نیز انداختند. شعر دوست ما آقای علی صحرایی (کوثری) که نه بلاغت شعر محمدتقی بهار را دارد و نه فصاحتش را، اما در کل، در ردیف آثاری قرار می‌گیرد که کلیت و ماهیت و زبان شعرش وابسته به شعر دیروز است؛ در نتیجه، معلوم است که نتیجه‌ای بدتر از بهار خواهد گرفت. یعنی این‌که چند کلمه‌ی تازه و یک اصطلاح تازه و امروزی نه تنها نتوانسته اثرش را تازه کند، بلکه از ماهیت قبلی‌اش نیز آن را انداخته است، تا آن‌جا که مخاطب وقتی این کلمات تازه را در کنار کلمات کهنه‌ای که در کتابت و محاوره هم به‌ندرت کاربرد دارند، می‌بیند، احساس دوری و به‌قول ادبا و قدما، احساس تنافر به او دست می‌دهد:
«در دست تو مثمر شدن؛ امیّد هر سالم هنوز
«با عینِ این یکرنگی‌ام؛ لبریز اِشکالم هنوز.»
«بی‌تو ندارم خاصیت؛ دارم به تو حسّاسیت
آسی شوم با یک نظر در وضع اقبالم هنوز.»
«در فیلم پیوندم به تو گفتم که پیروزم ولی
شخصیّتی خاکستری در بطنِ سریالم هنوز.»
کلماتی نظیر «مثمر» (آن هم وقتی با «شدن» همراه می‌شود: «مثمر شدن») که تقریبا از کلمات منسوخ شده است و در هیچ‌کجا کاربردی ندارد، مگر این‌که با «ثمر» بیاید و «مثمرثمر» شود. یا در مصراعی دیگر با کلماتی چون «عین» و «لبریز اِشکال» که «عین» دیگر کمتر کاربرد دارد، خاصه در شعر و نیز ترکیبِ «لبریز اِشکال» که معمولا می‌گویند «پر از اشکال» و ترکیبش با «لبریز» چندان خوشایند نیست، زیرا «لبریز» معمولا با کلماتی که وضعیت و حالت مثبتی را بازگو می‌کنند می‌آید، و با حالات و وضعیت منفی میانه‌ای ندارد. آوردن «این یکرنگی‌ام» نیز غلط است، چرا که پرسیده خواهد شد «کدام یکرنگی»، در حالی که منظور گوینده فقط بیان مفهوم «یکرنگی» بوده است. از این رو «این»، حشو و زاید است.
در آن بیت هم که «خاصیت» و «حسّاسیت» و بعد «آس» و «وضع اقبال» آمده، هر چهار کلمه سبب تخریب بیت شده است. بیت آخر هم اگرچه ظاهرا درست است، اما هماهنگ با حرف‌های جدی نیست و بیشتر شبیه یک بیت فکاهی است:
«در فیلم پیوندم به تو گفتم که پیروزم ولی
شخصیّتی خاکستری در بطنِ سریالم هنوز.»
یکدستی و یگانگی و هارمونی در شعر و آثار هنری نشان از ذوق و استعدادهای ظریف و کارکشته‌ای دارد که در طول زمان اندک اندک همه‌چیز را تجربه کرده‌اند. در صورتی که دوست ما آقای علی صحرایی (کوثری)، با یک تجربه و سابقه‌ی یک ساله می‌خواهد در حد شاعری که یک دهه تجربه دارد نوگرایی کند. این نمی‌شود؛ او باید به اندازه‌ی تجربه‌ی شعری و شخصی خود و نیز به اندازه‌ی زبانی که دارد حرکت‌های نوگرایانه داشته باشد. استادکار که شد، آن‌وقت حتی می‌تواند کلمات قدیمی و امروزی را در کنار هم به یگانگی و هارمونی برساند، اما تجربه و قدرت این کار را اگر نداشته باشد، نتیجه‌ی معکوس می‌گیرد. در واقع کلماتی نظیر «آس» و «فیلم» و... باید در بیت جا بیفتد؛ حتی کلمات معمولی‌تر نسبت به آن‌ها مثل «خاصیت» نیز که در شعر دیروز سابقه نداشته، آوردنش ظرافت و تجربه و قدرت می‌خواهد؛ چنان‌که سهراب در شعری این قدرت و ظرافت را این‌گونه بیان می‌کند و می‌گوید:
«من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم./ بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهاییِ من بزرگ است./ و تنهاییِ من شبیخونِ حجم تو را پیش‌بینی نمی‌کرد./ و خاصیتِ عشق این است.»
می‌بینید که کلمه‌ی «خاصیت» چه استادانه و با ظرافت در این سطرها جا افتاده است.
اثر دوم هم ظاهرا مشکلی ندارد و خوب است و مفهوم است اما درست نچیدن کلمات، به‌خصوص در قسمت اول مصراع دوم («از سوی او با غیر من»...) یک تودرتویی غیرلازم را نشان می‌دهد که یک شاعر حرفه‌ای هرگز این‌گونه عمل نمی‌کند و سعی می‌کند روان و سلیس حرفش را بزند.
حرف آخر این‌که می‌توان به دوست جوان‌مان آقای علی صحرایی (کوثری)، امیدوار و منتظر آثار بهتری از او بود، به‌شرطی که سعی کند خودش باشد؛ چنان‌که در دو مصراع ذیل که زیبایند و رسا و کامل، خودش بوده و خودش:
«نارس شدم از دوریت؛ امّا به دستت می‌رسم.»
«من را ببین، من را بچین؛ طاقت ندارم بیش از این.»
دو مصراعی که در عین روان و سلیس بودن، به زیبایی بین «نارس» و «دوری» و «دست» «رسیدن» (به دستت می‌رسم») ارتباط جانانه‌ای برقرار کرده است. در مصراع دوم هم کلام به‌واسطه‌ی درست و طبیعی نشستن قافیه‌ها ایجاد موسیقی وافر و کامل کرده است.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
علی صحرایی(کوثری) » 17 روز پیش
سپاسگزارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.