برخاسته از خاکستر




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : مطهره ناصحی


عنوان شعر اول : .
- - - U - - - U - - - U - -

سوز غریبی بی امان افتاده در جانم
گویی شبیه دانه ی اسفند می سوزم

تا حل شوم ذره به ذره در خودم آرام
در استکان داغ تن چون قند می سوزم

سر می برم در زیر بال آرزوهایم
بر هیزمی خشکیده، با لبخند می سوزم

در آسمان زندگی، پرواز کافی نیست
تا جان به رویایم دهم، یک بند می سوزم

می آید آن روزی که اشکم، مرهم زخم است
با رنج وقتی می خورم پیوند، می سوزم

مانند آن سنگی که با فریاد آزادی
از سینه ی آتشفشان دل کند، می سوزم

آتش کشیده شعله های آرزو جان و تنم را
مستم، غزلخوان و رها، هرچند می سوزم

می روید از خاکسترم، روزی منی بهتر
از شوقِ ققنوسی دگر، خرسند می سوزم



عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
اینک نوبت نقد قطعه‌ای از دوست مستمر پایگاه نقد شعر، خانم مطهره ناصحی‌ست.
این قطعه بر محوریت سوختنی که در ردیف آمده است، پیش می‌رود. بعضی جاها سراینده از پس این سوختن برآمده است، اما گاهی هم این سوختن از صحنه پرت شده است و بوی سوز از آن نمی‌آید.

سوز غریبی بی امان افتاده در جانم
گویی شبیه دانه ی اسفند می سوزم
• در بیت اول، صرفا با آوردن یک خبر مواجهیم؛ خبر یک سوختن. سوزشی که به جان افتاده است. این که می‌گویم صرفا با یک خبر مواجهیم، منظور این است که تکان‌دهندگی، کشف جالب و نکته‌ی خیره‌کننده‌ای در این خبر آوردن وجود ندارد. خب این شیوه‌ی شعر کلاسیک ماست که به شکل بیت‌محور عمل می‌کردند و در هر شعر چند بیت خوب وجود داشت، و بقیه‌ی بیت‌ها چیدن تمهیداتی برای رسیدن به آن ابیات بود. می‌خواهم بگویم که خانم ناصحی متوجه باشند شعر امروز بیت محور نیست، و در هر بیت باید کلی اتفاق شگفت‌انگیز بیفتد.

تا حل شوم ذره به ذره در خودم آرام
در استکان داغ تن چون قند می سوزم
• نکته‌ی دیگر در شعر خانم ناصحی، عدم ارتباط عمودی در شعر است. دلیلش هم همان بیت‌محوری است که بالاتر عرض کردم. یعنی هر بیت به شکلی مجزا رخ می‌دهد و الزاما با هم پیوندی برقرار نمی‌کنند‌. تنها رشته‌ی پیوند ابیات، زنگ موسیقی بیرونی است در امتداد ردیفِ 《 می‌سوزم》.
• نکته‌ی دیگر که حتما به آن باید توجه کرد، این است که استفاده از تشبیهات فراوان در شعر، سطح و درجه‌ی شعر را پایین‌تر می‌آورد. سطوح بالاتر معنی و تعنق را کنایه و استعاره و اسطوره ایجاد می‌کنند. بنابراین اینکه سراینده می‌گوید مثل اسفند، مثل قند و... عمق و فضای عریض و طویل‌تر و البته موجزتر را از شعر می‌گیرد.

سر می برم در زیر بال آرزوهایم
بر هیزمی خشکیده، با لبخند می سوزم
• سر زیر بال فرو بردن، می‌تواند مثل سر به لاک خود فرو بردن باشد. این توجه و تمرکز روی آرزوهای خود، می‌تواند نوعی خودسوزی با رغبت باشد، که خب سراینده این را با لبخند نشان می‌‌دهد.

در آسمان زندگی، پرواز کافی نیست
تا جان به رویایم دهم، یک بند می سوزم
• نکته‌ی اینکه این بیت به ثمر ننشسته است در این است که یک‌بند سوختن، چه ارزش افزوده‌ای برای پرواز ایجاد کرده است؟ به عبارتی در این استفهام انکادی جمله‌ی من، منظور این است که خب اگر پرواز کافی نیست، سوختن یک‌بند چگونه به این رویا جان می‌دهد؟  این مناسبات باید در شعر در نظر گرفته شوند و تعبیه شوند، تا اتفاقات مختلف، به هم ربط پیدا کنند، و مثلا این یک بند سوختن چیزی باشد که برای جان گرفتن رویا، در تناسب با پرواز در آسمان باشد.

می آید آن روزی که اشکم، مرهم زخم است
با رنج وقتی می خورم پیوند، می سوزم
• در این بیت، تصویر مد نظر سراینده شکل نگرفته است، زیرا در مصرع اول، از التیام خبر می‌دهد و در مصرع دوم از سوختن. در واقع نوع فعل 《 می‌سوزم》مانع از التیام زخم با مرهمی شده است که سراینده آورده است.

مانند آن سنگی که با فریاد آزادی
از سینه ی آتشفشان دل کند، می سوزم
•  بهترین بیت شعر همین بیت است، زیرا سوختن ردیف، واقعا و عملا در صحنه‌ی این خرده‌روایت اتفاق می‌افتد و شعاری نیست.
• سنگی که از دل آتشفشان خودش را جدا می‌کند، سوختنش و داغی‌اش قابل تصور است. اینجا دقیقا سراینده به سنگ تبدیل شده و آن سوختن سنگی در آتشفشان را تصویر و ترسیم کرده است‌. من همیشه می‌گویم برای سرودن هر حادثه‌ای، فقط در صورتی موفقیم که برویم وسط حادثه و بخشی از آن باشیم. اگر خانم ناصحی با کلاه ایمنی و لباس ضد حریق، دور از آتشفشان می‌نشست، نمی‌توانست سوختن سنگی در آتشفشان را ترسیم کند.

آتش کشیده شعله های آرزو جان و تنم را
مستم، غزلخوان و رها، هرچند می سوزم
• در این بیت، یک لغزش وزنی دیده می‌شود، که خب احتمالا اشکال تایپی باشد، چون خانم ناصحی پیش از این، تسلطشان به وزن را نشان داده‌اند‌‌

می روید از خاکسترم، روزی منی بهتر
از شوقِ ققنوسی دگر، خرسند می سوزم
• این بیت نیز بیت خوبی‌ست چون سوختنِ ردیف، به جای اینکه به تمام شدن و خاکستر شدن همیشگی راوی منجر شود، همواره باعث بلند شدن ققنوسی از این خاکستر شده است. بنابراین، در این بیت نیز سوختن اتفاق می‌افتد و صرفا یک شعار نیست.
خانم ناصحی اگر مثل دو بیت آخر عمل کنند، حتما به موفقیت نزدیک‌تر خواهند بود. برایشان آرزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۲
رحمت‌اله رسولی‌مقدم » سه شنبه 18 مرداد 1401
منتقد شعر
سلام و آرزوی موفقیت
مطهره ناصحی » یکشنبه 09 مرداد 1401
با سپاس از نقد ارزشمندتان ☘

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.