در عنفوان راه




عنوان مجموعه اشعار : شعر
شاعر : مهدی عطایی


عنوان شعر اول : کابوس

یه کابوس های خطر توی خواب
یه فردای تلخ که می بینمش
یه انبار مملو از گل های رز
که امروز و فردا من می چینمش

یه موزیک غمگین ، پر از رنج و درد
یه سیگار خاموش تو دست من
یه ویروس منحوس و بد تو دلم
یه خانوم بد که شده مست من

یه شعری که یادم نمی یاد حیف
یه روزای خوش تو گوهردشت ال...
...
...

یه گیتار دیوونه مثل خودم
که هر روز میخونه با من یواش
یه احساس بیگانه ی لعنتی
که میگه تو هستی شبیه اوباش!

یه کابوس های خطر توی خواب
یه فردای تلخ که می بینمش
یه انبار مملو از گل های رز
که امروز و فردا من می چینمش



عنوان شعر دوم : ،
،

عنوان شعر سوم : ،
،
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
اینک نوبت نقد و بررسی اثر ارسالی آقای مهدی عطایی‌ست که در عنفوان جوانی میل سرودن دارد و کمتر از دو سال سابقه‌ی سرایش. بنابراین در عنفوان راه هم قرار دارد. پس بدیهی‌ست که صرفا هنوز این ذائقه لباس تجربه نپوشیده باشد و با خم و چم راه آشنا نباشد. اما اینکه اخیرا به جهان نقد و زمختی‌ها و رنجیدگی‌های احتمالی آن پای گذاشته است و تن داده است، گواه این است که ایشان از هم‌اکنون قصد دارند به طور جدی به سرایش مشغول شوند و صرفا برای تفنن یا تفریح نیست. به همین خاطر حتما در این مدت آمادگی ذهنی پیدا کرده‌اند که هرجای کارشان برجسته است، تمجید بشنوند و تشویق شوند برای تقویت نقاط قوتشان، و اگر جایی ضعف دارند، آن را بپذیرند و سعی کنند که آن را رفع کنند.
بنابراین به بررسی اجمالی فرسته‌ی ایشان می‌پردازیم که یک ترانه یا شعر محاوره است.
یکی از شرط‌های اساسی برای سرودن شعر موزون حالا چه ترانه باشد و چه شعر به زبان معیار، هم‌وزن بودن مصرع‌هاست. این یک قدم مقدماتی و الزامی برای شعر موزون است. آن‌گونه که در کارهای پیشین آقای عطایی هم دیده می‌شود، این یک مشکلی‌ست که از قبل وجود داشته و هنوز برای رفع آم اقدام نکرده‌اند. آموختن وزن کار بسیار ساده‌ای‌ست و شاید یک هفته هم طول نکشد تا به ۹۹ درصد مباحث وزن، مسلط شویم. بنابراین پیش از هرچیزی، به دوست عزیزمان توصیه می‌کنم که از جزوات ساده‌ی موجود در گوگل یا کتاب‌هایی مثل قافیه و عروض دبیرستان گروه علوم انسانی استفاده کنند و این سنگ بنا را محکم و صحیح بگذارند.
مصرع‌های سوم و چهارم در بند اول،  مصرع‌ چهارم در بند دوم، مصرع 《 یه روزای خوش تو گوهردشت ال...》، مصرع 《 که می‌گه تو هستی شبیه اوباش》، و مصرع‌های سوم و چهارم بند آخر، این مشکل وزنی را دارند. مثلا در مصرع 《 که می‌گه تو هستی شبیه اوباش》، اوباش باید اُباش خوانده شود تا در وزن بگنجد و این لغزش‌ها در شعر موزون، پذیرفتنی نیست. من ناچارم که از همین ابتدای راه، آنقدر روی این موضوع تاکید کنم تا دوست عزیزمان به اهمیت آن پی ببرد و سعی کند آن را رفع کند.

خب کمی هم از لحظ فنی و ادبی به شعر بپردازیم.

یه کابوس های خطر توی خواب
یه فردای تلخ که می بینمش
یه انبار مملو از گل های رز
که امروز و فردا من می چینمش
• *شکل صحیح مصرع اول این است: کابوس‌های خطری که توی خواب... . نوع جمله‌بندی ما باید معنادار و صحیح باشد. آن 《 یه》 باید به شکل 《 ی》 نکره به 《 خطر》 بچسبد، تا جمله‌ی ما مُعَنا شود.
• در مصرع دوم، احتمالا منظور سراینده، 《 تلخه》 به معنای تلخ است، باشد، که خب باید هکسره رعایت شود و بنویسد: تلخه! چون تلخِ بر اساس قوانین هکسره غلط است.

یه موزیک غمگین ، پر از رنج و درد
یه سیگار خاموش تو دست من
یه ویروس منحوس و بد تو دلم
یه خانوم بد که شده مست من
• خب در این بند، سراینده چند خرده روایت می‌آورد که نتیجه و کشفی از آن حاصل نمی‌شود. یک موزیک غمگین، یک سیگار خاموش، یک ویروس و یک خانم، که به افتادن اتفاقی منجر نمی‌شوند، جز اینکه ان خانم مست من شده است. خب چند تناقض وجود دارد: یک اینکه بد بودن آن خانم، چه مسبتی با مست من شدنش دارد؟ دو اینکه منظور از ویروس منحوس، اگر همین خانم باشد، چه گناهی کرده است که نحس و بد قلمداد شده است؟ سه اینکه آن غم موزیک  و آن سیگار، برای چه کنار من وجود دارند؟ ربطشان به این خانم چیست؟ می‌دانید آقای عطایی عزیز! باید نسبت بین تک‌تک این عناصر مشخص باشد. کلی گفتن، در شعر امروز مطرود است. شعر امروز جزئیات را می‌طلبد و در جزئیات اتفاق می‌افتد. باید ارتباطات در جزییات برقرار شود.
• مطلب سوم راجع به رسم‌الخط است که به‌خصوص برای کسانی که در سن آقای عطایی هستند، لازم است که بدانند. صحیح نوشتن کلمات، به اندازه‌ی شعر اهمیت دارد. مثلا خانوم غلط است، اگرچه خیلی بین مردم رایج است. شکل صحیح آن، خانم است.

یه گیتار دیوونه مثل خودم
که هر روز میخونه با من یواش
یه احساس بیگانه ی لعنتی
که میگه تو هستی شبیه اوباش!
• دو مصرع اول این بند زیباست و خواندن گیتار با من، یک نوع دیوانگی برای آن محسوب شده است، زیرا کار گیتار نواختن است نه خواندن. این یک اتفاق شاعرانه است و دوست ما می‌توانند روی چنین مواردی در شعرشان تمرکز کنند.
• شبیه اوباش بودن تو، اما ربطی با قسمت اول این بند ندارد و خب اتفاقی شاعرانه نیست.

امیدوارم آقای عطایی یک تغییر دیگر هم در خود به وجود بیاورند و به جای گوش دادن موسیقی‌های پر از اشکالی که روزانه تولید می‌شوند، به مطالعه‌ی مجموعه‌شعرهای مهم روزگارمان بپردازند و ببینند که جان و جهان شاعرانه‌ی آن‌ها چگونه رقم می‌خورد.

برای ایشان آرزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۲
رحمت‌اله رسولی‌مقدم » سه شنبه 18 مرداد 1401
منتقد شعر
سلام موفق باشید
مهدی عطایی » یکشنبه 09 مرداد 1401
سلام و ممنون از شما منتقد عزیز و گرامی برقرار باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.