حدود خویش




عنوان مجموعه اشعار : بی سایه ها
شاعر : آرزو حاجی خانی


عنوان شعر اول : بی سایه ها۱

روزی نیاید از دل من بی خبر شوی!
در تنگنای دامن من شور و شر شوی... یا
درگیرودار دامن من شور و شر شوی

این آرزوی پیچک باغ دلت نبود؟
باران به ریشه ات زنم، تو تازه تر شوی

بین سیاهی شب دنیای بی پناه
دست تو را بگیرم و تو شعله ور شوی

من از تو رو نگیرم و در هر کجای راه
با گامهای خسته ی من، همسفر شوی

 از تو، تو را بخواهم و قربانی ام کنی
عاشق ترین خدای من این بار اگر شوی!!


عنوان شعر دوم : بی سایه ها۲

آورده بودی با خودت ریواس هایت را
با گرمی ات، با بوسه ها، گیلاس هایت را

عطر بهار از لای موهای تو می ریزد
از کوچه بگذر تا ببویم یاس هایت را

محدوده ی عشق تو را هر کس نمی فهمد
میزان بکن با حس من مقیاس هایت را

بین من و تو، امتداد خط تنهایی ست
بگذار با عشق و محبت راس هایت را

من تخته نردی خسته از یک عالمه ای کاش...
یک شب بیایی تا بریزی تاس هایت را

رفتی و رد تیشه ات بر سینه ام جا ماند
برداشتند از من همه الماس هایت را!

صد مهربانی را فقط یک زخم از دل بُرد
برباد داده این همه غم، پاس هایت را

حال و هوای خوب قلبم بر نمی گردد
حتی اگر برگردی و حتی هوایت را...!

عنوان شعر سوم : بی سایه ها۳

آغازکردم ازلبانت سیب چیدن را
با کودکی ات درهوای دل ، دویدن را

قلبم برای مهربانی کردنت تنگ است
یادم بده با چشمهایت خوب دیدن را

من ازتبار زخمهای عشق فرهادم
میخواهمت! حتی همین سختی کشیدن را

بگذار بعد از سالها دوری ت خوش باشم
ویران نکن آینده ی بعد از رسیدن را

شبهای من از چشمهایت رنگ میگیرد
من دوست دارم درهوای تو دمیدن را!
نقد این شعر از : جواد چراغی
سه اثر در قالب غزل و درونمایه عشق پیش روی ماست آنهم از یک شاعر با بیش از پنج سال سابقه شاعری. همانطور که مشخص است شاعر اصول لازم را میداند. و از عهده قالب غزل برآمده.حال آنچه را که لازم است بعد ازین مرحله گوشزد کرد مواردی ست در راستای هرچه بهتر شدن کیفی اثر.
ازین رو خوش میدارم بیت به بیت به نکاتی مهم در هر بیت اشاره کنم تا مولف با ذهن روشن‌تر بتواند با آن مواجه گردد
اثر نخست.
بیت نخست. شاعر در مصرع نخست آرزویی میکند و میخواهد که یار از دلش بی خبر نباشد اما در مصرع دوم یک‌ مضمون کاملا دور و بی ربط را به کار میبرد آنچه که مخاطب میتواند با توجه به دستور جمله نتیجه بگیرد این است: (اگر از من بی خبر شوی در تنگنای دامنم شور و شر خواهی شد) خب سوال اینجاست که این دو مساله از نظر دال و مدلولی چه ربطی به هم دارند؟
بیت دوم. مساله اصلی در این بیت اشکال وزنی موجود در مصرع دوم میباشد که بایست به این صورت نوشته شود(باران به ریشه ات زنم و تازه تر شوی)

بیت سوم. تتابع اضافاتی که در مصرع نخست ایجاد شده به ضرر زبان و موسیقی تمام شده است. (بینِ سیاهیِ شبِ دنیای بی پناه) این تعداد کلمه به کار رفته است تا تنها یک مضمون را بیان کند: (در شب بی پناه) چون شب سیاه است و نباز نیست که بگویید سیاهی شب. شب دنیا هم یک حشو است . یعنی ما وقتی میگوییم شب دنیا یا دنیای بی پناه چه مضمون تازه ای به این بافت معنایی اضافه میشود؟ شاعر باید به مساله ایجاز نگاه ویژه داشته باشد و تا جایی که میتواند از کمترین کلمات با بار معنایی بیستر استفاده کند. البته گفتنی ست تصویر و مضمون موجود در این بیت قابل تامل و زیباست.
بیت چهارم. فاعل در مصرع نخست (من) هست اما در مصرع دوم (تو).

هر چند از لحاظ منطق معنایی مشکلی ندارد اما ذهن انتظار دارد اینگونه بشنود:(من از تو رو نگیرم و در هرکجای راه/ با گامهای خسته ی تو همسفر شوم)

بیت آخر. در این بیت مصرع دوم بسیار گنگ است. (عاشقترین خدای من اینبار اگر شوی) دقیقا به چه معناست؟ اگر شوی ؟ به کدام بخش جمله یا بیت مربوط میشود؟

اثر دوم.
انچه در این اثر مشهود است و شاعر را دچار کرده مساله قافیه پردازی ست. به جرات میتوان گفت تک‌تک بیتها برای قافیه سروده شده است. وقتی شاعر سراغ قافیه کم‌کاربرد و خاص میرود معمولا دچار این مساله میشود. در این نوع، قوافی قابل حدس است. شعر فرم ندارد. بیتها هر کدام حرف خودشان را میزنند. و ارتباط عمودی در شعر ضعیف است. مواردی را جزیی‌تر در چند بیت مثال خواهم آورد که سایه سنگین این نوع قافیه چه با کلیت یک اثر میکند. در بیت نخست نقش معنایی (ریواس) چیست و هم اینکه نسبت دادن ریواس به شخص چه مفهومی دارد. آیا ریواس در نقش چیز دیگری ست که شخص صاحب آن میباشد؟ مثلا در مصرع دوم کلمه گیلاس میتواند استعاره‌ای از بوسه باشد. اما ریواس نتوانسته حتی به این مرحله از استعاره برسد.

مشکل اساسی دیگر که در واقع نقش این قوافی خاص را سخت تر کرده است استفاده از ضمیر (...ت) در پایان قوافی ست.
در بعضی ابیات این ضمیر حل میشود اما در بیشتر موارد گنگ می‌ماند که مثلا منظور ریواس‌هایت چیست.

در بیت سوم. مصرع دوم .میزان بکن با حس من مقیاسهایت‌ را ) در واقع باید گفت بیان و لحن شاعرانه نیست شاعر برای رسیدن به قافیه لحن شعری را نیز از دست داده است. اینگونه که کلمه مقیاس را ابتدا به عنوان قافیه انتخاب کرده و سپس دیگر کلمات بیت را بر اساس آن چیده و از عناصر دیگر غافل مانده است.
بیت چهارم. در این بیت خطای قافیه مشهود است. کلمه راَس نمیتواند قافیه محسوب شود. زیرا بصورت (رَس) خوانده میشود. حال جدای ازین که معنای خود کلمه ( راس‌هایت) چه میتواند باشد.

بیت‌ پنجم.در اینجا نیز شاعر اسیر قافیه شده. کلمه تاس بعتوان قافیه انتخاب شده و به تبع آن کلمه تخته نرد آمده و فرم معنایی بر این اساس ساخته شده. تا جایی که شاعر حتی به اجبار خودش را به تخته نرد تشبیه کرده آنهم با صفت (خسته) که در واقع این نوع تشبیه هیچ جای توجیهی ندارد.

بیت هفتم. در این بیت کلمه پاس به عنوان قافیه به ذهن شاعر رسیده اما برحلاف بیتهای دیگر که بر اساس قافیه ساخته میشد اینجا حتی شاعر قافیه پردازی نیز نکرده است . و مخاطب نمیتواند درک‌کند که (پاس هایت) یعنی چه.
بیت آخر نیز با یک شکست قافیه یا تغییر قافیه روبروست که دلیلی برای آن وجود ندارد

اثر سوم
میتوان گفت یک غزل سالم. با زبانی شسته و چکش کاری شده. دارای فرم و مضمون‌پردازی مناسب.
شعر با کلمه (آغاز) آغاز میشود و در ادامه نقش محوری سیب و ارتباطش با این کلمه هوشمندی شاعر را میرساند.
در بیت دوم نوع برخورد شاعر با کلمه محوری (چشم) که خوب دیدن را مصداق مهربانی میداند در واقع حسن محسوب میشود. هر چند کلمه قلب قابل قبول نیست. باید گفت دلم تنگ است . قلبم تنگ است اصطلاع صحیحی نیست.
در بیت سوم باید گفت :میخواهمت حتی با سختی کشیدن.
دو جمله مجزا (میخواهمت) و ( میخواهم حتا همین سختی کشیدن را) که در واقع میخواهمت نمیتواند قسمتی از جمله دوم باشد. و در ضمنِ جمله دوم فعل(میخواهم) وجود دارد.

بیت چهارم. آینده‌ی بعد از رسیدن چه کسی؟ اگر حرف خوش بودن از دوری معشوق است باید فرم جمله اینگونه می‌بود(ویران نکن آینده ام را بعد از رسیدنت)
بیت آخر.این بیت میتوانست بسیار بیت زیبایی باشد اما شاعر در قافیه کم آورده و کلمه مناسبی را از لحاظ معنایی انتخاب نکرده است. دمیدن . ارتباط ضعیفی با رنگ و چشم و شب دارد.
حتی اگر میگفت من دوست دارم در هوای تو پریدن را قابل قبول تر بود.
انچه که در کلیت آثار ارائه شده گفتنی ست مساله عدم استقبال شاعر از آشنایی زدایی‌هایی معنایی و زبانی ست . تا وقتی که آشنایی زدایی در شعر برایمان اصل نباشد نمیتوانیم حدود پرواز تخیل را گسترش دهیم و دچار تکرار یا بازگو کردن دیگران میشویم. شاعر وقتی که خویش را بازگو میکند در واقع آشنایی زدایی کرده زیرا ( خویش) هیچ شباهتی به دیگران ندارند. که اگر داشته باشد دیگر خویش نیست.

منتقد : جواد چراغی

جواد چراغی_متولد ۱۳۶۸/۷/۷_زنجان_غزل سرا_ _دبیر و موسس نخستین کانون شعر و ادب دانشگاه پیام نور استان زنجان۱۳۹۰ _رئیس انجمن ادبی اشراق زنجان از سال۱۳۹۵. _دبیر کارگاه های نقد شعر هفتگی انجمن ادبی اشراق از سال ۱۳۹۵ _دبیر علمی جشنواره شعر مادر بهار ...



دیدگاه ها - ۱
آرزو حاجی خانی » 2 روز پیش
سلام، ممنون از شما، بیت اول رو درست کردم روزی نیاید از دل من با خبر شوی در تنگنای دامن من شور وشر شوی .... بین سیاهی شب دنیای بی پناه اینو درست کردم در تیره روزی دل و دنیای بی پناه

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.