سرشار زندگی، از خیر من گذشت




عنوان مجموعه اشعار : کوکتل
شاعر : ستاره کرفی


عنوان شعر اول : بلبل
«ای بلبل اگر نالی
من با تو هم آوازم»
از آخور خود اما
یک دانه نمی‌بازم
سرخوش شدم از بغضت
زیبا، هنری، خوب است
روزی من و من ها
پنهان شده در جوب است
بلبل تو برو ما هم
پشت سر تو هستیم
وه وه چه غمی داری
ما از غم تو مستیم
فریاد تو بس زیباست
تصنیف غمی جانکاه
میباری و می‌بارم
من از دل مخفیگاه
انگشت بچرخانیم
حل میشود این مشکل
دکان من این درد است
تو؛ شمع همین محفل
باید که بسوزی و
روشن بکنی ما را
می‌بوسمت ای بلبل
تا قتل پس آن فردا !

عنوان شعر دوم : زخم
اتفاق بدی نمی‌افتد
من اگر عاشقت شوم اما
ترس از دست دادنت ؛ ولکن
میشود زندگی کنم تنها؟
میشود من بمانم و تارم
میشود من بمانم و دیوار
من بمانم که جان بگیرم از
خاطرات کشیدن سیگار
فکر یک بوسه در سرت داری
زخمی بوسه های پیشینم
گفته بودی که عاشقم هستی
من به احساس عشق ؛ ظنینم
به سراغم نیا که میدانم
حال دیوانه خانه ام ابریست
عاشقی سهم دیگران باشد
جسم خاکی من که عاشق نیست
در دلم غم ندارم و تنها
فکر اوزان شعر خود هستم
شانه ام زخم خنجر عشق است
از غم بی کسی خود مستم

عنوان شعر سوم : جان
سرشار زندگی
از خیر من گذشت
حال مرا ندید
دنبال من نگشت
فندک بکش مرا
این حجم خسته را
این کوله بار درد
این چشم بسته را
دشنام میدهند
حرفی نمی‌زنم
دشنامشان به‌جاست
حقا که این منم
مرگ آمد و نخواست
جانم چه بی بهاست!
مرگ آمد و ندید
این ختم شعر ماست ...
نقد این شعر از : انسیه موسویان
دوست عزیز خانم ستاره کرفی
سلام بر شما. خوشحالم که یک دوست باذوق و علاقه‌مند جدید به جمع دوستان پایگاه نقد اضافه شده است. سه شعر برای ما فرستاده‌اید؛ بلبل/ زخم/ جان
شعرهای شما با در نظر گرفتن سن و سالتان، امیدوارکننده و نویدبخش‌اند. نوشته‌اید که پنج سال سابقه‌ی سرودن شعر دارید؛ قطعاً به همین دلیل است که اصول و چهارچوب شعر کلاسیک را می‌شناسید و وزن و قافیه را به درستی رعایت کرده‌اید. ( به جز یک مورد جزئی که در ادامه خواهم گفت.)
شعر اول شما با شعر دوم و سوم متفاوت است. این شعر با بیتی که از سعدی تضمین کرده اید آغاز می‌شود و سپس به شکل حکایت منظوم ادامه می‌یابد:
«ای بلبل اگر نالی
من با تو هم آوازم»
از آخور خود اما
یک دانه نمی‌بازم...
حتماً خودتان متوجه شده‌اید که این شعر را به سبک قُدما سروده‌اید. هم به لحاظ ساختار آن، که حکایت منظوم است و در شعر قُدما بیشتر دیده می‌شود و هم به لحاظ زبان (مجموعه کلمات به کار رفته در آن و نحو جملات) که کاملاً کهن است:
بلبل تو برو ما هم
پشت سر تو هستیم
وه وه چه غمی داری
ما از غم تو مستیم
اما شعر دوم و سوم شما امروزی‌تر است. در آن دو شعر، از واژه های ملموس و آشنای زندگی امروز استفاده کرده‌اید:
اتفاق بدی نمی‌افتد
من اگر عاشقت شوم اما...
به نظر شما مخاطب امروز کدام یک را می‌پسندد؟ به نظر می‌رسد شعر و دوم و سوم لحن و زبان صمیمانه‌تری دارد و مخاطب امروز راحت‌تر با آن ارتباط برقرار می‌کند.
البته این که ما در شعرمان از واژه‌های کهن استفاده کنیم یا نحو جملاتمان شبیه قدما باشد به خودی خود هیچ اشکالی ندارد؛ اما مشکل زمانی شروع می‌شود که استفاده‌ی زیاد از این واژه‌ها، ناخودآگاه ذهن و تخیل ما را به سمت تصویرهای قدیمی و تکراری می‌برد. تصویرهایی که شاید در تجربه‌ی زیسته‌ی ما نباشند و فقط در شعر شاعران قدیم آن را خوانده باشیم. بنابراین بیم آن می‌رود که شعر ما کلیشه‌ای شده و از تازگی و خلاقیت دور شود.
همه‌ی ما شعر شاعران مطرح و برجسته‌ی قدیم را خوانده‌ایم و قطعاً خواندن آن‌ها برای هر شاعر امروزی لازم و واجب است. چرا که شعر آن‌ها پشتوانه‌ی ما و گنجینه‌ی ارزشمند ادبیات و فرهنگ ماست. مشکل اینجاست که وقتی شعر قدما را مطالعه می‌کنیم این مطالعات به مرور در ذهن ما ته نشین می‌شوند و اگر دقت نکنیم، هنگام سرودن شعر به این صورت در زبان شعر، خود را نشان می‌دهند. این تأثیرپذیری تا حد زیادی طبیعی است اما نباید اجازه بدهیم بیشتر ادامه پیدا کند.
برای شما که شاعری جوان و پرانرژی هستید و در ابتدای راه پر فراز و نشیب شاعری قرار دهید، خیلی مهم است که بکوشید به مرور خود را از این تأثیرپذیری رها کنید. راهش هم این است که در کنار مطالعه‌ی شعر قدیم، شعر شاعران معاصر و امروز را هم به صورت جدی و هدفمند بخوانید تا با زبان شعر امروز بیشتر آشنا شوید. هم‌چنین در هنگام سرودن شعر نیاز نیست دنبال کلمات سخت و دشوار بگردید یا تلاش کنید که جملات ادیبانه و فاخر در شعرتان به کار ببرید. سعی کنید همان‌طور که حرف می‌زنید، شعر بگویید. همان‌قدر ساده و روان و با همان کلماتی که روزمره حرف می‌زنید و به کار می‌برید. همان‌طور که در شعر سوم سروده‌اید:
سرشار زندگی
از خیر من گذشت
حال مرا ندید
دنبال من نگشت...
تا یادم نرفته این نکته را هم بگویم که مشکل وزنی در مصراع دوم این بیت شعرتان مشاهده می‌شود:

گفته بودی که عاشقم هستی
من به احساس عشق؛ ظنینم
اگر در مصراع دوم به جای «ظنینم» بگویید «مظنونم» وزن درست می‌شود. هرچند با این تغییر، قافیه دچار مشکل می‌شود. (چون ظنین را با پیشین همقافیه کرده‌اید.) در این صورت باید فکری به حال قافیه کنید.
منتظر سروده‌های تازه‌ی شما هستیم.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.