دهان امروز




عنوان مجموعه اشعار : افسرده
شاعر : امیر خسروی


عنوان شعر اول : افسرده
اگر افسرده ام،خوش باش،غم ها را خیالی نیست
منو سرما و تاریکی،کسی در این حوالی نیست
خیالم صحبتی با شمع دارم تا سحرگاهان
میان حرف هایم گفت:تا رفتن مجالی نیست
پرِ پرواز افکارم،قفس را لانه اش کرده است
غذایش پوچی و اوج نگاهش را وصالی نیست
چه گویم خود ببین حال و هوایم را در این مطلب
من اینجا سخت غمگینم،نمیبینی؟خیالی نیست


عنوان شعر دوم : مِیل
بذر عشقم را میان خاکدان دل نکاشت
ما به او مشتاق بودیم،او به ما میلی نداشت
تاب بازی میکنم با حسرت و بی تابیم
با خیالی که مرا در تنگنایش جا گذاشت
اندکی مانده است از من،من نمیگویم دگر
شعر این بار از سر غم آمد و من را نگاشت

عنوان شعر سوم : قانع
منم از بوسه ی بر لب به تماشا قانع
تشنه ی آب،به یک قطره ی دریا قانع
از رسیدن چه بگویم،منم از جمله ی ذوق
قدر دیدار سرابی سر صحرا قانع
نقد این شعر از : رحمت‌اله رسولی‌مقدم
نوبت نقد و بررسی سه اثر ارسالی از دوست تازه‌ی پایگاه نقد شعر آقای امیر خسروی است که اتفاقا هم‌استانی من هم هست و در نوزده‌سالگی، کمتر از دو سال سابقه‌ی سرایش دارد. به ایشان سلام و خوشامد می‌گویم.
موفقیت در سرودن، پیمودن مسیر دور و درازی را می‌طلبد. بعد از بحث‌های مقدماتی مثل قافیه و عروض، باید به لحاظ فنی و ادبی، قدم‌های موثری برداریم تا در مسیر درست قرار بگیریم.
اینکه آقای خسروی به وزن و قافیه مسلط است، خیلی خوب است. پس از حالا لازم است روی موارد دیگری دقت و تمرکز کند. مهم‌ترین موردی که اکنون برای ایشان لازم است، توجه به زبان است. مشکل زبان شعر آقای خسروی چیست؟ اینکه زبان شعرش کهن است و زبان به روزی نیست‌.
این که می‌گوییم زبان به روز نیست یعنی چه؟ بگذارید با یک مثال در این مورد حرف بزنیم. فرض کنید در دو هزار سال پیش زندگی می‌کنید. قرار است یک خانه بسازید. علم روز دو هزار سال پیش در نقطه‌ی اوج خودش فقط می‌داند که باید مقداری ملات گِل آماده کنید و سنگ‌ روی سنگ بگذارید و با ملات گل بند بیاورید و چهاردیواری‌تان را با چوب و پر درختان بپوشانید. نهایت امر اینکه گل ساخته شده رو صاف و مرتب کنید که به لحاظ ظاهری، چشم‌نوازتر باشد. حالا اگر بگویند در سال ۱۴۰۱ یک خانه در شهرتان بسازید، اگر بروید و به همان شکل دوهزار سال پیش بنا بسازید، نه استاندارد است، نه کسی از شما آن‌را قبول می‌کند، نه قابل سکونت برای کسی‌ست، نه مجوز شهرداری و بنیاد مسکن می‌گیرد و... . شما در سال ۱۴۰۱ باید، زمین بخرید، پروانه‌ی ساخت بگیرید، خاکبرداری کنید، فونداسیون و پی‌ریزی کنید. از قبل نقشه‌ی ساختمان را طراحی کنید. تک‌تک ستون‌ها و اتصالات‌تان مشخص باشد و مو به مو نقشه را اجرا کنید تا ساختن یک خانه‌ی مناسب برای سکونت.
زبان شعر نیز این‌گونه است. شعر طی تاریخ ادبیات، از یک جایی شروع شده است و به اکنون رسیده است. نقطه‌ای که امروز شعر در آن قرار دارد، حاصل گذر از سال‌ها تاریخ ادبیات و رشد و تکامل آن است. اگر ما در سال ۱۴۰۱ به زبان زمان سعدی و حافظ شعر بنویسیم، کاربردی ندارد. چوم اولا نه ما می‌توانیم حافظ و سعدی باشیم و به قله‌های آن‌ها برسیم، ثانیا نه هنر، تقلید را می‌پذیرد. در هنر هرکس باید قله‌ی خودش را بسازد‌. بهره بردن از هنر گذشتگان لازم است، اما تکرار حرف و عمل آن‌ها، منجر به تولید اثر هنری تازه‌ای برای ما نخواهد شد‌. زبان در عصر ما تغییرات خودش را نسبت به گذشتگان ما داشته است، جامعه تغییرات خودش را داشته است و نیازهای خاص خودش را دارد. پس از انسان معاصر پذیرفتنی نیست که برای درد و دغدغه‌ی انسان امروز، به زبان هفتصد سال پیش سخن بگوید. ما باید فرزند زمانه‌ی خویش باشیم، اگر می‌خواهیم زنده بمانیم.
اگر اکثر هنرجویان تازه‌کار ما در بدو سرودن، ذهن و زبانشان کهن است، احتمالا دلیل اصلی‌اش کتاب‌های درسی ما در آموزش و پرورش است. انگار که در سیستم آموزشی ما، ادبیات معاصر قابل پذیرش نباشد و درک درستی از آن وجود نداشته باشد. آن‌چه ما به خورد دانش‌آموزان داده‌ایم، اغلب ادبیات کهن است، و ما به بچه‌هایمان نشان نداده‌ایم که شعر به زبان امروزی یعنی چه؟ اصلا به زبان روز حرف زدن یعنی چه؟ بچه‌های ما فکر می‌کنند شعر یعنی هنوز به زبان باباطاهر حرف زدن، یا به زبان ابوسعید ابوالخیر حرف زدن.چون درک درستی از شعر و شاعری به آن‌ها نداده‌ایم.

اگر افسرده ام،خوش باش،غم ها را خیالی نیست
منو سرما و تاریکی،کسی در این حوالی نیست
خیالم صحبتی با شمع دارم تا سحرگاهان
میان حرف هایم گفت:تا رفتن مجالی نیست
پرِ پرواز افکارم،قفس را لانه اش کرده است
غذایش پوچی و اوج نگاهش را وصالی نیست
چه گویم خود ببین حال و هوایم را در این مطلب
من اینجا سخت غمگینم،نمیبینی؟خیالی نیست

علاوه بر به‌روز بودن زبان، حرف‌ شاعر باید حرفی تازه و خلاقانه باشد. مصلا در این شعر، کسی در این حوالی نبودن و بی‌خیال غم‌ها بودن و صحبتی با شمع داشتن تا سحرگاهان و پر پرواز و لانه‌ای که قفس است و به وصالش نرسیدن و سخت غمگین بودن، همه و همه حرف‌هایی‌ست که ما بارها و بارها در شعر و اوبیاتمان از گذشته تاکنون خوانده‌ایم. حرف تازه، زبان تازه، بیان تازه، نگاه از زاویه‌ی تازه و همه‌ی این تازگی‌ها، لازمه‌ی شعر امروز است. اگر اکنون آقای خسروی در حال تمرین ابتدای راه است اشکالی ندارد که برای تمرین به تکرار دچار شود، اما این‌ها را باید از اول راه بداند که باید زبان خودش را کشف کند و کهن‌الگوها را الگوی خود برای دقیقا همان‌طور نوشتن قرار ندهد. پس لازم است که شعر امروز را بخواند و بسیار هم بخواند، تا دریچه‌ای تازه از جهان شعر به رویش باز شود.

البته اینکه ایشان پایگاه نقد را انتخاب کرده است، می‌تواند معنای جویت او را بدهد برای آموختن و حرفه‌ای قدم برداشتن. پس امیدوارم به تدریج و پس از مدتی همراهی با پایگاه، قدم به قدم تغییرات لازم در سرودن ایشان را شاهد باشیم.
به امید موفقیت‌شان!

منتقد : رحمت‌اله رسولی‌مقدم

متولد ۵ خرداد ۶۹ یاسوج؛ شاعر و ویراستار؛ تحصیلات کارشناسی ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.